تبليغاتX
×× اهورامزدا ×× دوستان بهترين کتابخانه اينترنتي . براي خريد اقدام کنيد** **. کتابهاي خود را با ارزان ترين قيمت ها از طريق اين سايت خريداري کنيد
12 or 24 hours timer



ساعت:

دقيقه:

ثانيه:

زمان:

بهترين کدهاي جاوا اسکريپت در www.irLearn.com


irLearn.com

 
×× اهورامزدا ××
 
 
در مورد تاریخ ایران و بناهای تاریخی جهان و بعضا" سخنانی از بزرگان
 

کی امتهانا تمموم میشهUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
خیلی از دوستانی که به وبلاگ من در پرشین بلاگ سر میزدند دلخور بودند از اینکه من چرا در مورد تاریخ گذشته ی ایران مطلب مینویسم و چرا در موری زمان حال ایران مطلبی نمی زارم ویا اینکه چرا دین زرتشت مدنظر من قرار گرفته . من نظرم رو گفتم حالا از همه از همتون می خوام که شما هم نظر بدید  .   *********************************************
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

ان چه به ديد می آيد و

                          آنچه به ديده ميگذرد.

آنجا که سپاهيان

                     مشق قتال ميکنند

گستره ی چمنی ميتواند باشد

و کودکان...

             رنگين کمانی

رقصنده و پر فرياد.

اما آن

که در برابر  فرمان  واپسين

                                  لبخند می گشايد...

تنها

ميتواند

       لبخندی باشد

در برابر (( آتش ! )). 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

Painting, Design, Graphics

 

AZARTOSHT_Paint_ZN1.jpg (31609 bytes)

 

The oldest Painting from a  Zarthoshty of Iran by a French Artist

ZManDrawingYazd19thcentury.jpg (135413 bytes)

قديمي ترين نقاشي از چهره و لباس يك مرد زرتشتي در دوره قاجار توسط يكنفر فرانسوي 

 


برگرفته شده از سايت ميراث فرهنگي 

ميراث خبر، گروه استان‌ها، لي‌لا ميركمالي _ پنج هزار سال پيش در «شهر سوخته»، هنرمند نقاش، روي يك جام سفالين طرحي از يك «بز» را ترسيم كرد. او در نظر داشت كه نقش بز را در اطراف دهانه جام تكرار كند، اما وقتي شروع به كار كرد، توانست در 5 حركت، بزي را طراحي كند كه به سمت درختي حركت كرده و از برگ آن تغذيه مي‌كند. اين اولين باري بود كه در جهان باستان، «تصوير متحرك» پا به عرصه حيات گذاشت.
سفال‌ها در جهان باستان، نقش «بوم» را براي نقاشان و هنرمندان زمان خود ايفا مي‌كردند. آنها با نقاشي روي سفال‌هاي مختلف از اعتقادات و محيط اطراف خود به ويژه طبيعت پيرامون‌شان به عنوان يك سمبل و نماد استفاده مي‌كردند.
در سفال‌هاي «شهر سوخته»، كه از متمدن‌ترين و پيشرفته‌ترين تمدن‌هاي باستاني در پنج هزار سال پيش است، نقش بز و ماهي بيش از هر نقش ديگري ديده مي‌شود. بز و ماهي، دو حيواني هستند كه در اين منطقه بيش از هر حيوان ديگري از آنان استفاده مي‌شد و ساكنان شهر سوخته را به ادامه حيات اجتماعي خود اميدوار مي‌كرد.
كشف اين سفال با نقاشي متحرك ثبت شده روي آن، در ميان سفال‌هاي اين منطقه نيز بي‌مانند بوده است. اين نقاشي، حركت تصاوير را در كوتاه‌ترين زمان ممكن روي جامي كه دهانه آن 8 سانتي متر قطر دارد، نشان مي‌دهد. در ديگر سفال‌هاي يافته شده در شهر سوخته نقوش متفاوتي ديده مي‌شود كه برخي اوقات تكرار شده‌اند، اما حركتي در آنها ديده نمي‌شود. از نگاه باستان‌شناسان اين كشف نشان دهنده آن است كه مردمان شهر سوخته بسيار باهوش، هنرمند و در زمان خود پيشرو بوده‌اند.
«منصور سجادي»، باستان‌شناس و سرپرست هيات كاوش در شهر سوخته در اين باره به «ميراث خبر» گفت: «در كاوش‌هاي خود روي محوطه باستاني شهر سوخته به نكته بسيار جالبي برخورد كرديم. در جريان كاوش گوري كه ظرف سفالين با نقاشي متحرك از آن به دست آمده بود، به اسكلتي برخورد كرديم كه به احتمال فراوان تصويرگر همين جام بوده است. روي اين جام سفالين نخودي رنگ، تصوير يك بز و يك درخت ديده مي‌شود. نقاشي اين جام بسيار هنرمندانه دور تا دور آن انجام شده است. تصويرگر اين جام، بز را به حركت وا داشته و آن را با يك حركت جهشي به درخت نزديك كرده است. حركت در اين تصاوير به خوبي مشاهده مي‌شود.»
باستان‌شناسان با نزديك كردن اين تصاوير به يكديگر موفق شدند نمونه‌اي از يك تصوير متحرك را در قالب يك فيلم 20 ثانيه‌اي به دست آورند.
سرپرست تيم كاوش در شهر سوخته درباره كشف اخير خود گفت: «حركت بز به سوي درخت و تغذيه او از برگ درختان در 5 حركت مصور شده است. در اين تصاوير نه تنها بز به سمت درخت حركت مي‌كند، بلكه جهش وي و پريدن بز روي برگ درختان كاملا ديده مي‌شود.»
به گفته اين باستان‌شناس، بز از جمله حيواناتي است كه در رسيدن به ارتفاعات تبحر داشته و مي‌تواند با يك حركت جهشي به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوخته‌اي، با دقت و زبردستي موفق به تصوير كردن جهش اين بز شده است.
از اين جام براي نوشيدن استفاده مي‌شده است. ارتفاع اين جام 10 سانتي‌متر است و روي يك پايه استوار شده است.
«سجادي» درباره منحصر به فرد بودن اين تصاوير در دنياي باستاني گفت: «تاكنون در دوره‌هاي پيش از تاريخي چنين تصاويري ديده نشده و ما براي اولين بار به اين تصوير در «شهر سوخته» برخورد كرده‌ايم. در بسياري از ظروف، اشكالي را مي‌بينيم كه تنها تكرار شده‌اند، اما حركتي در آنها ديده نمي‌شود. تحقيقات ما نشان داده است كه اين نقش، قديمي‌ترين ايده مردمان باستان براي ارايه «تصوير متحرك» و به تعبير امروزي «انيميشن» است.»
محوطه باستاني شهر سوخته در هزاره دوم و سوم قبل از ميلاد، توسط مهاجراني كه از چهار گوشه به ‌آن مهاجرت كرده‌اند، بنا شده است. اين شهر اعجاب‌انگيز، يكي از شهرهاي بسيار متمدن و پيشرفته در چند هزار سال پيش بوده است كه توجه بسياري از باستان‌شناسان جهان را به خود جلب كرده است. شهر سوخته در سيستان و بلوچستان امروزي قرار دارد و تاكنون 8 فصل كاوش و حفاري مداوم در آن انجام شده است.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

