تبليغاتX
×× اهورامزدا ×× دوستان بهترين کتابخانه اينترنتي . براي خريد اقدام کنيد** **. کتابهاي خود را با ارزان ترين قيمت ها از طريق اين سايت خريداري کنيد
12 or 24 hours timer



ساعت:

دقيقه:

ثانيه:

زمان:

بهترين کدهاي جاوا اسکريپت در www.irLearn.com


irLearn.com

 
×× اهورامزدا ××
 
 
در مورد تاریخ ایران و بناهای تاریخی جهان و بعضا" سخنانی از بزرگان
 
غار مرخر * واقع در کرمانشاه *

  در اصطلاح ادبی به معنای غاری است که فضای ورودی آن گرد می باشد و به غلط غار خُر نامیده می شود . در سال 1965 پروفسور فیلیپ اسمیت در بررسی و شناسایی محوطه های ما قبل تاریخ غرب ایران بخشی را به غار اختصاص داده است . در نزدیکی روستای بیستون غار عمیقی به طول 27 متر قراردارد که قدمت بقایای باستانی آن حداقل به دوره پارینه سنگی میانی موستری Mousterian تا عصر حاضر می رسد .

 

 این غار مقابل رودخانه گاماسیاب بر دامنه کوه بیستون واقع شده است در حفاریهای انجام شده مجموعه ای از کارافزارهای سنگی و استخوانی بقایای جانوری ، ذغال و ... بدست آمد که استقرارهای پارینه سنگی جدید را در زاگرس مشخص می کند .

 

آثار اندکی از جمله سفال از دوره ساسانی و بقایای جدیدتر بدست آمده است و این آثار خبر از یک دوره زمانی 35 هزارساله تا دوره پارینه سنگی در این غار می دهد

* تپه های سیلک * کاشان *

سیلک نام اولین تمدن شهرنشینی ایران مرکزی در کاشان است که در سه کیلومتری جنوب غربی کاشان واقع گشته است .قدیمی‏ترین خاستگاه تمدن بشری را سیلک در کاشان عنوان می‏کنند یعنی اولین جایی که شهرنشینی شکل گرفت آنجا که آریایی‏ها اولیه تمدن شهرنشینی را ایجاد کردند. 60 سال پیش یک هیات فرانسوی به سرپرستی رومن گریشمن تحقیقاتی انجام داد و 2 سال بر روی تپه‏های سیلک تقحیق کرد آثار جالب توجهی چون ظروف سفالی و فلزی از دل این تپه‏ ها به دست آمد. متاسفانه بخش عمده‏ای از آثار این تپه‏ ها به خارج از کشور منتقل شده و در موزه لوور پاریس نگهداری و بخش دیگر در موزه ملی ایران باستان و مقدار ناچیزی در موزه ملی ایران باستان و مقدار ناچیزی در موزه باغ فین قرار دارد. و از جواهرات این تمدن کهن هم در یک مجموعه شخصی در توکیو نگهداری می شود . (واقعا جوهرات زیبائی هستند که متاسفانه تصویری از آنها دردسترس نداشتم تا در وبلاگ قرار بدهم ) .آثار به دست آمده بیانگر این است که چند هزار سال قبل در سیلک ذوب فلزات و صنعت ریخته‏گری وجود داشت و مردم آن زمان با این حرفه آشنا بودند و دوکهای گلی و سنگی مربوط هزاره‏های دوم و سوم قبل از میلاد پیدا شده، بیانگر آن است که سیلک از قدیمی‏ترین محل‏های ریسندگی نخ و بافت پارچه بوده است. قدمت این تپه‏ ها به 7هزار سال می‏رسد.

ظاهراً در 5500 سال پیش، این اقوام بر اثر ارتباط با مدنیت شوش، نگارش خط را فراگرفته اند و لوحه های گلی فراوانی با قدیمی ترین نوع این خط، در سیلک به یادگار گذاشته اند. تمدن اقوام تپه های سیلک در 2500 سال پیش، مغلوب تمدن آریایی گردید که آثار آنها در طبقات مختلف حفاری از قبیل ظروف لوله دار بلند با نقش اسب، خورشید، اسلحه آهنی، شمشیر و نیزه های بلند کشف شده است.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط نوا  | 

به مناسبت اين شب كه طولاني ترين شب سال ، نخستين شب زمستان است و تاريكي اهريمني بيشتر مي پايد ، اين شب در نظر ايرانيان نحس بود. در روزگاران گذشته براي رخنه در تاريكي و زايل ساختن آثار اهريمني ، آتش مي افروختند و هر گروهي از خانواده ها دوستان و خويشان ، گرد آتش جمع مي شدند و آن را با خوردن و آشاميدن و شادي و گفتوگو به سر مي آوردند و اين شبهاي آتشان نام داشت . به موجب فرگرد هجدهم ونديداد ، در شب لازم است آتش افروخته و شعله ور نگه داشته شود تا ديوان و عمله ي اهريمن نتوانند زيانكاري كنند. همه ي جشنها شب هنگام بر پا مي شد و مراسم و آداب ديني ، با آتش افروزي همراه بود.

اول دي به مناسبت اينكه تجديد حيات مهر يا خورشيد است ، به نام يلدا  يعني تولد مشهور شده و جشن گرفته مي شد . اما آغاز دي ماه جشن بزرگ ديگري نيز بود ، چنانكه در گذشته هر گاه نام روز و ماه با هم تلاقي و برخورد مي كرد آن روز را جشن مي گرفتند. دزو (dasva) در اوستا به معني آفريدگار و خداوند و ددو (dadv) در پهلوي نيز شكل تغيير يافته ي همين واژه است. ماه دي ( دي_ نيز شكل فارسي جديد_ ددوي پهلوي است ) نيز نخستين روزش بنام آفريدگار نامزد است ، پس جشني بوده و چنانكه گذشت در روزگار گذشته  اين روز را خورروز يعني روز خورشيد نيز مي گفتند و بعدها به خرم روز مبدل گشت كه جشني از جشنهاي ايران كهن بود. اينها همه دلالت بر تقدس و ارج و بزرگي اين روز دارد كه روز تولد خورشد شكست ناپذير است.

همه اين اشارات و نامها حاكي از آن است كه شب يلدا و روز ديگان  پيوند استواري با خورشيد دارد . با مهر كه ازين روز بر تاريكي چيره مي شود. اين روز روز خورشيد است ، روز مهر است و نزد ايرانيا بويژه مهر آييني ها بسي گرامي بوده و بزرگترين جشن يعني جشن تولد مهر يا خورشيد در اين آيين بشمار مي رفته كه آغاز سال محسوب مي شد.

يلدا Yalda يك واژه ي سرياني است به معني تولد. رومي ها خود واژه ناتاليس (Natalis-Invictus) را به معني تولد داشتند. در بسياري از كشور هاي اروپايي روز بيست و يكم دسامبر كه با اول دي برابر بود را هنگامي كه آيين مهر همگاني شده بود ، به عنوان روز تولد خورشيد  جشن مي گرفتند. اما در سده چهارم ميلادي بر اثر اشتباهاتي كه در كبيسه روي داد تولد مهر نجات بخش يا مسيحاي منجي در بيست و پنجم دسامبر واقع و پس از آن تثبيت شد تا آن زمان تولد عيساي مسيح در ششم ژانويه جشن گرفته مي شد . اما دين اغلب روميان و بسياري از كشورهاي متمدن اروپا ، آيين مهر و ميترا بود . اما هنگامي كه كم كم مسيحيت در روم با فشار و ارعاب جا باز كرد ، متوليان كليسا چون نتوانستند با برانداختن جشن تولد ميترا در بيست و پنجم دسامبر  غلبه كنند همان روز را زايش عيساي مسيح اعلام كردند ، كه تا اين زمان باقي مانده. مسيحيان سرياني واژه يلدا را با خود به ايران آوردند كه تا كنون ماندگار شده است . البته تولد ميترا  و هنگام و موقع آن نبود كه در مسيحيت داخل شد ، بلكه در واقع امروزه همه مسيحيان جهان كه شب تولد مسيح را جشن مي گيرند و تا بامداد بلندترين شب سال را بيدار مانده و با خوردن و نوشيدن به شادي مي گذرانند ، همان تولد ميترا ، مسيحاي نجات بخش يا سوشيانت  را جشن مي گيرند . و اغلب مراسم و مناسك و آدابشان مقتبس از آيين مهر است. ( براي آگاهي بيشتردر باره يلدا به بخش دهم از كتاب " گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" عنوان خرم روز و يلدا نيز نگاه كنيد.)

