|
×× اهورامزدا ××
|
||
|
در مورد تاریخ ایران و بناهای تاریخی جهان و بعضا" سخنانی از بزرگان |
در اصطلاح ادبی به معنای غاری است که فضای ورودی آن گرد می باشد و به غلط غار خُر نامیده می شود . در سال 1965 پروفسور فیلیپ اسمیت در بررسی و شناسایی محوطه های ما قبل تاریخ غرب ایران بخشی را به غار اختصاص داده است . در نزدیکی روستای بیستون غار عمیقی به طول 27 متر قراردارد که قدمت بقایای باستانی آن حداقل به دوره پارینه سنگی میانی موستری Mousterian تا عصر حاضر می رسد .
این غار مقابل رودخانه گاماسیاب بر دامنه کوه بیستون واقع شده است در حفاریهای انجام شده مجموعه ای از کارافزارهای سنگی و استخوانی بقایای جانوری ، ذغال و ... بدست آمد که استقرارهای پارینه سنگی جدید را در زاگرس مشخص می کند .
آثار اندکی از جمله سفال از دوره ساسانی و بقایای جدیدتر بدست آمده است و این آثار خبر از یک دوره زمانی 35 هزارساله تا دوره پارینه سنگی در این غار می دهد
* تپه های سیلک * کاشان *سیلک نام اولین تمدن شهرنشینی ایران مرکزی در کاشان است که در سه کیلومتری جنوب غربی کاشان واقع گشته است .قدیمیترین خاستگاه تمدن بشری را سیلک در کاشان عنوان میکنند یعنی اولین جایی که شهرنشینی شکل گرفت آنجا که آریاییها اولیه تمدن شهرنشینی را ایجاد کردند. 60 سال پیش یک هیات فرانسوی به سرپرستی رومن گریشمن تحقیقاتی انجام داد و 2 سال بر روی تپههای سیلک تقحیق کرد آثار جالب توجهی چون ظروف سفالی و فلزی از دل این تپه ها به دست آمد. متاسفانه بخش عمدهای از آثار این تپه ها به خارج از کشور منتقل شده و در موزه لوور پاریس نگهداری و بخش دیگر در موزه ملی ایران باستان و مقدار ناچیزی در موزه ملی ایران باستان و مقدار ناچیزی در موزه باغ فین قرار دارد. و از جواهرات این تمدن کهن هم در یک مجموعه شخصی در توکیو نگهداری می شود . (واقعا جوهرات زیبائی هستند که متاسفانه تصویری از آنها دردسترس نداشتم تا در وبلاگ قرار بدهم ) .آثار به دست آمده بیانگر این است که چند هزار سال قبل در سیلک ذوب فلزات و صنعت ریختهگری وجود داشت و مردم آن زمان با این حرفه آشنا بودند و دوکهای گلی و سنگی مربوط هزارههای دوم و سوم قبل از میلاد پیدا شده، بیانگر آن است که سیلک از قدیمیترین محلهای ریسندگی نخ و بافت پارچه بوده است. قدمت این تپه ها به 7هزار سال میرسد.
ظاهراً در 5500 سال پیش، این اقوام بر اثر ارتباط با مدنیت شوش، نگارش خط را فراگرفته اند و لوحه های گلی فراوانی با قدیمی ترین نوع این خط، در سیلک به یادگار گذاشته اند. تمدن اقوام تپه های سیلک در 2500 سال پیش، مغلوب تمدن آریایی گردید که آثار آنها در طبقات مختلف حفاری از قبیل ظروف لوله دار بلند با نقش اسب، خورشید، اسلحه آهنی، شمشیر و نیزه های بلند کشف شده است.

به مناسبت اين شب كه طولاني ترين شب سال ، نخستين شب زمستان است و تاريكي اهريمني بيشتر مي پايد ، اين شب در نظر ايرانيان نحس بود. در روزگاران گذشته براي رخنه در تاريكي و زايل ساختن آثار اهريمني ، آتش مي افروختند و هر گروهي از خانواده ها دوستان و خويشان ، گرد آتش جمع مي شدند و آن را با خوردن و آشاميدن و شادي و گفتوگو به سر مي آوردند و اين شبهاي آتشان نام داشت . به موجب فرگرد هجدهم ونديداد ، در شب لازم است آتش افروخته و شعله ور نگه داشته شود تا ديوان و عمله ي اهريمن نتوانند زيانكاري كنند. همه ي جشنها شب هنگام بر پا مي شد و مراسم و آداب ديني ، با آتش افروزي همراه بود.