*ايوه پنتريو اشاهه *  ( فقط يک راه هست و آن راه راستيست )

راستی در نظر زرتشت جايگاهش به اندازه ای والا بود که نيچه در مورد اين اصل ذرتشت ميگويد: * سخن راست بگو و متلاشی شو *

 

اهو را مزدا :اهو به معنی جوهر هستی است .

زرتشت نخستين کسی است که وجدان را به زيبا ترين وجه توصيف کرد .

همچنين نخستين شاعر بزرگ ايران است .گاتها نام کتاب اوست که از گنجينه های ادبی بسيار غنی در تاريخ بشريت است و  از گنجينه های هخامنشی ايرانيان است.

زر تشت کسی بود که خدای واقعی ( اهورا مزدا ) را به دور از هر گونه بت پرسی معرفی کرد.

اهريمن : من بی روشنايی.

 

بنام خداوند جان و خرد

 

 

سربلند ايران ما

 

 

« فروهر ، اهورامزدا "خدا" نيست .»

اشتباه برخي خاورشناسان در توصيف نقش فروهر

برخي خاورشناسان اين نقش را نقش اهورامزدا گفته‌اند كه پنداري نادرست است . زيرا نه در اوستا و در كتيبه‌هاي پارسي باستان « اهورامزدا» به صورت يك انسان توصيف نشده و همواره يك تصوير مجرد آمده است ، از اينرو شكل نمي‌تواند شكل اهورامزدا باشد . و خود نيم تنه انساني اين شكل مي‌رساند كه اين تصوير مي‌بايستي همزاد آسماني انسان باشد و چون اين همزاد يا مثال ، فروغي از خود اهورامزدا و تجلي خود اوست داراي قدرت و نيروي مافوق انسان خواهد بود . بنابراين آنچه را كه كتيبه‌هاي هخامنشي و سردرها و بر فراز نقش پادشاهان مانند داريوش پرگشوده است . مثال خود اوست كه نيرويي از مثال تمام جهان و خود را هم بردارد و از داريوش پشتيباني مي‌كند . وجود نگاره فروهر در مهرهاي سلطنتي نيز مويد نظر بالاست .