 

*سفره ي شب يلدا*

سفره ي شب يلدا ، سفره ي ميزد (Myazd) است و ميزد عبارت است از ميوه هاي تر و خشك، و نيز آجيل يا به اصطلاح زرتشتيان لرك (Lork)  كه از لوازم اين جشن و بعنوان وليمه بود كه به افتخار و ويژگي اورمزد و مهر يا خورشيد بر گزار ميشد. به مناسبت آغاز غلبه خورشيد و ازدياد تدريجي طول روز ، ولاجرم شكست اهريمن و ولادت مجدد مهر جهانتاب ، تيرگي اهريمن ديرپاي يلدا را به صبح روشن اورمزد روز از دي ماه مي رساندند .

اين شب را شب چله ي بزرگ نيز مي نامند. چله بزرگ از يكمين روز دي ماه كه اورمزد نام دارد، تا دهم بهمن كه جشن سده است به طول مي انجامد و وبدان سبب آنرا چله بزرگ مي نامند كه شدت سرما بيشتر است. آنگاه چله كوچك فرا مي رسد كه از دهم بهمن تا بيستم اسفند به طول مي انجامد و سرما كم_ كم كاسته مي شود.

 

در پايان سرود زيباي مهر نيايش كه از جمله نيايش ها و ادعيه اي است كه هنگام بر آمدن و فرو رفتن خورشيد تلاوت مي گردد را نقل مي كنم.

ترجمه سرود از كتاب " نيايش هاي اوستايي" است كه به فارسي برگردان و چاپ شده است.

 

*مهر نيايش*

براي خشنودي اهورا مزدا ، مي ستايم اورا  با بهترين

نمازها، - و ستايش، بلند آوازگي و پيروزي باشد براي

مهر ايزد- ايزدي كه مينوي است و داور روز پسين كه

هزار گوش دارد و ده هزار چشم و دارنده جشنهاي فراخ

 است.

مي ستايم مهر ايزد را ، ودرود و ستايش مي گويم ايزدي

را دارنده ي دشتهاي فراخ است ، كه چراگاه هاي

 سبزگون و گسترده اش بر گاهواره ي زمين

 آرامش بخش  است و  آسايش دهنده.

ستايشم پيشكش آن ايزدي كهنگاهبان راست ترين گفتار

است ، كه نيكويي هايش از شمار فزون است :- پيكرش

برازنده و بلند و استوار. و با هزار چشم ، بيناي دورترين

 دورهاست، -كه هميشه بيدار و بي خواب است.

ميستايم مهر ايزد را ، و آن اهوراي بزرگ بي همتا

آفريننده ي آنرا ، مي ستايم با آيين دين ، با شاخه هاي سبز

برسم(Barsam) ماه را ، و آن خورشيد را ، ستارگان را ،

و مهر را كه سرور همه كشورهاست.

 

      * نوا *

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
استفاده از عدد پی در ساخت تخت جمشید

مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ )
را دو هزار و 500 سال پیش
کشف کرده بودند. آنها در ساخت سازه های سنگی و
ستون های مجموعه تخت جمشید
که دارای اشکال مخروطی است، از این عدد
استفاده می کردند.

مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ )
را دو هزار و 500 سال پیش
کشف کرده بودند. آنها در ساخت سازه های سنگی و
ستون های مجموعه تخت جمشید
که دارای اشکال مخروطی است، از این عدد
استفاده می کردند.
عدد پی ( ۳/۱۴)در علم ریاضیات از مجموعه اعداد
طبیعی محسوب می شود. این
عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می
آید. کشف عدد پی جزو
مهمترین کشفیات در ریاضیات است. کارشناسان
ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان
مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی
کنند. عده زیادی، مصریان و
برخی دیگر، یونانیان باستان را کاشفان این
عدد می دانستند اما بررسی های
جدید نشان می دهد هخامنشیان هم با این عدد
آشنا بودند.
«عبدالعظیم شاه کرمی» متخصص سازه و ژئوفیزیک
و مسئول بررسی های مهندسی در
مجموعه تخت جمشید در این باره،‌ گفت: «بررسی
های کارشناسی که روی سازه
های تخت جمشید به ویژه روی ستون های تخت جمشید
و اشکال مخروطی انجام
گرفته؛ نشان می دهد که هخامنشیان دو هزار و 500
سال پیش از دانشمندان
ریاضی دان استفاده می کردند که به خوبی با
ریاضیات محض و مهندسی آشنا
بودند. آنان برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد
پی را شناسایی کرده
بودند.»
دقت و ظرافت در ساخت ستون های دایره ای تخت
جمشید نشان می دهد که مهندسان
این سازه عدد پی را تا چندین رقم اعشار محاسبه
کرده بودند. شاه کرمی در
این باره گفت: «مهندسان هخامنشی ابتدا مقاطع
دایره ای را به چندین بخش
مساوی تقسیم می کردند. سپس در داخل هر قسمت
تقسیم شده، هلالی معکوس را
رسم می کردند. این کار آنها را قادر می ساخت که
مقاطع بسیار دقیق ستون
های دایره ای را به دست بیاورند. محاسبات
اخیر، مهندسان سازه تخت جمشید
را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت
آنها،‌ فشاری که باید ستون ها
تحمل کنند و توزیع تنش در مقاطع ستون ها یاری
می کرد. این مهندسان برای
به دست آوردن مقاطع دقیق ستون ها مجبور بودند
عدد پی را تا چند رقم اعشار
محاسبه کنند.»
هم اکنون دانشمندان در بزرگ ترین مراکز علمی و
مهندسی جهان چون «ناسا»
برای ساخت فضاپیماها و استفاده از اشکال
مخروطی توانسته اند عدد پی را تا
چند صد رقم اعشار حساب کنند. بر اساس متون
تاریخ و ریاضیات نخستین کسی که
توانست به طور دقیق عدد پی را محاسبه کند،
«غیاث الدین محمد کاشانی» بود.
این دانشمند اسلامی عدد پی را تا چند رقم
اعشاری محاسبه کرد. پس از او
دانشمندانی چون پاسکال به محاسبه دقیق تر این
عدد پرداختند. هم اکنون
دانشمندان با استفاده از رایانه های بسیار
پیشرفته به محاسبه این عدد می
پردازند.
شاه کرمی با اشاره به این موضوع که در بخش های
مختلف سازه تخت جمشید،
مقاطع مخروطی شامل دایره، بیضی، و سهمی دیده
می شود، گفت: «به دست آوردن
مساحت، محیط و ساخت سازه هایی با این اشکال
هندسی بدون شناسایی راز عددپی
و طرز استفاده از آن غیرممکن است.»
داریوش هخامنشی بنیان گذار تخت جمشید در سال
521 پیش از میلاد دستور ساخت
تخت جمشید را می دهد و تا سال 486 بسیاری از
بناهای تخت جمشید را طرح
ریزی یا بنیان گذاری می کند. این مجموعه
باستانی شامل حصارها، کاخ ها،‌
بخش های خدماتی و مسکونی، نظام های مختلف
آبرسانی و بخش های مختلف دیگری
است.
مجموعه تخت جمشید مهمترین پایتخت مقاومت
هخامنشی در استان فارس و در
نزدیکی شهر شیراز جای گرفته است.