اول دي به مناسبت اينكه تجديد حيات مهر يا خورشيد است ، به نام يلدا يعني تولد مشهور شده و جشن گرفته مي شد . اما آغاز دي ماه جشن بزرگ ديگري نيز بود ، چنانكه در گذشته هر گاه نام روز و ماه با هم تلاقي و برخورد مي كرد آن روز را جشن مي گرفتند. دزو (dasva) در اوستا به معني آفريدگار و خداوند و ددو (dadv) در پهلوي نيز شكل تغيير يافته ي همين واژه است. ماه دي ( دي_ نيز شكل فارسي جديد_ ددوي پهلوي است ) نيز نخستين روزش بنام آفريدگار نامزد است ، پس جشني بوده و چنانكه گذشت در روزگار گذشته اين روز را خورروز يعني روز خورشيد نيز مي گفتند و بعدها به خرم روز مبدل گشت كه جشني از جشنهاي ايران كهن بود. اينها همه دلالت بر تقدس و ارج و بزرگي اين روز دارد كه روز تولد خورشد شكست ناپذير است.
همه اين اشارات و نامها حاكي از آن است كه شب يلدا و روز ديگان پيوند استواري با خورشيد دارد . با مهر كه ازين روز بر تاريكي چيره مي شود. اين روز روز خورشيد است ، روز مهر است و نزد ايرانيا بويژه مهر آييني ها بسي گرامي بوده و بزرگترين جشن يعني جشن تولد مهر يا خورشيد در اين آيين بشمار مي رفته كه آغاز سال محسوب مي شد.
يلدا Yalda يك واژه ي سرياني است به معني تولد. رومي ها خود واژه ناتاليس (Natalis-Invictus) را به معني تولد داشتند. در بسياري از كشور هاي اروپايي روز بيست و يكم دسامبر كه با اول دي برابر بود را هنگامي كه آيين مهر همگاني شده بود ، به عنوان روز تولد خورشيد جشن مي گرفتند. اما در سده چهارم ميلادي بر اثر اشتباهاتي كه در كبيسه روي داد تولد مهر نجات بخش يا مسيحاي منجي در بيست و پنجم دسامبر واقع و پس از آن تثبيت شد تا آن زمان تولد عيساي مسيح در ششم ژانويه جشن گرفته مي شد . اما دين اغلب روميان و بسياري از كشورهاي متمدن اروپا ، آيين مهر و ميترا بود . اما هنگامي كه كم كم مسيحيت در روم با فشار و ارعاب جا باز كرد ، متوليان كليسا چون نتوانستند با برانداختن جشن تولد ميترا در بيست و پنجم دسامبر غلبه كنند همان روز را زايش عيساي مسيح اعلام كردند ، كه تا اين زمان باقي مانده. مسيحيان سرياني واژه يلدا را با خود به ايران آوردند كه تا كنون ماندگار شده است . البته تولد ميترا و هنگام و موقع آن نبود كه در مسيحيت داخل شد ، بلكه در واقع امروزه همه مسيحيان جهان كه شب تولد مسيح را جشن مي گيرند و تا بامداد بلندترين شب سال را بيدار مانده و با خوردن و نوشيدن به شادي مي گذرانند ، همان تولد ميترا ، مسيحاي نجات بخش يا سوشيانت را جشن مي گيرند . و اغلب مراسم و مناسك و آدابشان مقتبس از آيين مهر است. ( براي آگاهي بيشتردر باره يلدا به بخش دهم از كتاب " گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" عنوان خرم روز و يلدا نيز نگاه كنيد.)
*سفره ي شب يلدا*
سفره ي شب يلدا ، سفره ي ميزد (Myazd) است و ميزد عبارت است از ميوه هاي تر و خشك، و نيز آجيل يا به اصطلاح زرتشتيان لرك (Lork) كه از لوازم اين جشن و بعنوان وليمه بود كه به افتخار و ويژگي اورمزد و مهر يا خورشيد بر گزار ميشد. به مناسبت آغاز غلبه خورشيد و ازدياد تدريجي طول روز ، ولاجرم شكست اهريمن و ولادت مجدد مهر جهانتاب ، تيرگي اهريمن ديرپاي يلدا را به صبح روشن اورمزد روز از دي ماه مي رساندند .