 

اين نگاره شاهين نما ، زاييده انديشه رساي ايرانيان و ريشه استواري در فرهنگ ايران دارد . اين نشان‌واره ، يا اين آرم ، به آدم ياد مي‌دهد كه مانند شاهين بلند پرواز ، بال و پر بگشايد و به سوي پيشرفت و نيك‌نامي پرواز كند . اين نگاره نمودار آدم پاك و پارسا و كوشا و نيكوكار و سودبخش است كه از « گوهر فروهر » يعني از « برترين روان » برخوردار باشد . و همانگونه كه شاهين بلند پرواز  در هوا اوج مي‌گيرد و در آسمان پرواز مي‌كند ، انسان هم ( فروهر او ) با بال و پر كوشش و جنبش به پر در آيد و به سوي پيشرفت و خوشبختي و نيكنامي برود . رويهمرفته علاوه بر آنچه گفته شد اين نگاره باستاني نشان واژه ايراني يا آرم دولتي كشور كهنسال ايران و راهنماي برتر منشي و بلندپروازي و بيداري و هوشياري و پاسداري از مرز و بوم كشور است . انتخاب پردنده بلند پرواز شاهين در نگاره فروهر و تصوير شاهين در پرچم و درفش ايران باستان ، حتي درفش كاويان ( شايد متاثر از قسمت هفتم سرود ) ورهرام يشت باشد : « پيروزي مزدا داده از پيش برنده ، به پيكر مرغ بالزن نيرومندي آيد . » به طور كلي : باور داشتن به فلسفه فروهر ، يعني نيروي پيش‌برنده جهان هستي . دانشمندان براي انسان پنج نيروي معنوي قايل شده‌اند كه آنها را بنام روح جمادي , روح نباتي ، روح حيواني ، روح انساني ، روح ملكوتي يا روح ايماني نامند . كه فروهر يكي از اين قواي معقول و معنوي است كه مقدم بر قواي ديگر است و به اصل خود بر مي‌گردد و باقي و جاودان مي‌ماند . برخي نگاره خورشيد بالدار را نيز يكي از نشانه‌هاي فروهر گويند . شرح فروهر مفصل و به همين مختصر اكتفا مي‌نمايد و در پايان مي‌افزايد جهت فروهر بايد به سويي باشد كه كتاب باز مي‌شود . اگر فارسي است رو به داخل از راست و اگر لاتين است باز رو به داخل از چپ مي‌باشد . 

با سپاس:

(( من امسال روز تولدم يه هديه از يه دوست خيلی عزيز گرفتم** يه پلاک با نشان فروهر **  )) اين پلاک محرکی برام بود تا در مورد آيين زرتشت تحقيق کنم و انگيزم برای ساختن اين وبلاگ بيشتر بشه .

اين هديه برام خيلی عزيزه . بازم اينجا از ايشون تشکر می کنم. 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

 

 

بنام خداوند جان و خرد

 

بر استاد وارد شدم و در دم مرگ بر بالين او نشستم ، از من مسئله اي پرسيد گفتم اکنون چه جاي اين سئوال ا ست ، گفت اي برادر ، کدام يک از اين دو بهتر است اين مسئله را دانسته بميرم يا ندانسته در گذرم .... پس جواب مسئله را به او گفتم و بيرون آمدم ، هنوز چند گامي فراتر نرفته بودم که صداي شيون بگوشم رسيد.. و اجل استاد بيروني را درگرفت .[1]

و هيچگاه قلم از دست او دور نميشد و چشمانش از مطالعه و مغزش از انديشيدن باز نمي ايستاد جز در دو روز عيد  نوروز و مهرگان هر سال   و جهت تهيه آذوقه و ملزومات کار[2]

معروف است که امير مسعود به پاداش کتاب قانون مسعودي فيلواري نقره براي بيروني خوارزمي فرستاد و او بعذر اين که نگهداري مال او را از کارهاي علمي باز ميدارد آن هديه را نپذيرفت[3]

 

بيروني خوارزمي :

اسطرلابي زورقي از ابو سعيد سنجري ديدم که پايه کار آن مبتني بر حرکت زمين بود من به او آفرين گفتم... بعض مردم به آن معتقدند که حرکت کلي مرئي شرقي مربوط به زمين است نه فلک... ولي چه آنکه حرکت کلي مربوط به زمين باشد يا آسمان ، در هر دو حالت در کارها خللي وارد نمي شود...[4]

 