 

www.taraneha.com 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
كشف كتيبه هخامنشي در خارك، سند ديگري بر نام خليج فارس
 www.hamtaraneh.com

 

جام جم آنلاين: باستان‌شناسان با كشف كتيبه‌اي در جزيره خارك واقع در خليج فارس به خط فارسي باستان ومتعلق به دوره هخامنشي از آن به عنوان سند محكمي مبني بر نام‌گذاري خليج فارس ياد مي‌كنند.
علي اكبر سرفراز، يكي از باستان‌شناسان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان بوشهر با بيان اين مطلب به ميراث خبر گفت: ?هر چند پيش از اين نيز نام خليج فارس برازنده ترين نام بوده است اما با كشف كتيبه‌اي به خط فارسي باستان و متعلق به دوره هخامنشيان مي‌توان از اين نام‌گذاري با سند محكم ديگري دفاع كرد.?
كتيبه‌اي به خط فارسي باستان روز چهارشنبه 23 آبان امسال در پي احداث جاده‌اي در جزيره خارك از زير خاك نمايان شد. كارشناسان در نخستين مطالعات خود روي اين كتيبه، قدمت آن را به دوره هخامنشي تخمين زده‌اند.
سرفراز گفت: ?كشف اين كتيبه سنگي در جزيره خارك آن‌هم زماني كه بر سر نام خليج فارس بحث‌هاي متعددي در دنيا به راه افتاده است را مي‌توان به شكل يك معجزه ديد. اين كشف بي شك يكي از مهمترين يافته‌هاي باستان‌شناسي براي اثبات نام خليج فارس خواهد بود.? در حال حاضر سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان بوشهر ادامه فعاليت احداث جاده در خارك را متوقف كرده است تا وضعيت محوطه‌اي كه اين كتيبه در آن يافت شده است مشخص شود.

 
كتيبه هخامنشي در 5 سطر نوشته شده است
 
نخستين مطالعات نگارش كتيبه هخامنشي خارك نشان مي‌دهد اين كتيبه به شكل نا منظم و نامتعارف در 5 سطر و سطر‌هاي آن به صورت 3 و 2 سطر به هم چسبيده و به زبان فارسي باستان نوشته شده است. پيش از اين سطرهاي جدا از هم در دوره هخامنشي تنها در متوني ديده شده كه به زبان‌هاي مختلف بوده است.
مسعود بشاش، رئيس مركز مطالعات كتيبه شناسي در پژوهشكده زبان و گويش در گفت و گو با ميراث خبر گفت: ?كتيبه يافت شده در جزيره خارك روي نوعي سنگ مرجاني مخصوص اين جزيره كه به آن سنگ خارا گفته مي‌شود و احتمالا به صورت صخره‌اي بوده است نوشته شده و 5 سطر دارد.?
وي افزود: ?سطر‌هاي اين كتيبه به صورت سه و 2 سطر به هم چسبيده و به زبان فارسي باستان نوشته شده است.? به گفته وي، پيش از اين سطرهاي جدا از هم در دوره هخامنشي تنها در متوني ديده شده است كه به زبان‌هاي مختلف بوده و براي نشان دادن اين زبان‌ها آن‌ها را جدا از هم و با يك سطر فاصله مي‌نوشتند.
بشاش افزود: ?در اين كتيبه سطرها با اين‌كه به زبان فارسي باستان است از هم جدا شده كه اين موضوع نياز به پژوهش دارد.?
وي يادآور شد: ?در اطراف اين سطرها چند حروف هجاي پراكنده روي سنگ ديده مي‌شود كه به شكل خط ميخي هستند و بايد مورد مطالعه قرار گيرند.?
بشاش درباره زمان خوانده شدن اين خط گفت: ?قرائت آن زمان بر خواهد بود و به همين علت علاقه‌منداني كه مايلند از متن آن آگاه شوند بايد مدتي را صبر كنند.?
كساني كه كتيبه را ديده‌اند در گفتگو با خبرنگار ميراث خبر گفتند كه روي كتيبه عكسي از يك تاج نيز ديده مي‌شود.

 
بستر خط فارسي باستان
 
كتيبه كشف شده در خارك كه قدمت آن به دوره هخامنشيان مي‌رسد روي سنگي مرجاني نوشته شده است كه اين سنگ چندين ميليون سال قدمت دارد. اين درحالي است كه بخش زيادي از اين صخره‌هاي سنگي مرجاني تا كنون توسط شركت‌هاي نفتي خارك از بين رفته است.
علي اكبر سرفراز، باستان‌شناس استان بوشهر دراين‌باره گفت: ?اين نخستين كتيبه سنگي يافت شده از سنگ مرجان است و به همين علت كتيبه هخامنشي كشف شده در جزيره خارك را مي‌توان كتيبه‌اي منحصر به فرد دانست.?
وي افزود:‌ ?اين‌كه كتيبه روي سنگ مرجان نوشته شده است نشان مي‌دهد كه در دوره هخامنشيان از بيرون جزيره خارك اين نوشته وارد جزيره نشده است و كساني كه اقدام به نگارش آن كرده‌اند از سنگ‌هاي جزيره براي اين كار استفاده كردند.?
وي احتمال مي‌دهد كه اين كتيبه روي صخره‌‌اي مرجاني در جزيره نوشته شده باشد كه اكنون در محل فعلي كشف شده است. به گفته سرفراز، جزيره خارك به صورت مرجاني حدود 15 هزار سال پيش از زير دريا بيرون آمده است و احتمال مي‌رود كه اين مرجان‌ها چندين ميليون سال قدمت داشته باشند.
از سوي ديگر، تا كنون ساخت و سازهاي شركت‌هاي نفتي باعث شده است كه بخش زيادي از اين صخره‌هاي مرجاني از بين رفته باشد.
 
