|
×× اهورامزدا ××
|
||
|
در مورد تاریخ ایران و بناهای تاریخی جهان و بعضا" سخنانی از بزرگان |
|
هیچ روز و شبی سپری نمیشود که در سراسر آن بتوانیم انگشت زندگی را لمس کنیم و لبخند بزنیم و شادمان شویم . سرنوشت زمان در هنگام غفلت به سراغمان میآید و با چشمانی هراس انگیز به ما مینگرد و به طرز خشونت آمیزی ما را برزمین میزند و با پاهای آهنینش له مان میکند. آنگاه خنده کنان میرود و دور میشود.امّا طولی نمیکشد با پشیمانی باز میگردد و با دستان ابریشمی اش پیکرمان را بر میدارد و برایمان سرود امـیـــــد میخواند. مصایب بسیار و درد های جانکاه به همراه خیالات شبانه به سوی ما می آیند امّا با آمدن صبح روبرویمان متلاشی میشوند. «به نقل از کتاب ارواح سرکش اثر جبران خلیل جبران» |
" ... کنار پنجره اي چون مسافران دگر
به آن چه مهلت ديدار هست مي نگرم
به اين طبيعت خاموش ، کائنات ، حيات
- که هيچ پرده اي از راز آن گشوده نشد –
به سرنوشت بشر
به اين حکايت غمگين که زندگي نامند
به اين هياهوي ديوانه وار بر سر هيچ !
به بي پناهي انسان در اين ستم بازار
به خانواده ، به مادر ، پدر ، وطن ، فرزند
به همرهان عزيزي که زودتر از ما
در آن کرانه ي بي انتها پياده شدند
به عشق ، نور اميدي در اين سياهي کور
به دل ، که با همه نا کامي و ملال و شکست
هزار آرزوي نو شکفته در اوست . . . "
ا یران سرور جهان
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند
در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت
كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن
آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي
منازل استفاده كردند ايراينان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان
بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف
كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان
بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان
بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني
كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبیر بين سارد پايتخت
كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام
كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز
محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه
بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان
تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش
كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال
ايران در سال 544 قبل از ميلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و
كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن
مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در
مصر و اینکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام
دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42
از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف
كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد
مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه
را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين
ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران
كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزيده شد و در بهار
520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين
مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري
و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم
مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي
يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از
خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه
در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ
كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه
از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش
از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين
كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در
مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با
شلاق نیز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري
شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي
“دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و
پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31
روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش
بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد
و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد
به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس
دفاع كنند .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط
داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه
جزوي از امپراطوری ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و
به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب
همراه با مستمري دائم شد .
می نویسم برای آن که در های ذهنش را بر روی آگاهی گشوده است.
«به نام دوست که هر چه می کشیم از دست اوست»
آفرینش ، گناهی که ستایش شد
کن فیکون! می گوید باش و بدون درنگ می باشد. این شیوه ی آفرینش اوست. جبری که در این کلام است هر روح آزادی را می آزارد و من ...ٍ
نمی دانم ماجرای برگ را می دانی یا نه؟ می خواهم برایت حقایقی را باز گو کنم که از حافظه ی تاریخی و دینی ما حذف شده اند. می خواهم بر روی بلندی بایستم و این واژه های حرام را فریاد بزنم. و پیش از این تو را نصیحت می کنم که در اندیشیدن هیچ مرزی را به رسمیت نشناسی که آنچه تو را از شک کردن منع می کند بی شک فریب است که حقیقت مولود راستین شک بوده است.