«هر پژوهش گر براي دست يافتن به راستي مي تواند بر هر نوشته‌اي شک نمايد اگر چه راي چندين نفر باشد يا به تواتر بما رسيده باشد و حتي نوشته  خواص باشد .[5]

او بايد هشيار باشد و درستي کار خود را هميشه بيازمايد و بر خود خورده بگيرد و از خود پسندي بپرهيزد و بر کوشش بيفزايد و از اين کار خسته نشود.»[6]

                                                     

شماره کردن شعاع زمين و پيرامون آن

 

براي شماره کردن شعاع زمين و اندازه گيري پيرامون زمين در گذشته کار بسيار شده است در نوشته هاي دفتر  بيروني خوارزمي آمده است :[7]

<< در دوره مامون ، بنابر آنچه حبش از خالد مرورودي و گروهي از دانشمندان صناعت نجوم و ماهران در صنعت درودگري و رويگري روايت کرده است ، فرمان داد تا افزارهاي بايسته بسازند و جاي شايسته اي براي اين اندازه گيري برگزيده شود. جايي از بيابان سنجار در نزديکي موصل را برگزيدند که از مرکز موصل نوزده فرسخ و از سُرمَن رَاي چهل و سه فرسخ فاصله داشت، و همواري آن را پسنديدند، و افزارها را بدانجا بردند، و جايي را معين کردند که در آن ارتفاع نصف النهاري خورشيد را رصد کنند. سپس ازين نقطه به دو گروه تقسيم شدندو خالد با دسته اي از زمين پيمايان و صنعتگران در سوي قطب شمال، و علي بن عيساي اسطرلابي و احمد بن بُحتُري زمين پيما با دسته اي ديگر به سوي قطب جنوب به راه افتادند. هر دو گروه چندان پيش رفتند که ارتفاع نصف النهاري خورشيد ، علاوه بر تغير ميل ، به اندازه يک درجه تغير پيدا کرده بود.در راه زمين را ذرع ميکردند و نشانه هايي بر سر راه خود ميگذاشتند، و هنگام بازگشت بار ديگر فاصله را اندازه گرفتند. هردو گروه به آنجا که از يگديگر جدا شده بودند بازگشتند، و درازي يک درجه را پنجاه و شش ميل بدست آوردند. و حبش مدعي شده است که اين گزارش را هنگامي که خالد بر يحيي بن اَکثَم قاضي فرو ميخوانده شنيده و به خاطر سپرده است . و ابوحامدچَغاني نيز از ثابت بن قُرَه به همين گونه روايت کرده است ، و ازفَرغاني با دو سوم ميل افزودن  بر ميلها ياد شده .>>

بيروني خوارزمي نوشته که مي خواسته چنين کاري را در خوارزم انجام بدهد اما < همت کساني که بايد درين کار به من مدد رسانند سستي گرفت> و نتوانست آنرا سامان دهد.

بيروني خوارزمي به روش ديگري براي بدست آوردن پيرامون و شعاع زمين کوشش کرده است :

<< و راه ديگري براي شناختن پيرامون زمين هست که در آن نيازي به راه پيمايي در بيابانها نيست. و اين چنان است که بر کنار دريا ، يا سرزمين همواري  واقع است بالا رويم ، و اگر در مشرق يا مغرب آن دريا يا بيابان يافتيم ، هنگامي که نصف قرص خورشيد در مغرب فرو شد ( مرکز آن را ) رصد کنيم . درين هنگام مقدار انحطاط [ بزير آمدن] خورشيد را با حلقه عِضاده دار اندازه ميگيريم.>> 

درين روش بيروني خوارزمي زاويه ميانگاهِ خورشيد را در زمان غروب و در بالاي کوه و پايين آن در تراز آب دريا با ابزار دقيقي پيدا نموده است و چون بلندي کوه را پيدا نموده است پس توانسته است شعاع و پيرامون واندازه کمان  يکدرجه زمين را بدست آورد .           

<< و هنگامي که من در قلعه نَندَنَه از سرزمين هند بودم ، و بر کوه مشرف برآن از طرف مغرب بالا رفتم ، و بيابان جنوبي آنرا ديدم ، بر آن شدم که اين روش را در آنجا بيازمايم . پس بر قله کوه  آنجا را که به نظر ميرسد کره لاجوردي به زمين ميرسد رصد کردم و خط ديد را به اندازه   'oo:34     از خط عمودِ بر خظ قايم فرو افتاده يافتم . و ارتفاع کوه را اندازه گرفتم       و آنرا   18": ' 3  : 652 [ 055 .652= 360/18 + 60/3  + 652 ] از ذراع [ اَرَش] پارچه ي مرسوم در آن سرزمين يافتم که در تصوير همان خط EL   است . چون زاويه   قايمه است ، و زاويه  k  به اندازه انحطاط 'oo:34 ، و زاويه E   به اندازه متمم آن يعني