اين شب را شب چله ي بزرگ نيز مي نامند. چله بزرگ از يكمين روز دي ماه كه اورمزد نام دارد، تا دهم بهمن كه جشن سده است به طول مي انجامد و وبدان سبب آنرا چله بزرگ مي نامند كه شدت سرما بيشتر است. آنگاه چله كوچك فرا مي رسد كه از دهم بهمن تا بيستم اسفند به طول مي انجامد و سرما كم_ كم كاسته مي شود.
در پايان سرود زيباي مهر نيايش كه از جمله نيايش ها و ادعيه اي است كه هنگام بر آمدن و فرو رفتن خورشيد تلاوت مي گردد را نقل مي كنم.
ترجمه سرود از كتاب " نيايش هاي اوستايي" است كه به فارسي برگردان و چاپ شده است.
*مهر نيايش*
براي خشنودي اهورا مزدا ، مي ستايم اورا با بهترين
نمازها، - و ستايش، بلند آوازگي و پيروزي باشد براي
مهر ايزد- ايزدي كه مينوي است و داور روز پسين كه
هزار گوش دارد و ده هزار چشم و دارنده جشنهاي فراخ
است.
مي ستايم مهر ايزد را ، ودرود و ستايش مي گويم ايزدي
را دارنده ي دشتهاي فراخ است ، كه چراگاه هاي
سبزگون و گسترده اش بر گاهواره ي زمين
آرامش بخش است و آسايش دهنده.
ستايشم پيشكش آن ايزدي كهنگاهبان راست ترين گفتار
است ، كه نيكويي هايش از شمار فزون است :- پيكرش
برازنده و بلند و استوار. – و با هزار چشم ، بيناي دورترين
دورهاست، -كه هميشه بيدار و بي خواب است.
ميستايم مهر ايزد را ، و آن اهوراي بزرگ بي همتا
آفريننده ي آنرا ، مي ستايم با آيين دين ، با شاخه هاي سبز
برسم(Barsam) – ماه را ، و آن خورشيد را ، ستارگان را ،
و مهر را كه سرور همه كشورهاست.








سفره هفت سین:
در آیین کهن ایران برای چیدن خوان نوروزی ظرف ها را به عدد هفت امشاسپند كه عبارتند از:ارديبهشت،خرداد،امرداد،شهريور،بهمن،اسپندارمذ و خودِ اهورامزدا،بر سر خوان های نوروزی مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزی،به نام هفت سينی(هفت قاب)نام گرفت و بعدها با حذف «ی» به شكل هفت سين درآمد.(در زمان ساسانيان، قاب های زيبای منقوش و گرانبهايی از جنس كائولين از چين به ايران آورده می شد به نام «چينی» و به گويش ديگر به صورت سينی و معرب «صيني» در ايران رواج يافت،و براي چيدن خوان نوروزی از همين ظرف ها استفاده می شد).
*ارديبهشت(با نماد چراغ روغنی یا شمع وشمعدان که مظهر"نور و روشنایی است").
شهريور("تسلط بر نفس،نیروی شهریاری بر خویش"که با نماد فلز یا ظروف فلزی مشخص می شود،در واقع همان سکه ای که بر هفت سین می گذارند).
*اسپندارمذ("مهر و فروتنی"نشانه اش میوه هایی است که بر سفره می گذارند و نیز گستردن سفره نوروز بر زمین که منشا برکت و رویش است).
*خرداد("رسیدن به رسایی"آب نماد خرداد است).
*امرداد("بی مرگی و جاودانگی" که نشانه اش سبزه است و سبزی و پارچه ای سبز که بر سفره سپید می گسترند).
*اهورامزدا(يكي از لوازم خوان نوروزي، كتاب مقدس است و چون اين جشن ملي است، هر خانواده مي توانست كتاب مذهبي ويژه خود را بر خوان نوروزي بگذارد)
ازدیگرخوراكی هايی كه بر خوان نوروزی می گذاشتند نان بود كه نمادی از بركت است.