www.taraneha.com

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
روان شناسی در ایران باستان(قسمت اول)
از دو زاویه میتوان به بررسی روان شناسی ایران پرداخت . نخست جنبه الهام بخشی آن است , یعنی درنگ در معانی و مبانی روح و روان , شخصیت و جایگاه انسان و بیماری ها و ناهنجاریها رفتاری او از دیدگاه حکیمان دوران باستان که بی تردید برای نظریه پردازان امروز الهام بخش است , دوم آنکه امروزه بخش زیر عنوان روان شناسی فرهنگی مطرح می شود که مقصود تفاوت فرهنگهای گوناگون و پیامدهای آن بر شخصیت و رفتار انسان است . ما نیز اگر بخواهیم به روان شناسی کنونی ایران , هویت ملی و فرهنگ لازم را ببخشیم , چاره ای به جز پرداختن به گذشته خویش در دو مقطع ایران باستان و ایران اسلامی نداریم .
به دور از هرگونه ملی گرایی و میهن پرستی و تنها بر اساس شواهد فراوان تاریخی و علمی باید اعتراف کرد که تمدن ایران باستان , تمدنی است که سرآمد همه تمدنهای بشری است و در تمامی عرصه های زندگی صاحب رای بوده است . با چنین پیشینه ای جستجوی تاریخچه دانش روان شناسی به لحاظ موضوع مورد مطالعه اش , پدید آیی آن مقارن با پیدایش هشیاری در انسان است , کاری سترگ و یادآور این سخن مولر در تاریخ روانشناسی می باشد که : "عرصه فراروی ما گسترده شده که احاطه بر پهنه آن نومید کننده و درسترسی بر کرانه های آن دشوار است" . حال که این گستردگی تنها یک وجه مساله است و وجه دیگر آن گرد و غبار فراموشی تحریف , درآمیختگی و نابودی است که از پی هزاران سال تاخت و تاز , بر چهره این تمدن کهن نشسته است , برای غلبه بر این ناآگاهی یا دست کم ایجاد شکاف در آن گریزی نیست جز محدود کردن جستار به آنچه باقی است که عموما آثری معدود از آیین دین کهن ایران باستان یعنی زرتشت است تا شاید در آینده با روشهای جدید شواهد بیشتری فراهم آید .
جهان بینی باستان و جایگاه انسان
با پژوهشی چند جانبه و گسترده درباره آیین و عقاید ایرانیان باستان , در مجموع در می یابیم که آنان پیرو آیین یکتاپرستی بوده اند که بر اصل تضاد دو عالم یا همان ناسازگاری دو نیروی مجرد خیر و شر استوار است . نماد این دو نیرو ( سپندمینو و اهریمن ) هرکدام با صفاتی انتزاعی همراهند . به طوریکه سپند مینو به همراه شش امشاسپند ( فرشتگان ) دیگر یعنی سپند مینود : خرد مقدس , اردیبهشت : راستی و درستی , بهمن : منش پاک , شهریور : نیروی چیرگی بر جهان , اسفند پایداری و استواری , خرداد : کمال , امرداد : جاودانگی فضایل یا فروزه های اهورامزدا به شمار می آیند و صفات منفی مقابل آنها تحت عنوان ( کماله دیوان ) از رذایل اهریمن شمرده می شود که مهمترین آنها اکومن ( منش پلید ) در مقابل بهمن و ایندره ( دیو فریفتاری و گمراهی ) مقابل اردیبهشت است . فضایل اخلاقی همانند راست گویی , وفای به عهد , مهر و محبت و . . . راه برخورداری از فروزه های اهورایی و رذایلی چون دروغ , خشم , آز , شهوت و فساد موجب پیوستن به صفات اهریمنی است . لذا گروه نخست به ایزدان و یاران امشاسپندان و گروه دوم تحت عنوان دیو از یاران اهریمن قلمداد می شود .
در اوستا و دیگر متون مزدیسنا از جهان مینوی ( روحانی و معنوی ) و استومند ( جسمانی و گیتیانه ) سخن رفته است . جهان مینوی جهانی است که پیش از آفرینش جهان مادی بوده و پس از پایان آن و بر پایی رستاخیز نیز همچنان خواهد بود . تمامی موجودات چه جاندار و چه بی جان و سرشتها و خصلتها هیاتی نااستومند ( غیر جسمانی ) در جهان مینوی دارند . سپند مینوی و انگره مینوی هریک باطن بخشی از آفرینش هستند و از این روی به عنوان دومینوی آغازین همزاد نام برده می شوند . همچمنین هریک از امشاسپندان , ایزدان و دیوان , مینوی و باطن چیزی به شمار می آیند که در این جهان پیکر مادی می یابند و از آنجا که پیوسته میان خیر و شر مقابله و درگیری است , انسان میتواند با اراده و اختیاری که دارد , در نبرد علیه نیروهای اهریمنی شرکت جوید و با انجام وظایفی که بر عهده دارد ( خویشکاری ) و بهره مندی از صفات اهورایی به سعادت مینویی دست یابد و در سرای دیگر به بهشت اهورایی برسد . همچنین میتواند با پیروی از اهریمن و صفات اهریمنی , ضمن تباهی این جهان , در دوزخ اهریمن جای گیرد . البته جایگاه کسانی که نسبت اعمال نیک و بدشان یکسان است در همیستگان ( برزخ ) خواهد بود .
در هر صورت انسان به عنوان آخرین آفریده خداوند از بالاترین جایگاه برخوردار است و بی آنکه داغ ننگ گناه ازلی بر پیشانی داشته باشد , صرفا برای نبرد با نیرویهای اهریمنی و آبادانی جهان از یک سو و پیوستن به صفات الهی و رسیدن به سعادت مینوی از سوی دیگر است که به این جهان قدم گذارده است . از این روست که آسمان به انسان ( از زبان فردوسی بزرگ ) میگوید :
تو از من به هر باره ای برتری            روان را به دانش همی پروری
پذیرنده هوش و رای و خرد              مر او را دد و دام فرمان برد
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
روان شناسی در ایران باستان
نیروهای روان آدمی ( نظریه شخصیت )
بر مبنای یسنا ( دومین بخش از اوستا ) شخصیت انسان از 9 قسمت تشکیل شده است که سه قسمت آن مادی ( جسمی ) است و سه قسمت اثیری ( حیاتی ) و سه بخش دیگر معنوی و روحانی است که این اجزا عبارت است از :
گئیتا : ماده یا عناصر مادی , ماده تشکیل دهنده بدن , احساسات, تنو : دستگاه اعصاب , کالبد , ازدی : اسکلت , قسمت استخوانی و دستگاه پی , اوشتان : نفس , جان , نیروی زندگی گرمی قلب , کهرپ : کالبد اثیری , شکل , تویشی : نیرو , توش و توان , بئودنگ : هوش , شعور باطنی , نیروی فهم , اوروان : نفس مودرک , روح , فره وشی : فروهر , گوهر معنوی کائنات .
اجزای مادی با مرگ از بین می روند و قسمتهای اثیری نیز پس از مدتی پس از مرگ طبق قوانین خاص فانی میشوند . ولی قسمتهای معنوی باقی می مانند و به کار خود ادامه می دهند . در هات 46 یسنا دو نیروی دیگر نیز به سه قسمت معنوی اضافه شده است :
اهو : جنبه معنوی ضمیر یا جان
دئنا : دین , اخلاق , فضیلت و وجدان
بدین ترتیب جان , وجدان , بوی , روان و فروهر نیروهای پنجگانه روان آدمی هستند که جملگی پس از مرگ جاودانند . ( 1 ) چنان که در جای دیگر یسنا میخوانیم : سراسر هستی خویشتن : تن , استخوان , جان , پیکر , توش , بوی , روان و فره وشی را فراز آوریم و در خورپیشگاه دانیم ( 2 ) معانی دقیق تر و وظایف نیروهای پنچگانه به شرح زیر است :
اهو : که در پهلوی و فارسی اخو آمده است به معنی جان یا قوه حیات و زندگی است . کار اخو این است که بدن انسان را نگهبانی کند و اعمال آن را به نظم و نسق طبیعی بگمارد . این قوه از لحاظ درجه پایین ترین قوه است , با بدن هستی می یابد و ظاهرا با آن نیز نابود میگردد .
دئنا : که در پهلوی و فارسی دین گفته می شود در ظاهر واژه ای عربی است ولی کاملا ریشه ای ایرانی دارد که وارد زبان عربی شده و دین و ادیان را شکل داده است . دئنا اگر چه به معنی کیش و آیین نیز هست , ولی غالبا به معنی وجدان و حس جاودانگی و ایزدی انسان است . این قوه مستقل از جسم است و آغاز و انجامی ندارد . خداوند آن را در باطن آدمی به ودیعه گذاشته است تا همواره او را از نیکی و بدی اعمالش آگاه سازد . آنچه نیک است , می ستاید و آنچه بد است نکوهش می کند . منتها شرط تاثیرش آن است که انسان به این آوای درونی گوش فرادهد . دین پس از مرگ در سر پل چنوت ( صراط ) به صورت دختری زیبا و درخشان به روان مرد پاک و پارسا رو میکند و میگوید : من پیکر کارهای تو هستم و به روان مرد بد کار به صورت زن زشت و بدکاره ای اعمال می شود و او را از هیکل منفور و ناموزون خود می رنجاند و در دیدگاه آن مرد ظاهر می گردد .
بئودنگ : یا بئوذ که در فارسی بوی گفته می شود به معنی بوئیدن و قوه ادراک و فهم انسانی است . از این رو حافظه , هوش و قوه تمیز را اداره میکند . به نظر می رسد که بوی با بدن به وجود می آید , ولی پس از آن فانی نمی شود و با روان به جهانی دیگر می شتابد . دکتر نجم آبادی رسانده پیام حواس از راه سلسله اعصاب را جز وظایف بو دانسته است و احتمال می دهد که بوی در خواب کار نکند .
روان : مسئول اعمال انسانی چون انتخاب خوب و بد است , لذا کردار زشت و نیک از او بازخواست می شود و پس از به حسب انتخاب خویش پاداش یا پادفره ( مجازات ) می بیند . دکتر جلیل دوستخواه بر اساس برخی متون دیگر روان را دارای سه بخش می داند : روان اندر تن یا روان نگهبان , روان بیرون از تن , روانی که در جهان مینوی است .
فره وشی یا فروهر : فروشی به معنی نگهبان است . فروهر فرشته ای است که نه تنها در انسان , بلکه در کلیه مخلوقات موجود است . فروهر مرد ناپاک را دیو گویند . تاریخچه فروهر به بیش از سه هزار سال پیش بازمیگردد . حتی در شهر پارسه داریوش بزرگ ( تخت جشمید ) نیز بالای بیشتر نگاره ها نشان ایرانی فره وشی کنده کاری شده است که نشان از درخواست از اهورامزدا برای پایداری این مکان و پادشاهان ایرانی بوده است . به عقیده مرحوم دکتر مهرداد بهار در مرحله ای بسیار کهن اقوام ایرانی به فروشی به عنوان روان نیاکان مینگریستند و بعدها روان و فروهر از هم جدا شده اند . برخی دیگر فروهر را نیروی جنبش و پویش دانسته اند که همچون پرتو خورشید خداوند به موجودات می تابد و مادام که انسان زنده است , فروهر در درونش به عنوان نیروی ویژه روان مایه ترکیب و ترتیب آن است و پس از مرگ به سوی خداوند باز میگردد , لذا از آن به عنوان فروغ ایزدی نیز نام برده می شود . به زعم بسیاری ایده ( مثال ) در فلسفه افلاطون , صورتی از فروهر در اندیشه دینی و هستی نگری زرتشتی است .
سنخهای شخصیتی
در تاریخ فلسفی روان شناسی , قدیمی ترین تیپ بندی را به بقراط یونانی ( 460 پیش از میلاد ) نسبت داده اند که بر اساس غلبه اخلاط چهارگانه سودا , صفرا , بلغم و دم , چهار تیپ شخصیتی را مشخص نموده است . سیریل الگود معتقد است که نظریه طبایع چهارگانه در اصل هندی است و سپس ایرانیان آن را بسط دادند و گسترش یافت و آنان در اختیار یونانیان و بقراط قرار دادند . بر اساس این نظریه که بر تشبیه انسان به جهان معنوی استوار است , در ادبیات مزدیسنایی قابل پیگری است , چنانکه تشبیه پشت به آسمان , بافتها به خاک , استخوانها به کوهها , عروق به نهرها , خون به دریا و آب , کبد به گیاه , مغز به فلز در نوشته ها دیده می شود و وجه تشبیه نظریه عناصر چهارگانه با همان آخشیج های آتش , باد , آب و خاک است . به قول فردوسی بزرگ :
چون این چار گوهر به جای آمدند           ز بهر سپنجی سرای آمدند
در بین روان شناسان معاصر هانس آیزنگ روان شناس نامدار انگلیسی , طبایع چهارگانه را در نظریه درون گرایی , برون گرایی , روان آزردگی , فقدان روان آزردگی بازیابی نموده است .
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
قديمي‌ترين نقطه باستاني جهان
 