26': 89 [ 26' : 89 = '00:34- 90 ]  است ، پس زاويه مثلث ETK    معلوم است ، و اضلاع آن بر حسب مقياسي که  EK    جيب کلي باشد معلوم خواهد بود .با اين مقياس [ شست گاني يا ستيني ] TK    برابر ميشود با   49" : 59' : 59 [‌ مقياس را بيروني خوارزمي در گذشته بر پايه جيب  کلي 60  گرفته است  اکنون ما آنرا يک ميگيريم   60 = (SIN (90 يا 1 = (90)SIN   پس      49" : 59' : 59  = (26' : 89  )SIN  يا جيب   ]  ، و تفاوت آن با جيب کلي  11" :' 00 : 00

 [ 11" :' 00 : 00 =  49" : 59' : 59  - 60  ] همان ارتفاع EL  است .ولي اندازه EL   [‌بلندي کوه ] بر حسب ذراع [اَرَش] معلوم است ، و  نسبت ذراعهاي آن به ذراعهاي LK  ، همچند نسبت  11"  :' 00 : 00  است به

   49" : 59' : 59   و حاصل ضرب  18": ' 3  : 652  که شماره ذراعهاي EL  است  در   49" : 59' : 59     که اندازه اجزا LK  است، ميشود

""  42 : "' 23 : " 27: ' 18:  39121  [يا 291930556 .39121] و چون اينمقدار را بر 11"  :' 00 : 00 که اجزا EL    است تقسيم کنيم ، 9" : ' 2:  12853337 [‌ 12853337.0358 ] به دست مي آيد که شماره ذراع هاي نصف قطر زمين يا شعاع زمين يعني LK   است ، و بنا براين طول محيط آن برحسب ذراع [ اَرَش] ميشود  

" 39: ' 30:  80478118 [51083 .80478118]  و در ازاي يک جز از سيصد و شصت جز محيط زمين  يعني يکدرجه ،  " 45: ' 19:  223550  [ 3292 .226550]  و چون اينمقدار را بر 4000 [ هر ميل 4000 ارش و هر فرسنگ يا فرسخ برابر 3 ميل يا 12000 ارش است]  تقسيم کنيم ، عده ميلهاي موجود در يکدرجه برابر با 

  15" : 53' :  55   [8875 .55]  به دست مي آيد که از روايت حَبَش چندان دور نيست . و توقيق دهنده خداست .>>[8]

                       

              SIN(E) = R / ( R+h)

            R* SIN(E) + h* SIN( E) = R

            R = h * SIN(E) / [ 1 - SIN(E)]

يا در روش شستگاني               

            R = h * SIN(E) / [ 60 - SIN(E)]

 

 

                                                                                  

                                    منوچهر آرين

                                            29 /5/12773

 


[1] هزاره بيروني –مهيار خليلي و علي نجفي چاپ گهر 1352 برگ 7

[2] همان برگ 21

[3] التفهيم بيروني خوارزمي بکوشش استاد همايي چاپ هما 1367 برگ 55

[4] همان برگ 111

[5] همان برگ 10

[6] بيروني خوارزمي

[7] بيروني خوارزمي -  تحديد نهايات الاماکن- برگردان احمد آرام – چاپ دانشگاه 1352 برگ 195 - 186

[8]  بيروني خوارزمي اين روش شمارشگري را  در نوشته هاي ديگر خود در کتاب اسطرلاب و در قانون مسعودي خود هم  آورده است که چنانچه اعداد نوشته شده بالا باهم مغايرتي داشته باشند ،نياز به پژوهش بيشتري در مقابله کردن همه نسخه ها  در همه کتابهاي مانده و رونويسي شده بيروني خوارزمي ، ميباشد.  استاد احمد آرام اختلاف نسخه هاي مقابله شده خود را ننوشته اند .

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

****************

                   زندگی صحنه ی يکتای هنر مندی ماست

                                        هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

                        صحنه پيوسته  بجاست

                                           خرم آن نغمه که مردم بسپارند بياد

*****************  

( اينو يه دوست خيلی گل برام پی ام گذاشته بود امروز اين شعرو تو ذهنم  مدام تکرار ميکردم الانم فقط اين يادم اومد که بنويسم.)

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 3:15 قبل از ظهر  توسط نوا  | 

سلام خيلی وقت بود که چيزی ننوشته بودم. راستش حالم از لحاظ روحی اصلا خوب نبود .

يکی از  عزيز ترين دوستام مارو گذاشت و رفت.

نمی دونم چرا . کاش ميشد ازش بپرسم. کاش می فهميدم چی بهش گذشت که همچين کاری کرد. آخه خودکشی اونم از مائده ؟ وای خدا ...........