شير تازه دوشيده شده در خوان نوروزی نمادی است از غذای نوزادان گيهانی زيرا بنا بر اسطوره آفرينش،انسان، در"گهنبار همسپنتمدم"،يعنی در سيصد و شصت و پنجمين روز سال،آفريده شد. بنابراين در جشن زاديش آدميان، همانطور كه كودك نوزاد به شير نياز دارد، نوزادن گيهانی نيز به شير كه در دين ايران كهن بسيار مقدس است، نياز دارند.
تخم مرغ بن مايه خوان نوروزی است و انواع سفيد و رنگين آن می بايستی خوان هفت سين را زينت بخشد. زيرا تخم و تخمه نمادی است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدميان كه تخمه و نطفه پديدار می گردد، تخم مرغ تمثيلی است از نطفه باروری كه به زودی بايد جان گيرد و زندگی يابد و زايش گيهانی انجام پذيرد. پوست تخم مرغ خود نمادی است از آسمان و طاق گيهانی.
سنبل،آينه،سمنو،ماهی،سيب و انار از ديگر چيزهايی است كه خوان نوروزی به آنها مزين می شود.
نوروز نه تنها قبل از دوران هخامنشیان،که،پیش از زرتشت،بهصورتيك جشنمليبرايايرانيانگرامي بودهو جشنگرفتهميشدهاست،گرچه بعد ازحملهاعراببهايرانمدتيبرگزار نمي شده اما بهدلیل شور وعشق مردمان ايرانبهپاس داشتن این آیین،باقيو برايما بهيادگار ماندهاست،امید که ما نیز این رسم نیک را با شکوه و شور و سور،جاوید نگاه داریم.
"نوروز پیروز"
OOاين جشن کهن بر همگی ایرانیان مبارک بادOO
شب یَلدا یا شب چِله آخرین روز آذر ماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.
ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بزرگتر شده و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبه تاریکی.
می گويند که جشن شب يلدا از آيين مهرپرستی (ميتراييسم) ايرانيان باقی مانده است، آيين پرستش خورشيد، پرستش نور. آيينی که پس از راهيابی به اروپا، در سنت مسيحی، شب تولد عيسی شد و مسيحيان شب تولد مسيح را در همان ايام قرار دادند. چنين است که شب اول زمستان و شب يلدا به تقريب با جشن تولد مسيح (کريسمس) همزمان است.
در سنت های ايرانی شب يلدا، شب اول خلقت و آغاز آفرينش است. اين احتمالاً از آنجا می آيد که مردمان دوران های باستانی از ابتدای زمستان، تغيير طبيعت و طولانی شدن روز و غلبه نور بر تاريکی را به چشم خود مشاهده می کردند، و لابد پس از سالها ممارست يافتن آن شب و آن روز برای آنها ميسر شده است.
آذرباد (آتورپات، آدورپاد يا آدورباد، آذرباد: نگاهبان آتش، در يوناني آتروپات نوشته شده) به عنوان شهربان ماد، يکي از فرماندهان ارتش در جنگ گائوگمل بود و يکي از بخش هاي مهم لشکر را فرماندهي مي کرد. به هر تقدير چنانکه درگذشته گفتم حقيقيت رويدادهاي اين جنگ بسيار پرابهام است. باري چنين بر مي آيد که داريوش در اين جنگ با خيانت برخي از فرماندهانش چون بسوس و ماز مواجه بوده است. پس از اين جنگ سرنوشت ساز روشن شد که شاهنشاهي نيرومند هخامنشي توان خود را از دست داده و در شرف مرگ است.
پس از اين جنگ چنانکه گفته بودم داريوش به همدان رفت و چون آذرباد شهربان ماد بوده است در اين هنگام بايد چنين نتيجه گرفت که وي با داريوش همکاري کرده است. داريوش کوشيد تا لشکر نويني پديد آورد، ولي شهربانان با وي همکاري نکردند، بسوس شهربان بلخ که خود را اردشير (پنجم) ناميده بود در واقع دشمن داريوش بود و ادعاي شاهنشاهي داشت. به هر حال با نزديک شدن الکسندر و عدم همکاري شهربانان، داريوش به سوي خاور روانه شد و چنانکه گفتم ( به احتمال بسيار به دست مقدونيان) کشته شد.