آدمهای معمولی با تراژدی های هر چند رقت بار محکومند که در تاریخ فراموش شوند. آدمهای معمولی از آنجا معمولی شدند که گرفتار قالب و تکرار شدند و بد ترین نوع قالب همان دین است ؛ دینی که تو را از تفکر و نقد و اعتراض بر حذر می دارد فریبی بیش نیست. خوشا به حال کسانی که آزاد می اندیشند و این روزها ما چقدر به هویتی چنین، به روحی چنین، و به عشقی که ما را از این مرز بندی تنگ برهاند نیاز داریم.این روزها؛این روزهای قحطی!!!ا
آن روزها که هنوز توجیه ها از فرط تکرار منطق نشده بود و در ذهن کوچکمان روزهای بچگی و مدرسه را می گذراندیم در کلاس هندسه یاد گرفتیم که باید جلوی هر حکم ساده ای محکم ایستاد و نپذیرفت تا زمانی که دلیل قانع کننده ای برای آن پیدا شود.اما کلاس دینی بر عکس بود.اول گفتند خدا خوب است بدون هر دلیلی. وپس از آن قرار شد هر آنچه که اتفاق می افتد را بر این اساس توجیه کنیم! تابوها ایجاد شد و هیچ کس شهامت آن را نداشت که پایش را از محدوده ی قرمز بیرون بگذارد.همه پشت سر هم روی مرز هویت خط کشی شده راه می رفتند.نه پس و نه پیش.بردگی اقتضای طبیعت!!ا ومن از همان موقع از هرچه قالب و قاب بود بیزار شدم.
گفتند نماز بخوانیم.گفتم چرا؟ گفتند تا شکر خدای را به جا آوریم. ومن در صف ایستادم جلوتر از همه. گفتم «الله اکبر» اما الحمدللاه را نتوانستم. گفتم شکر برای چه؟و جوابی نیامد.بلند تر پرسیدم . گفتند او خالق است و تو محکوم به خلق – یک مخلوق- وباز در بهتی عمیق فرو رفتم. آفرینش!!! تا آن موقع به این فکر نیفتاده بودم.فریاد زدم آفرینش؟ گفتند آری !! ما برای همین شاکریم و نجوا کردم من شاکی ام! گفتند خود این گونه خواسته ایم.گفتند و گفتند از ماجرای درخت ممنوعه، از وسوسه ی حوا، از هبوط انسان. و همه این واقعه ی تلخ را به نفع خدا تعریف کردند و آدم را محکوم و مقصر شناختند و باز نظاره گر مظلومیت آدم بودم که چقدر ناچار روضه ی رضوان را به بهای دو گندم فروخته بود .
می خواهم از انسان دفاع کنم. میخواهم این داستان را این بار به گونه ای دیگر برایت بازگو کنم: با گوش باز بشنو.
« پس چون از آن درخت خوردند ، زشتی هایشان بر ایشان آشکار شد پس بر آن شدند که از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند.»
(آیه ی 22 سوره ی اعراف)
درختها سایه در سایه ، فرشته ها بال در بال حوری ها دامن در دامن بودند و من بودم وتو.تو وسوسه کردی ومن دست بردم به سیب یا گندم ! به درخت ممنوعه. در یک آن همه ی تصویرها رمیدند و سایه هایی ماندند از جنس اندوه. «هان! این زمین»خدا گفت؛ وما انگار بهشت را بلعیده بودیم!!!ا
... پوشش ها فرو ریخت. تن پوشی که بخشیده بودند، گرفتند. عریانی! ناگهان فقط ما بودیم و برهنگی،هیچ نبود.عریانی بی حد و مرز.بیابان پناهی نداشت.برگ،برگ،برگ بیاورید! و بزرگی هیچ برگی برای پوشاندن تمامی زشتی ما کافی نبود.
تو زشت شده بودی، برای توصیفت کلمه نبود، کلمه های من از جنس خشم بود. احسن الخالقین شاهکار زشتی را به کمال خلق کرده بود و گناه آدم فقط این بود که توانسته بود این نیرنگ را ببیند و از خیانتی که به او شده بود سر در بیاورد.