نمی تونم باور کنم . الان که دارم اينا مينويسم نميدونين چه حالی دارم. هنوز صورتش ماهش تو ذهنمه . گل بود مثه گل پاک بود. مهربون ، خوش خنده خدايا    تو يه کلام خانوم بود. هنوز صداش، خنديدناش،راهرفتنش ، خدايا اون نگاش ............

يه مدل خاصی حرف ميزد . خيلی جالب بود . بهش ميگفتيم مائده ، ديوونه مگه تو  پسری که اين مدلی حرف ميزنی ؟ اونم می خنديد مثه هميشه.

براش دعا کنيد

خواهش ميکنم براش دعا کنيد . ميگن خودکشی گناه بزرگيه نميخوام اون دنيا عذاب بکشه. هممون بعد اين اتفاق داغون شديم. نميتونم فراموشش کنم .ينی تموم شده ؟ ديگه نيست؟ رفته ؟ معنی اين حرفارو نمی تونم درک کنم. سخته . سخته . خيلی سخته.چقدر آروم خوابيده . چرا حرف نميزنه ؟ چرا ديگه نميخنده   هان؟ يکی بهم جواب بده . من بکی بايد بگم ؟ از کی بپرسم ؟ آخه چرا هيشکی نمی تونه جواب بده . خود کشی مائده گناهه کی بود .....................؟

مائده از لحاظ مالی هيچی کم نداشت. شاگرد اول مدرسه بود . تو دانشگاه هم شاگرد تاپ دانشگاه بود . همه ی استادامون عاشقش بودن بس که هم زرنگ بود هم خانوم. مائده رو تعصب بيخود خونوادش کشت . مائده رو گيرهای بيخود پدر و مادرش کشت . ماعده فقط می خواست مسه بقيه ی دوستاش باشه . نه هميشه با ظاهری مثل پسرا.  نه با موهای پسرونه که مبادا يه تار موش از مقنعه بياد بيرون . آخه تا کی ترس از گناه نکرده . هان؟  اينو ميخواستن ؟ حالا دست از سرش ور ميدارن يا باز ميخوان بکوبن تو سرش؟

حالا دارن ميسوزن نه؟ خيلی سخته نه؟ حالا دارن به خودشون لعنت ميفرستن . الان؟ حالا که ديگه نيست ميگيد مائدمون گل بود؟ اون فقط دوست داشت موهاش يکم مثه دخترا بشه ميخواست تو رفتارش ظرافت يه دختر معلوم باشه . اون فقط ميخواست خودش باشه. خودش ...   اينو ميفهميد؟

آخه کجای قرآن خدا نوشته اينا حرامه؟ کجا نوشته اگه خودت باشی جات تو جهنمه؟

ذهنها تون رو باز کنيد . شمارو بخدا يهکم بيشتر از نوک دماغتون ببينيد .نزاريد بعدها براتون پشيمونی بمونه

اين رو هم بگم خود کشی مائده احمقانه ترين کاری بود که تو زندگيش انجام داد. من ازش اتظار اين ضعف رو نداشتم .

مائده گلم آروم بخواب . اميد وارم خدا ببخشدت. 

خواهش ميکنم اگه اين نوشته رو ميخونيد يه فاتحه برای مائده ی ما بگيد .

 

 

                

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 3:8 قبل از ظهر  توسط نوا  | 