بقاياي موفق‌ترين تمدن‌ها در شهر بابيلوس كشف شده است؛ يكي از قديمي‌ترين شهرهاي فينيقيه كه از عصر نوسنگي تاكنون پيوسته مسكوني بوده و با تاريخ هزاران ساله منطقه مديترانه گره خورده است. بابيلوس از مدعيان اصلي قديمي‌ترين شهرهاي مسكوني دنيا بوده كه برپايه آنچه در تاريخ فينيقيه آمده، به دستور «خداي الدورادو» ساخته شده است و به آن شهر عصر طلايي مي‌گويند.اگرچه قدمت اصلي و تاريخ آغاز زندگي در اين شهر، در ميان برگ‌هاي تاريخ گم شده است، اما محققان بر اين باورند كه بابيلوس حداقل به 7 هزار سال پيش تعلق دارد؛ قدمتي كه باور اسكان امروزي آن را غيرممكن جلوه مي‌كند

اين منطقه هزاران سال نام
Gubla
را به خود داشت كه پس از سال 1200 ميلادي، به علت اهميت تجارت پاپيروس در اين شهر مهم بازرگاني يوناني‌ها بابيلوس را، براي آن برگزيدند.
امروزه بابيلوس در سواحل شمال بيروت، مركزي مهم و شلوغ است، اما بقاياي قرون وسطي و جنگ‌هاي صليبي همچنان يادآور گذشته بوده و حفاري‌هاي بسيار، آن را به مهمترين منطقه باستان‌شناسي دنيا تبديل كرده است.
تاريخچه بابيلوس
حدود 7 هزار سال پيش، گروه كوچكي از ماهيگيران عهد نوسنگي در كنار سواحل بيروت ساكن شدند كه هنوز كلبه‌هاي تك اتاقه‌اي با كف‌هاي سنگي و بسياري از وسايل و اسلحه‌هاي متعلق به آن دوره در منطقه به چشم مي‌خورد.
در سال‌هاي 3 تا 4 هزار پيش از ميلاد، يعني در دوره مس، زندگي مردم بابيلوس همچون گذشته ادامه داشت، تا اينكه شيوه‌هاي جديدي در نحوه خاكسپاري مردگان ابداع شد به اين ترتيب كه ابتدا اجساد را به همراه اشيا و دارايي‌هايشان درون كوزه‌هايي سفالي قرار داده، سپس دفن مي‌كردند.
اين منطقه در اوايل عصر برنز، يعني در هزاره سوم پيش از ميلاد، به يكي از مهمترين مراكز كشتي‌هاي چوبي در شرق مديترانه تبديل شد و از آنجا كه فراعنه و پادشاهي وسيع آنها براي ساخت كشتي و مقبره‌ها و مراسم معنوي خود به چوب صنوبر و انواع ديگر الوار نياز بسيار داشتند، ارتباطات وسيع و بسيار نزديكي، با اين شهر برقرار كرد.
در ازاي آن نيز پاپيروس، طلا، طناب، كتان و سنگ رخام به بابيلوس مي‌فرستاد و اين روند قرن‌ها ادامه داشت تا اينكه قبايل آموريت از كوير به منطقه ساحلي حمله كردند و بابيلوس را به آتش كشيدند، اما پس از آنكه در آن ساكن شدند شهر را دوباره ساختند و مصر با فرستادن هدايايي گرانبها ارتباط پيشين خود را دوباره برقرار كرد. گنجينه‌هاي ارزشمند و ثروت‌هاي شاهانه مقبره‌هاي بابيلوس، نشان از ثروت سرشار اين شهر دارد.
در سال 1200 پيش از ميلاد، موجي از افراد معروف به انسان‌هاي دريايي، از شمال به شرق مديترانه روي آورده، در منطقه ساكن شدند كه امروزه آنها را به نام فينيقيه‌اي‌ها مي‌شناسيم.
در اين دوره خط در بابيلوس گسترش يافت كه در واقع ريشه همان خط امروزي است؛ خطي كه در سال 800 ميلادي به يونان نيز راه يافت و سبب تغيير شيوه‌هاي ارتباطي جوامع مختلف شد.
در هزاره اول پيش از ميلاد، بابيلوس از تجارت با آشوريان و بابليان سود بسيار برد و پس از آن با ايران ارتباط برقرار كرد، به اين ترتيب در سال‌هاي نخست عصر برنز، اين شهر به يكي از سيستم‌هاي دفاعي ايرانيان در منطقه مديترانه تبديل شد.
پس از فتح منطقه توسط اسكندر مقدوني، زبان يوناني در بابيلوس رواج يافت و در عصر يوناگرايي، يعني در فاصله سال‌هاي 330 تا 64 پيش از ميلاد، فرهنگ و سنن ساكنان بابيلوس با يونانيان يكي شد.
رومي‌ها از سال 64 پيش از ميلاد تا 395 ميلادي بر بابيلوس حكومت كردند و معابد، حمام‌ها و ساختمان‌هاي دولتي بسياري را در آن بنا نهادند. در اين دوره، شهر نمايي از اسقف‌نشيني مسيحيت بود.
در سال 637 ميلادي، همزمان با سلطه عرب‌ها، بابيلوس به آرامش رسيد، اما كم‌كم اهميت خود را در طول قرن‌ها از دست داد.
شواهد و مدارك به‌جا مانده از معماري اين دوره، ناقص و ناپيوسته است. بابيلوس امروزه شهري پررونق و مدرن، با قلبي تاريخي و كهن و آميزه‌اي از ظرافت، آراستگي و سنت است. بندر قديمي آن با حفاظ‌هايي سنگي در برابر دريا مقاومت مي‌كند و در كنار آن بقايايي از حفاري‌هاي شهر باستاني به چشم مي‌خورد.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
Great  Koorush (559 BC)
پرچم زمان کورورش کبیر(۵۵۹ سال پیش از میلاد)