با نزديک شدن الکسندر، آذرباد تسليم او شد و چون الکسندر مي خواست که ايرانيان را با خود همراه کند و نيز شايد به خاطر همراهي آذرباد با وي او را در سمتش ابقا نمود.
چون همدان پل ميان عراق و جهان مديترانه با شهرباني هاي خاوري شاهنشاهي هخامنشي بود و چون الکسندر براي مقابله با داريوش و بسوس مي بايست به آنسوي رونمايد، لازم مي نمود که شهربان ماد وفادار باشد و آذرباد نيز وفادار ماند. هنگامي که پارمنيون مرد شماره يک الکسندر در همدان به دستور او کشته شد، آذرباد اوضاع ماد را به خوبي ادراه کرد و آرام نگاه داشت و در سال ۳۲۴ پيش از ميلاد يک شورشي را که ادعا مي کرد شاه ماد و پارس است را گرفته به الکسندر تحويل داد. وي در پاسارگاد پايتخت آييني پارس و ايران به حضور الکسندر رسيده و وفاداري خود را ابراز نمود.
پس از آن با الکسندر به شوش رفت جايي که دخترش با يکي از فرماندهان مهم الکسندر ازدواج کرد. در پاييز و زمستان ۳۲۴ پيش از ميلاد، وي در همدان از الکسندر پذيرايي کرد و در همان زمان نزديکترين دوست الکسندر به نام هفيستون که گفته شده در گذشته با او رابطه نيز داشته در گذشت ( به مانند خود گجسته وي نيز به خاطر افراط در ميگساري جان داده است) و گجسته که بسيار اندوهگين شده بود گروهي از اهالي اطراف را که اکنون تابع او بودند و با او سر دشمني نداشتند براي تسکين خاطر خود کشتار کرد!
چندي پس از آن الکسندر گجسته به دوزخ رفت و فرماندهان مقدوني شهرباني ها را ميان خود بخش کردند و ماد نيز به دو بخش تقسيم شد؛ بخش نيمروزي (جنوبي) که راه ميان خاور و خوربران (غرب) را در کنترل داشت به يک مقدوني به نام پيتون (Peithon) داده شد و بخش پاختري(شمالي) در اختيار آذرباد ماند.
در زمان گجسته و جانشينانش پيروان دين بهي آزار بسياري ديدند، در حالي که بسياري از آنها تابع او شده بودند، در کتاب "آردا ويراج" از سده سوم ميلادي آمده:
انگره مينو، از آنرو که مردم را از دين بهي براند، الکسندر گجستک را برانگيخت تا با ستمگري و جنگ و ويرانگری به ايران بتازد، او همچنين فرمانرواي ايران را کشت (داريوش سوم) و کلانشهر(پارسه) و شاهنشاهي را ويران نمود.
و همه ي اوستا و نوشته هاي آييني را که بر پوست گاو و با مرکب زر نوشته شده بود و در کتابخانه ي استخر (=پارسه خشترا يا شهر پارسه) نگاهداري مي شد، سوزاند. همچنين او چندين مغ رده بالا و مسمغان و همچنين دادوران (قضات) و دانشمندان ايران را کشت.
سپس در ادامه مي خوانيم:
پس از آن دوراني از آشوب و جنگ و ستيزه مي آيد، به گونه اي که ايران نه بزرگي دارد و نه فرمانروايي و نه مسمغي که با دين آشنا باشد تا آنکه آذرباد آمد.
اين گفته پيشنهاد مي کند که آذرباد به عنوان نگاهباني نيرومند براي مردمش بوده است، چراکه نامش بر سرزمين ماد پاختري ماند و تا امروز آذربادگان به نام او مانده است.
در کتاب دينکرت آمده:
دارا پسر دارا (داريوش سوم نوه ي داريوش دوم) دو نسخه از اوستاي کامل و گزارش هايي (تفسيرهايي) برآن را نگاهداري مي کرد، يکي در گنجِ هاپيگان (hapigan) و ديگري در دژنپشت.
اشکانيان اوستا و گزارش بر آن را که از اصلش فاصله گرفته بود ( به خاطر گزندهاي الکسندر و جانشيانش و آزار پيروان دين بهي) و پاره پاره بود را گردآوري نمودند.