ما زشت شده بودیم و به دامن بهشت اندام ناتوانمان زار میزد. شبیه هیچ چیز بهشت نبودیم و فکر کردیم این یعنی زشت. باید از هم فرار می کردیم ولی تنهایی بیابان آن قدر وسیع بود که یک لحظه تردید کنیم. گفتم بیا با هم باشیم . و تو نخواستی از هم دور شدیم و تنهایی فرجام ابدی فرزندان آدم شد.
در زمین خدا دیگر در میان مردم نبود که اگر می بود ما هنوز در بهشت بودیم.و او درگیر خواسته ها ، تمایلات، منهیات آدمها بود. آن وقت می بایست در محکمه ی تاریخ ، تصمیمش را برای اخراج آدم و حوا از بهشت به جرم واهی زیر پا گذاشتن یک قانون مستبدانه جوابگو می شد.و کاری که کرده بود با هیچ معیار عدلی قابل توجیه نبود.
ما آدمها گناهی را که نکرده بودیم به گردن گرفتیم. این کار را یکصد و بیست و چهار هزار خائن به بشریت انجام دادند. همان هایی که برایشان قصه ساختیم. یادم هست که در باره ی یکی از این قصه ها هم پرسیده بودی. اینک جواب: همه ی این داستانها ساخته ی ذهن بشری است که یک کوه سوال دارد و هیچ جوابی در خور نیافته است.
اما من از رای این دادگاه عدل الهی استیناف می کنم.آ خر چرا؟ اگر خدا واقعا نمی خواست این گونه شود چرا آن درخت نفرین شده را درست وسط باغ گذاشته بود و نه در بیرون دیوارهای بهشت؟
شرایط عادلانه نبود. خدای مهربان!!! قانونی را وضع کرده بود و پس از آن زیرکانه راهی را پیش روی آدم گشوده بود که شکستن آن را وسوسه کند.
انگار که تو باری را به دوش کسی بگذاری در حالی که می دانی نمی تواند آن را حمل کند. بدانی که پاهای بی رمق و لرزانش زیر آن بار گران تاب نمی آورد اما بار را بر دوشش بگذاری.این نمایش رقت بار را تماشا کنی و وقتی صدای خرد شدن کمرش را شنیدی ، تازه به جرم ناتوانی آن بیچاره ی مجروح را مجازات کنی.ما آدمها در فرایند آفرینش محکومان و مجبوران ابدی این بازی دردناک هستیم.
آری.خدا دامی را طراحی کرده بود ، شاید برای اینکه قادر مطلق هم از گذر کسالت بار ایام خسته شده بود. اگر آدم آن سیب را نخورده بود ، تا میلیاردها سال بعد، هیچ اتفاق جالبی نمی افتاد.
...هنگامی که قانون شکسته شد، خداوند- قاضی مطلق- به تعقیب آنها پرداخت.
خدا با آنکه می دانست پرسید: کجایی آدم؟ و آدم پاسخ داد : چون برهنه ام خودم را پنهان میکنم. و با این ادعا به گناه خود اعتراف کرد.خدا آنچه را می خواست به دست آورده بود. اما برای آنکه کوچکترین تردیدی نماند، تصمیم گرفت ادامه بدهد. خدا کفت: کی به تو گفت برهنه ای؟ و می دانست که این پرسش فقط یک پاسخ دارد.
با این پرسش، خدا به فرشتگانش نشان داد که چقدر عادل است.آدم و حوا مذبوحانه طلب بخشش می کردند اما خدا احتیاج به یک عبرت داشت، تا هیچ موجود دیگری، زمینی یا آسمانی، هرگز خلاف تصمیم او عمل نکند.(این کار را قبلا با ابلیس هم کرده بود.)
خدا این زوج را تنبیه کرد، و فرزندانشان هم بهای گناه آنها را پرداختند. وبه این ترتیب نظام قضاوت ابداع شد:قانون،سرپیچی ازقانون،قضاوت و مجازات.
آفرینش در جایی شروع شد که تمام انسانیت
– بدون اجازه ی فرجام خواهی محکوم شد.
.gif)
|
|