 
Kaviani Awl
درفش کاویانی



 
Tahmaseb King Ages
پرچم در دوره شاه طهماسب


 
 
Safee 2nd King Ages
دوره شاه صفی دوم



 
Nader King Ages
دوره نادرشاه



 
Ali Gholi King Ages
دوره علی قلی شاه عادل


 
Agha Mohammadkhan Ghajar Ages

دوره آغا محمدخان قاجار



 
 
Mohammad Ghajar King Ages
دوره محمد شاه قاجار



 
 
Naser Shah King Ages
دوره ناصرالدین شاه



 
az tarafe <fatemeh_b2@yahoo. com>   
Rezakhan King Ages
دوره رضاخان و پسرش
 


 
Now…
دوره فعلی


 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط نوا  | 

سفره هفت سین:

در آیین کهن ایران برای چیدن خوان نوروزی ظرف ها را به عدد هفت امشاسپند كه عبارتند از:ارديبهشت،خرداد،امرداد،شهريور،بهمن،اسپندارمذ و خودِ اهورامزدا،بر سر خوان های نوروزی مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزی،به نام هفت سينی(هفت قاب)نام گرفت و بعدها با حذف «ی» به شكل هفت سين درآمد.(در زمان ساسانيان، قاب های زيبای منقوش و گرانبهايی از جنس كائولين از چين به ايران آورده می شد به نام «چينی» و به گويش ديگر به صورت سينی و معرب «صيني» در ايران رواج يافت،و براي چيدن خوان نوروزی از همين ظرف ها استفاده می شد).

*ارديبهشت(با نماد چراغ روغنی یا شمع وشمعدان که مظهر"نور و روشنایی است").

شهريور("تسلط بر نفس،نیروی شهریاری بر خویش"که با نماد فلز یا ظروف فلزی مشخص می شود،در  واقع همان سکه ای که بر هفت سین می گذارند).

*اسپندارمذ("مهر و فروتنی"نشانه اش میوه هایی است که بر سفره می گذارند و نیز گستردن سفره نوروز بر زمین که منشا برکت و رویش است).

*خرداد("رسیدن به رسایی"آب نماد خرداد است).

*امرداد("بی مرگی و جاودانگی" که نشانه اش سبزه است و سبزی و پارچه ای سبز که بر سفره سپید می گسترند).

*اهورامزدا(يكي از لوازم خوان نوروزي، كتاب مقدس است و چون اين جشن ملي است، هر خانواده مي توانست كتاب مذهبي ويژه خود را بر خوان نوروزي بگذارد)

ازدیگرخوراكی هايی كه بر خوان نوروزی می گذاشتند نان بود كه نمادی از بركت است.

شير تازه دوشيده شده در خوان نوروزی نمادی است از غذای نوزادان گيهانی زيرا بنا بر اسطوره آفرينش،انسان، در"گهنبار همسپنتمدم"،يعنی در سيصد و شصت و پنجمين روز سال،آفريده شد. بنابراين در جشن زاديش آدميان، همانطور كه كودك نوزاد به شير نياز دارد، نوزادن گيهانی نيز به شير كه در دين ايران كهن بسيار مقدس است، نياز دارند.

تخم مرغ بن مايه خوان نوروزی است و انواع سفيد و رنگين آن می بايستی خوان هفت سين را زينت بخشد. زيرا تخم و تخمه نمادی است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدميان كه تخمه و نطفه پديدار می گردد، تخم مرغ تمثيلی است از نطفه باروری كه به زودی بايد جان گيرد و زندگی يابد و زايش گيهانی انجام پذيرد. پوست تخم مرغ خود نمادی است از آسمان و طاق گيهانی.

سنبل،آينه،سمنو،ماهی،سيب و انار از ديگر چيزهايی است كه خوان نوروزی به آنها مزين می شود.

نوروز نه تنها قبل از دوران هخامنشیان،که،پیش از زرتشت،به‌صورت‌يك‌ جشن‌ملي‌براي‌ايرانيان‌گرامي ‌بوده‌و جشن‌گرفته‌مي‌شده‌است‌،گرچه بعد ازحمله‌اعراب‌به‌ايران‌مدتي‌برگزار نمي شده اما به‌دلیل شور وعشق مردمان ايران‌به‌پاس داشتن این آیین،باقي‌و براي‌ما به‌يادگار مانده‌است‌،امید که ما نیز این رسم نیک را با شکوه و شور و سور،جاوید نگاه داریم.

"نوروز پیروز"

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط نوا  | 

OOاين جشن کهن بر همگی ایرانیان مبارک بادOO

 

@تنوع برگزاری یلدا

@یلدا واژه ای سریانی است به معنای میلاد و تولد. این را دهخدا می گوید. همه چیز از ایران و آیین مهر و جشن ظهور میترا آغاز می شود که در گردشی به وسعت کل تاریخ ، دوبار به ایران بازگشته است.
ایزدی که خورشید گردونه اوست. هنگام رواج آیین مهر در اروپا، مراسم شب یلدا با شکوه هرچه تمامتر برگزار می شد. هنگامی که مسیحیت از کشتار بی رحمانه پیروان مهر، در اروپا رواج یافت، اولیای دین پی بردند که برانداختن برخی سنتها و آیین ها مهر غیر ممکن است. از این رو شب میلاد ایزدمهر را به میلاد مسیح در 25 دسامبر بدل کردند. فاصله مختصری که میان این دو جشن وجود دارد، حاصل اشتباه در محاسبه تقویم است. در حقیقت میلاد مسیح همان شب یلدای پیروان مهر است که در ایران نیز گرامی داشت آن با رواج دین زرتشت از میان نرفته ، هنوز نیز مردم آن را بزرگ می دارند. رومیان نیز این شب را ناتالیس انویکتوس یعنی روز تولد مهر شکست ناپذیر می نامند و آن را گرامی می دارند.
در این بلندترین شب سال، افراد دور و نزدیک خانواده در منزل بزرگان قوم گرد آمده ، با خوردن آجیل و میوه شب را به شادی می گذرانند.

یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با شادی و صفا سحر کنند. از
دیرباز، یکی دو روز پیش از فرا رسیدن شب چله ، مردهای جوان، خوانچه های آراسته میوه را به منزل نامزدهای خود فرستاده ، خود به میهمانی خانه عروس می رفتند. خانواده دختر نیز لباس و پارچه نبریده ای به جای آن هدیه می فرستادند
در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف ایران، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محیط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا عده زیادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.

-@مردم شیراز در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند و بعضی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند. آنها در این شب سفره ای می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروز نیست و در آن آینه و قاب عکس حضرت علی (ع) را یکی دو شاخه گل لاله چند شمع زیبا و رنگین و ظرفهایی از اسپند به همراه میوه ها و تنقلات مخصوص این شب و البته حلوا ارده و رنگینک و ارده شیر و خرما و انجیر. غذای ویژه سفره شب یلدا نیز در شیراز هویج پلو است.
 جای می دهند. انواع و اقسام آجیل و تنقلاتی چون نخودچی، کشمش، حلوا شکری، رنگینک و خرما و میوه هایی چون انار و به و بخصوص هندوانه خوراکی های این شب را تشکیل می دهند.
مردم این خطه معتقدند در این شب افرادی که گرم مزاجند، باید از انواع خوردنیهای سرد مانند هندوانه بخورند و برعکس سرد مزاجان، از انواع خوراکیهای سرد مانند خرما، رنگینک، انجیر و ارده شیر. همچنان فال حافظ بی شک جزء لاینفک سفره و مراسم این شب است. رسمی که از قرن 18 به بعد رواج یافته است.

@
-در آذربایجان مردم هندوانه چله (چیله قارپوزی) می خورند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثیری ندارد. مردم خطه آذربایجان در این شب برای دختری که نامزد خانواده است با تازه عروس ها، هدایایی می فرستادند که اطرافش با هندوانه یی و شال قرمز بزرگی که گرداگرد آن انداخته بودند تزئین شده بود چرا که معتقدند شال قرمز باعث خوشبختی شادی و بخت زیبای عروس می شود.
 

-@در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولا گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می خورند.

@
-در گیلان هندوانه را حتما فراهم می کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از میوه هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می ریزند، خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزایند و در خم را می بندند و در گوشه ای خارج از هوای گرم اطاق می گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می شود. آوکونوس ازگیل در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده یافت می شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می خورند. مردم اقوام شمالی کشور نیز تمام وسائل شب یلدا را با تزئین به همراه ماهی بزرگ تزئین شده ای برای عروس پیش کش می برند.
 
@اگر در آیین مراسم کریسمس اروپایی ها بنگریم میتوان به نشانه های ایرانی آن پی ببریم. ایرانیان در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره ای و زرین می آراستند.
همچنین باور ایرانیان در زمان مهرپرستی این بود که، که مهر از بانوی باکره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شده که بعدها مسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا کردند.
یکی دیگر از نشانه های تقلید و وام گرفتن مسیحیان از ایرانیان روز مقدس مسیحی یعنی یکشنبه است.
چامه سرایان پارس زبان نیز به این نکات اشاره کرده اند:
 سنایی در این باره مــــــی‌گـــــــوید:
به صاحب‌دولتی پیونــد اگر نامـی همی جویــی ****که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا
 
معزی نیز در وصف عیسی می‌گوید:
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است****تو شمع فروزنـده و گیتــی شب یلــدا
 
 سیف اسفرنگی تأکید می‌ورزد که یلدا شهرت و آوازۀ خود را از نام مسیح دارد:
سخنم بلند‌نام از سخن تو گشت و شایـد****که درازنامی از نام مسیح یافت یلـــــدا
 
TARANEHA.COM
 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط نوا  | 

شب یَلدا یا شب چِله آخرین روز آذر ماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.


ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بزرگ‌تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.


این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.


نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبه تاریکی.


می گويند که جشن شب يلدا از آيين مهرپرستی (ميتراييسم) ايرانيان باقی مانده است، آيين پرستش خورشيد، پرستش نور. آيينی که پس از راهيابی به اروپا، در سنت مسيحی، شب تولد عيسی شد و مسيحيان شب تولد مسيح را در همان ايام قرار دادند. چنين است که شب اول زمستان و شب يلدا به تقريب با جشن تولد مسيح (کريسمس) همزمان است.


در سنت های ايرانی شب يلدا، شب اول خلقت و آغاز آفرينش است. اين احتمالاً از آنجا می آيد که مردمان دوران های باستانی از ابتدای زمستان، تغيير طبيعت و طولانی شدن روز و غلبه نور بر تاريکی را به چشم خود مشاهده می کردند، و لابد پس از سالها ممارست يافتن آن شب و آن روز برای آنها ميسر شده است.
 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط نوا  | 


سخنی درباره ی آذرباد و دين زردشت پس از الکسندر

آذرباد (آتورپات، آدورپاد يا آدورباد، آذرباد: نگاهبان آتش، در يوناني آتروپات نوشته شده) به عنوان شهربان ماد، يکي از فرماندهان ارتش در جنگ گائوگمل بود و يکي از بخش هاي مهم لشکر را فرماندهي مي کرد. به هر تقدير چنانکه درگذشته گفتم حقيقيت رويدادهاي اين جنگ بسيار پرابهام است. باري چنين بر مي آيد که داريوش در اين جنگ با خيانت برخي از فرماندهانش چون بسوس و ماز مواجه بوده است. پس از اين جنگ سرنوشت ساز روشن شد که شاهنشاهي نيرومند هخامنشي توان خود را از دست داده و در شرف مرگ است.

پس از اين جنگ چنانکه گفته بودم داريوش به همدان رفت و چون آذرباد شهربان ماد بوده است در اين هنگام بايد چنين نتيجه گرفت که وي با داريوش همکاري کرده است. داريوش کوشيد تا لشکر نويني پديد آورد، ولي شهربانان با وي همکاري نکردند، بسوس شهربان بلخ که خود را اردشير (پنجم) ناميده بود در واقع دشمن داريوش بود و ادعاي شاهنشاهي داشت. به هر حال با نزديک شدن الکسندر و عدم همکاري شهربانان، داريوش به سوي خاور روانه شد و چنانکه گفتم ( به احتمال بسيار به دست مقدونيان) کشته شد.

با نزديک شدن الکسندر، آذرباد تسليم او شد و چون الکسندر مي خواست که ايرانيان را با خود همراه کند و نيز شايد به خاطر همراهي آذرباد با وي او را در سمتش ابقا نمود.

چون همدان پل ميان عراق و جهان مديترانه با شهرباني هاي خاوري شاهنشاهي هخامنشي بود و چون الکسندر براي مقابله با داريوش و بسوس مي بايست به آنسوي رونمايد، لازم مي نمود که شهربان ماد وفادار باشد و آذرباد نيز وفادار ماند. هنگامي که پارمنيون مرد شماره يک الکسندر در همدان به دستور او کشته شد، آذرباد اوضاع ماد را به خوبي ادراه کرد و آرام نگاه داشت و در سال ۳۲۴ پيش از ميلاد يک شورشي را که ادعا مي کرد شاه ماد و پارس است را گرفته به الکسندر تحويل داد. وي در پاسارگاد پايتخت آييني پارس و ايران به حضور الکسندر رسيده و وفاداري خود را ابراز نمود.