يک منبع زردشتي مي گويد پس از الکسندر پيروان گرد هم مي آمدند و يکديگر را آموزش مي دادند از آنچه به ياد داشتند. در ادامه اين منبع مي گويد که گجستک کساني را که به جامه ي مغان در مي آمدند را گرفته مي کشت. بر مبناي اين منبع گروهي به سيستان گريختند در حالي که به نسک ها آشنا بودند. نسک ها حفظ مي شد، گاهي از سوي زنان و گاه نيز از سوي کودکان.
اين منبع زردشتي(يک نسخه ي خطي که اکنون در بمبئي است) از کتاب زير گرفته شده است:
W.B. Henning, with comments written by Mary Boyce (History of Zoroastrianism, vol. III, 1991, page 16
جايگاه زن در ايران باستان
در ايران باستان زنان به عنوان يكي از متمدن ترين اقوام جهان داراي جايگاه بسيار بلند و مقامي بس ارجمند بوده اند.
ايرانيان همچون اعراب زن را ننگ نمی دانستند بلكه او را موجودي مقدس و پاك كه لازمه حيات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند.
از نشانه هاي عظمت و بزرگي كوروش تدوين اولين منشور حقوق بشر است كه هم اكنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود این منشور مدركي است براي اثبات عدالت جنسيتي ، به گونه اي كه كوروش توجه خاصي به مقام و شخصيت زن داشته است.
در زمان كوروش زن حامله حق كار كردن نداشته و به دستور وي براي زنان حامله جيره و حقوق ماهيانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود.
زنان در طول تاريخ ايران داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردی از لحاظ اخلاقي و مذهبي بر زنان ارجحيت ندارد و شعار اصلی زرتشتیان یعنی گفتار نيك، كردار نيك و پنداريك براي مردان و زنان توصيه شده است . خصايل زن خوب ، پارسا و با عفت شعار اصلي زرتشتيان بوده است.
به جرات مي توان گفت زن در ايران قبل از اسلام و در دوره ساساني جایگاه بسيار بالايي داشته و به عنوان يكي از اعضاء مهم جامعه در مسايل مختلف شركت مي كرده است به گونه اي كه گاه تصميم گيريهاي نهايي را انجام داده است .تا جایی که چند تن از پادشاهان ايراني زن بودند كه از جمله آنان "آذر ميدخت " دختر خسرو پرويز را مي توان نام برد.اين موضوع نشان از برابري حقوق زن و مرد از هر لحاظ در اين دوران دارد.
زنان در ايران باستان داراي آنچنان ارزش و شخصيتي بودند كه حتي در ميان اديان جايي باز كرده بودند و بزرگ و ستودني قلمداد مي شدند ، چنانچه در آيين زرتشت يك روز از سال به نام روز زن نامگذاري شده است.
مردم ایران روز پنجم اسپندارمد "اسفند " را جشن مي گرفتند و به آن عيد زن مي گفتند ، در اين روز مرسوم بود كه مردان بايد براي زنانشان هديه هايي ارزنده تهيه کرده و به آنان تقديم کنند كه اين مراسم در ايران باستان "مزدگيران" نام داشت و تقدير و تشكري از زحمات زن محسوب می شد.
مقدسي كه با اندك چيز راضي ميشود ، غبطه ميبرم
زاهد پاسخ داد : اعلي حضرتا ، من به شما غبطه مي برم كه زودتر از من راضي ميشويد
پادشاه با آزردگي گفت : منظورت چيست ؟ تمام اين سرزمين از آن من است
زاهد گفت : دقيقا . من آهنگ كرات دارم ، رودها و كوهسارهاي سراسر جهان را
دارم . ماه وخورشيدرا دارم ، چون درروان خود، خدا را دارم . اما اعلي حضرتا ،
شما فقط همين قلمرو را داريد
زیرا این برق را پایانی نیست.
در این روزگار که نفسهامان را آلوده کرده اند از دل لالمان نیز نمیگذرند.
بیایید ، خفه کنید ، لبهامان را مهر داغ بزنید ، بکشیدمان . برق چشمانم حتی بعد
از مرگ سکوت قلب لال و را بیزبانم را نعره میزند.
چقدر دوست می دارم کر شدن گوششان را وقتی که از نعره ی حتی بی صدایم
در عذابند.
انگار این روزگاران را پایانی نیست.... ولی گواه این دل چیز دیگریست.
** متن از خودم **
|
|