آئين زرتشت 

آئيني با اصول ساده ولي پر بار

بر اساس دانش و آگاهي 

براي هر زمان  و مكان


به مناسبت سالمرگ پيام آور کردار نيک، پندار نيک و گفتار نيک

زردشت کشته شد اما انديشه‌هايش در جهان ماندگارند

ميراث خبر، گروه فرهنگ، آرزو رسولي _ امروز پنجم دي ماه برابر با يازده دي در تقويم زردشتيان،‌ روز درگذشت اَشو زردشت، پيامبر ايراني، گفته شده است. طبق تقويم رسمي اواخر دوره ساساني، زردشت در روز خور (روز يازدهم) از ماه دي در سن 77 سالگي به دست «بَرادَريش» يا «تورِ بَرادَر وُريش» كشته شد. در اوايل دوره ساساني، سالگرد درگذشت زردشت را در روز يازدهم ارديبهشت مي‌گرفتند ولي در اواخر اين دوره با تغييراتي كه رسما در تقويم داده شد، آذر را آغاز بهار قرار دادند و سالگرد درگذشت زردشت به يازدهم دي ماه منتقل شد. اما مراسم ديني سالگرد درگذشت زردشت و آيين يزش مربوطه در هر دو زمان براساس تقويم رسمي و عرفي برگزار مي‌شد.
زندگي راستين اين پيامبر در هاله‌اي از اسطوره فرو رفته است و در متون ديني به جا مانده زندگينامه او منظم و پيوسته ارايه نمي‌شود.
آنچه از زردشت مي‌دانيم، براساس مطالبي است كه در مورد او در منابع پهلوي و عربي يا يوناني گفته شده است. با تكيه بر اين منابع و نيز براساس معيارهاي زباني و قراين تاريخي پژوهندگان كوشيده‌اند زمان و خاستگاه زردشت را مشخص كنند. در مورد زمان زندگي زردشت نظرات گوناگوني ارايه شده و از سده هجدهم پيش از ميلاد تا سده ششم پيش از ميلاد را در بر مي‌گيرد.
آخرين و علمي‌ترين آنها زمان زندگي زردشت را براساس مجموع نظريات پيشين و نيز قراين زباني و تاريخي، زماني ميان 1380 تا 1000 قبل از میلاد مي‌داند.
اما در مورد خاستگاه زردشت تا مدت‌ها دانشمندان در اشتباه بودند و آذربايجان را سرزمين او مي‌دانستند. اين اشتباه از آنجا ناشي شد كه مغان مادي متولي دين زردشت گشتند و وقتي در دوره ساساني اعتبار يافتند، همه مكان‌هاي شرقي را با مكان‌هايي در غرب ايران مطابقت دادند تا زردشت را برخواسته از سرزمين خود جلوه دهند. سرانجام دانشمندان توانستند براساس معيارهاي زباني و جغرافيايي و منابع تاريخي زيستگاه زردشت را در سرزميني در شمال شرقي ايران قديم و به احتمال زياد خوارزم تعيين كنند.
البته به عقيده هنريك ساموئل نيبرگ، ايران‌شناس سوئدي، «مساله تعيين تاريخ زردشت يكسره غير لازم و بي‌فايده است.» آنچه مهم است اين است كه زردشت هر چه بود، به هر حال بنيانگذار يكي از بزرگ‌ترين دين‌هاي جهان بود. ملتي بزرگ او را پيامبر خود مي‌دانست و حرمتش مي‌نهاد. قرن‌ها پس از آن كه ايرانيان كوروش و داريوش و خدم و حشمشان را فراموش كردند، براي زردشت همچنان مقامي آسماني و الهي قايل بودند.
او در گاهان كه سروده خود اوست، جز از خداي يگانه نام نمي‌برد. از اين رو، او را پيامبر يكتاپرستي خوانده‌اند كه كهن‌‌ترين آيين يكتاپرستي را در ايران زمين پديد آورد. آموزه‌هاي زردشت بر دو پايه استوار است: راستي و روشني. دو ارزشي كه همواره ايرانيان را با آنها مي‌شناختند تا جايي كه حتي دشمنان ايران هم به آن معترف بودند.
به گفته نيچه، فيلسوف بزرگ آلماني و نويسنده كتاب «چنين گفت زردشت»، زردشت نخستين كسي بود كه پيكار خوبي و بدي را به حركت در آورنده جهان ديد. در چشم نيچه، زردشت پهلوان انديشه است.
آنتونيو پاليارو، خاورشناس ايتاليايي، در مورد دين زردشت مي‌گويد: «در اين دين، بيان جديدي از انسانيت وجود داشت كه رفتار هخامنشيان ملهم از آن بود: مفاهيم يكتاپرستانه و بنيان عميقا اخلاقي آموزه خير و شر. بي‌گمان، دين هخامنشيان بازتاب بي‌پيرايه و اصيل روح اوليه دين زردشت بود و هيچ اشتراكي با تعاليم زردشتي دگرگون شده نداشت.»
در تعاليم زردشت به هيچ نظام متعصبانه و تعهد جزمي برنمي‌خوريم. او اخلاق را بالاتر از مناسك مذهبي مي‌دانست و پيوسته مدافع حقوق دهقانان زحمتكش بود.