پس از آن با الکسندر به شوش رفت جايي که دخترش با يکي از فرماندهان مهم الکسندر ازدواج کرد. در پاييز  و زمستان ۳۲۴ پيش از ميلاد، وي در همدان از الکسندر پذيرايي کرد و در همان زمان نزديکترين دوست الکسندر به نام هفيستون که گفته شده در گذشته با او رابطه نيز داشته در گذشت ( به مانند خود گجسته وي نيز به خاطر افراط در ميگساري جان داده است) و گجسته که بسيار اندوهگين شده بود گروهي از اهالي اطراف را که اکنون تابع او بودند و با او سر دشمني نداشتند براي تسکين خاطر خود کشتار کرد!

چندي پس از آن الکسندر گجسته به دوزخ رفت  و فرماندهان مقدوني شهرباني ها را ميان خود بخش کردند و ماد نيز به دو بخش تقسيم شد؛ بخش نيمروزي (جنوبي) که راه ميان خاور و خوربران (غرب) را در کنترل داشت به يک مقدوني به نام پيتون (Peithon) داده شد و بخش پاختري(شمالي) در اختيار آذرباد ماند.

در زمان گجسته و جانشينانش پيروان دين بهي آزار بسياري ديدند، در حالي که بسياري از آنها تابع او شده بودند، در کتاب "آردا ويراج" از سده سوم ميلادي آمده:

انگره مينو، از آنرو که مردم را از دين بهي براند، الکسندر گجستک را برانگيخت تا با ستمگري و جنگ و ويرانگری به ايران بتازد، او همچنين فرمانرواي ايران را کشت (داريوش سوم) و کلانشهر(پارسه) و شاهنشاهي را ويران نمود.

و همه ي اوستا و نوشته هاي آييني را که بر پوست گاو و با مرکب زر نوشته شده بود و در کتابخانه ي  استخر (=پارسه خشترا يا شهر پارسه) نگاهداري مي شد، سوزاند. همچنين او چندين مغ رده بالا و مسمغان و همچنين دادوران (قضات) و دانشمندان ايران را کشت.

سپس در ادامه مي خوانيم:

پس از آن دوراني از آشوب و جنگ و ستيزه مي آيد، به گونه اي که ايران نه  بزرگي دارد و نه فرمانروايي و نه مسمغي که با دين آشنا باشد تا آنکه آذرباد آمد.

 اين گفته پيشنهاد مي کند که آذرباد  به عنوان نگاهباني نيرومند براي مردمش بوده است، چراکه نامش بر سرزمين ماد پاختري ماند و تا امروز آذربادگان به نام او مانده است.

در کتاب دينکرت آمده:

دارا پسر دارا (داريوش سوم نوه ي داريوش دوم) دو نسخه از اوستاي کامل و گزارش هايي (تفسيرهايي) برآن را نگاهداري مي کرد، يکي در گنجِ هاپيگان (hapigan) و ديگري در دژنپشت.

اشکانيان اوستا و گزارش بر آن را که از اصلش فاصله گرفته بود ( به خاطر گزندهاي الکسندر و جانشيانش و آزار پيروان دين بهي) و پاره پاره بود را گردآوري نمودند.

يک منبع زردشتي مي گويد پس از الکسندر  پيروان گرد هم مي آمدند و يکديگر را آموزش مي دادند از آنچه به ياد داشتند. در ادامه اين منبع مي گويد که گجستک کساني را که به جامه ي مغان در مي آمدند را گرفته مي کشت. بر مبناي اين منبع گروهي به سيستان گريختند در حالي که به نسک ها آشنا بودند. نسک ها حفظ مي شد، گاهي از سوي زنان و گاه نيز  از سوي کودکان.

اين منبع زردشتي(يک نسخه ي خطي که اکنون در بمبئي است)  از کتاب زير گرفته شده است:

W.B. Henning, with comments written by Mary Boyce (History of Zoroastrianism, vol. III, 1991, page 16

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط نوا  | 

 جايگاه زن در ايران باستان

در ايران باستان زنان به عنوان يكي از متمدن ترين اقوام جهان داراي جايگاه بسيار بلند و مقامي بس ارجمند بوده اند.
ايرانيان همچون اعراب زن را ننگ نمی دانستند بلكه او را موجودي مقدس و پاك كه لازمه حيات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند.

از نشانه هاي عظمت و بزرگي كوروش تدوين اولين منشور حقوق بشر است كه هم اكنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود این منشور مدركي است براي اثبات عدالت جنسيتي ، به گونه اي كه كوروش توجه خاصي به مقام و شخصيت زن داشته است.

در زمان كوروش زن حامله حق كار كردن نداشته و به دستور وي براي زنان حامله جيره و حقوق ماهيانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود.

زنان در طول تاريخ ايران داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردی از لحاظ اخلاقي و مذهبي بر زنان ارجحيت ندارد و شعار اصلی زرتشتیان یعنی گفتار نيك، كردار نيك و پنداريك براي مردان و زنان توصيه شده است . خصايل زن خوب ، پارسا و با عفت شعار اصلي زرتشتيان بوده است.

به جرات مي توان گفت زن در ايران قبل از اسلام و در دوره ساساني جایگاه بسيار بالايي داشته و به عنوان يكي از اعضاء مهم جامعه در مسايل مختلف شركت مي كرده است به گونه اي كه گاه تصميم گيريهاي نهايي را انجام داده است .تا جایی که چند تن از پادشاهان ايراني زن بودند كه از جمله آنان "آذر ميدخت " دختر خسرو پرويز را مي توان نام برد.اين موضوع نشان از برابري حقوق زن و مرد از هر لحاظ در اين دوران دارد.

زنان در ايران باستان داراي آنچنان ارزش و شخصيتي بودند كه حتي در ميان اديان جايي باز كرده بودند و بزرگ و ستودني قلمداد مي شدند ، چنانچه در آيين زرتشت يك روز از سال به نام روز زن نامگذاري شده است.

مردم ایران روز پنجم اسپندارمد "اسفند " را جشن مي گرفتند و به آن عيد زن مي گفتند ، در اين روز مرسوم بود كه مردان بايد براي زنانشان هديه هايي ارزنده تهيه کرده و به آنان تقديم کنند كه اين مراسم در ايران باستان "مزدگيران" نام داشت و تقدير و تشكري از زحمات زن محسوب می شد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 2:22 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
زاهد پيري به بارگاه قدرتمندترين پادشاه دوران دعوت شد. پادشاه گفت : به مرد   

 مقدسي كه با اندك چيز راضي ميشود ، غبطه ميبرم

 زاهد پاسخ داد : اعلي حضرتا ، من به شما غبطه مي برم كه زودتر از من راضي ميشويد

پادشاه با آزردگي گفت : منظورت چيست ؟ تمام اين سرزمين از آن من است

زاهد گفت : دقيقا . من آهنگ كرات دارم ، رودها و كوهسارهاي سراسر جهان را

دارم . ماه وخورشيدرا دارم ، چون درروان خود، خدا را دارم . اما اعلي حضرتا ،

شما فقط همين قلمرو را داريد

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
در این روزگار که بر لبهایمان قفل خفغان میزنند. برق چشمانمان را نیز نمیخواهند

زیرا این برق را پایانی نیست.

در این روزگار که نفسهامان را آلوده کرده اند از دل لالمان نیز نمیگذرند.

بیایید ، خفه کنید ، لبهامان را مهر داغ بزنید ، بکشیدمان .   برق چشمانم حتی بعد

از مرگ سکوت قلب لال و  را  بیزبانم را نعره میزند.

چقدر دوست می دارم کر شدن گوششان را وقتی که از نعره ی حتی بی صدایم

 در عذابند.

انگار این روزگاران را پایانی نیست.... ولی گواه این دل چیز دیگریست.

 

** متن از خودم **

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
 
  بالا