زردشت جهانی است

درست است كه زردشت پيامبر زردشتيان است اما چهره‌اي است جهاني. انديشه‌هاي او تاثيرات شگرفي در خارج از مرزهاي ايران به جا گذاشته است. فيثاغورس، فيلسوف يوناني، برترين آيين‌ها را آيين زردشت دانسته است. جهان‌بيني افلاطون و نظريه مُثُل‌هاي او را نيز بازتابي از آموزه‌هاي زردشت و از اعتقاد به فروهر در جهان‌بيني باستاني ايران مي‌دانستند.
اودوكسوس، فيلسوف و اخترشناس يوناني مي‌نويسد: «گرامي‌ترين چهره نزد افلاطون زردشت بود. او همواره شاگردان خود را اندرز مي‌گفت كه با انديشه‌هاي زردشت آشنايي بجويند و در آنها نيك بينديشند. پاره‌اي از سخنان او را با خط خوش بنويسند و از ديوارهاي آموزشگاه او كه آكادمي نام داشت، بياويزند.»
آموزه‌هاي زردشت شايد سير طبيعي باورهاي يهودي را دگرگون كرده بود: ثنويت كيهاني خوبي و بدي؛ سپاه ديوان و سپاه ايزدان هر يك به رهبري سركرده خود كه بر سر فرمانروايي بر جهان با هم در كشمكش‌اند؛ انتظار روزداوري؛ ويژگي‌هايي كه در دين يهود پيش از خروج بني‌اسرائيل از مصر اصلا وجود نداشته و مشخصه دين ايراني مطمئنا متعلق به پيش از قرن ششم قبل از ميلاد است. به هر حال، در مطالعه منشا دين مسيحي روايت عنصر ايراني را ناديده گرفت.

راه زردشت

راهي كه زردشت در رسيدن انسان به جاودانگي و رستگاري تبليغ مي‌كند، پيوستن در انديشه و گفتار و كردار به نظام راست و درست است (انديشه نيك، گفتار نيك، كردار نيك).
آموزه‌هاي زردشت از دير زمان و دور جاي در تاريخ آغاز مي‌شود و تا به روزگار ما مي‌پايد. جماعت زردشتي، با جود تحولاتي كه در عصر هخامنشيان يافت، تا به امروز، يعني حدود سي قرن، به تعاليم اساسي پيامبر خود، آن چنان كه در سروده‌هاي او (گاهان) ديده مي‌شود، وفادار ماند.
بي‌گمان اين امر مرهون نه تنها قدرت و انسجام اين تعاليم بلكه همچنين اين واقعيت است كه زردشت خود دينْ مرد بود و براي پيروانش احكامي آورد ساده، اثرگذار و مكررّ. «سپاس از خداوند پيروزگر / كه دارم ز زردشت و از دين خبر» (زرتشت بهرام پژدو، قرن هفتم هجري)
پروفسور مري بويس می نویسد: «ماهيت اين تعاليم مثبت و سرشار از اميد چنان بود كه به محقّرترين اعمال زندگي روزمره هدف و معنايي كيهاني بخشيد. دين زردشتي ديني است كه خواستار بقاي تام و تمام است و اين چنين ماندگار شده و توانسته است به همان صورت اصلي از نسلي به نسل ديگر منتقل شود. اين دين نشان داده كه مي‌تواند نه تنها بدون پشتيباني قدرت دنيوي،‌ بلكه به رغم خصومت و پيگردهايي كه در چند كشور و چند دوره از عمر طولاني خود آماج آنها بوده، به حيات خويش ادامه دهد.»
زردشت مردي است كه باورهاي او مرز نمي‌شناسد. او پيامبر انديشه، روشن‌رايي و فرهنگ است براي هر كس در هر زمان و در هر جا.
«به خلق جهان بازگو اين پيام / از اول و آخر همه را تمام» (زردشت بهرام پژدو). خاقاني شرواني مي‌گويد: «مرا همت چو خورشيد است شاهنشاه زند اُستا / كه چَرخَش زير ران است و سر عيسي است بر رانش.»
بيهوده نيست كه اين سخنور بزرگ خورشيد، سرور و سالار ستارگان را شاهنشاه زند اُستا مي‌خواند. خاقاني نيز زند اُستا را نامه روشني مي‌داند و ايران همواره سرزمين سپند و روشني بوده است.

منابع:
_ آموزگار، ژاله و احمد تفضلي؛ اسطوره زندگي زردشت؛ چاپ سوم؛ تهران: نشر چشمه / نشر آويشن؛ 1375.
_ دوشِن گيمَن، ژاك؛ آراء گوناگون درباره زردشت؛ ترجمه آرزو رسولي؛ نامه فرهنگستان؛ ضميمه شماره 16، تير 1383.
_ زردشت بهرام پژدو؛ زراتشت نامه؛ به كوشش محمد دبير سياقي؛ تهران: طَهوري، 1338.
_ كزازي، ميرجلال‌الدين؛ چهره زردشت در خارج از مرزهاي ايران؛ سخنراني در مراسم بزرگداشت سه هزارمين سال فرهنگ زردشتي؛ دانشگاه تهران، زمستان 1382.
_ هنينگ، والتر برونو؛ زرتشت، سياستمدار يا جادوگر!؛ ترجمه كامران فاني؛ چاپ سوم؛ تهران: كتاب پرواز، 1379

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 2:22 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
 
  بالا