تبليغاتX
×× اهورامزدا ×× دوستان بهترين کتابخانه اينترنتي . براي خريد اقدام کنيد** **. کتابهاي خود را با ارزان ترين قيمت ها از طريق اين سايت خريداري کنيد
12 or 24 hours timer



ساعت:

دقيقه:

ثانيه:

زمان:

بهترين کدهاي جاوا اسکريپت در www.irLearn.com


irLearn.com

 
×× اهورامزدا ××
 
 
در مورد تاریخ ایران و بناهای تاریخی جهان و بعضا" سخنانی از بزرگان
 

از همه دوستان گلی که همیشه هوای من رو دارن بی نهایت سپاسگذارم

یه مدتی نمی تونم به وبلاگ دوستان سر بزنم منو می بخشید قول میدم

هرچه زودتر این مسئله رو حل کنم .

با تشکر از همتون * نوا *

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
كورش، ذوالقرنين يا ناجي يهود؟

 
علامه طباطبايي و برخي مفسر ان ديگر، داستان ذوالقرنين در قرآن را منطبق با سرگذشت كورش مي دانند
 016932.jpg
نقشه امپراتوري هخامنشي

و از تو دربارة ذوالقرنين مي پرسند. بگو به زودي سرگذشت او را براي شما بازگو خواهم كرد. /سورة كهف، آية 83
اين ابتداي داستان ذوالقرنين در قرآن است. طبق آيات قرآن، ذوالقرنين، شاهي مقتدر است كه اقتدارش از جانب خداوند و با تأييد اوست. برخي از مفسران، اين آيات را با شخصيت و تاريخ كورش منطبق مي دانند. شاهي كه علاوه بر كشورگشايي، اهل احترام به حقوق مغلوبان هم بود.
يك زندگي نامه مختصر و مفيد
در حدود 576 قبل از ميلاد به دنيا آمد. پدرش در ولايت پارس، شاه بود و مادرش، ماندانا دختر آستياگ پادشاه ماد بود. (ظاهرا به علت خشم پدر بزرگش) كودكي را در دل طبيعت و خارج از محيط  دربار گذراند. در جواني توانست با متحد كردن اهالي پارس، بر تخت پدر بنشيند. در 559 ق .م اعلام استقلال كرد. 9 سال بعد، او دولت ماد را برانداخت و خود، پادشاه هر دو كشور شد. با نبونيد، پادشاه بابل صلح كرد و در 547 ق .م ارمنستان را هم به خاكش اضافه كرد. در 546 ق .م بعد از جنگي كوتاه با كزروس، حاكم ثروتمند سارد، اين شهر و سپس تمام ليدي و آسياي صغير را تصرف كرد. در سال هاي 545 تا 539 ق. م مرزهاي حكومتش  را در شرق گسترش داد و گرگان، هرات، باختر، سغد و خوارزم را هم گرفت. در 539 ق. م بابل را فتح كرد و در آن جا رسما تاج گذاري كرد و دولت هخامنشي را تشكيل داد. منشور معروفش را هم در همان جا نوشت. يهودي ها را از اسارت آزاد كرد و سال بعد، فينيقيه را مطيع ساخت. در 533 ق. م توانست از كوه هاي هندوكش بگذرد و تا مرزهاي هند برود. سه سال بعد، مرد. بر روي لوحة آرامگاهش در پاسارگاد، همين چند كلمه را به عنوان خلاصة تمام زندگي پرجنب و جوش اش نوشتند: من، كورش شاه هخامنشي .
كورش بنيانگذار چيزي است كه امروز به آن حقوق بشر مي گوييم. او در منشور خود، علاوه بر اعلام تبارنامة شاهي و ذكر اعمال و فتوحات خود، آن چنان كه در ميان كشورگشايان رسم است، سياست هاي خود در برخورد با اهالي شهر مغلوب را به روشني بيان كرده. مطالبي كه او در اين قسمت از منشور خود آورده،  قديمي ترين سند حقوق بشر است: ... بي شمار سپاهيانم به صلح در بابل گام برداشتند. روا نداشتم كسي وحشت را بر سرزمين سومر و اكد فرو آرد. من براي صلح كوشيدم در بابل و در همة شهرها. نيازمندي هاي بابل و تمامي پرستشگاه هاي آنان را پيش ديده داشتم و در بهبود زندگي همگان كوشيدم. همة يوغ هاي بردگي را از مردمان بابل برداشتم. خانه هاي ويرانشان را آباد كردم و به تيره بختي هايشان پايان دادم. هر كس آزاد است هر ديني را كه ميل دارد، بپرستد و هر جا كه ميل دارد، سكونت كند. من تا روزي كه مزدا زنده ام بدارد، نخواهم گذاشت مردان و زنان را به اسيري بفروشند. دين و آيين همه را محترم خواهم داشت و نخواهم گذاشت زيردستان من آيين و رسوم ملت هايي را كه من پادشاهشان هستم، تحقير نمايند. مزدا مرا ياري كند و پسرم را ...
جز منشور كورش، ديگر منابعي كه دربارة تاريخ او به دست ما رسيده، يعني عهد عتيق و نيز روايات هرودوت و گزنفون يوناني، خالي از افسانه و داستان پردازي نيست.

كورش در هاليوود

يك خبر ديگر، اين كه در حال حاضر، يك گروه انگليسي به كارگرداني آلكس جاوي، مشغول تهية مقدمات ساخت فيلم زندگي كورش هستند. هزينة ساخت اين فيلم، 90 ميليون دلار پيش بيني شده است. بازيگران فيلم هنوز به طور قطعي مشخص نشده اند، ولي از شون كانري براي بازي در نقش پدر كورش و آنجلينا جولي براي نقش ملكة كورش دعوت شده است. فيلم برداري اين فيلم قرار است در تونس انجام شود. درسايت bbc.co.uk مي توانيد مصاحبه اي مفصل را با كارگردان فيلم (كه از شوخي روزگار، اسمش اسكندر است!) بخوانيد

كورش به معناي شبيه خورشيد است (خور+ وَش). درغرب، صورت لاتيني شدة اسم او (Cyrus) رواج دارد كه نام سيروس از همين جا آمده. (شبيه به همين، در مورد اسم پسرش كمبوجيه اتفاق افتاده كه چون در لاتين Cambyses شده است، بعدها به صورت كامبيز به زبان فارسي برگشته.)
پايتخت هاي كورش به ترتيب، شوش، همدان و بابل بود. بعدها داريوش تصميم گرفت پرسپوليس را در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد بسازد و آن جا را پايتخت امپراتوري كند.
بعضي ها كورش را زرتشتي مي دانند و برخي هم ظهور زرتشت را سال ها بعد از هخامنشيان مي دانند. آيين كورش هرچه بود، به پيروان ساير اديان و مقدسات آن ها احترام كامل مي گذاشت.
كورش، پنج فرزند داشت: كمبوجيه و برديا پسرانش بودند و آتوسا،  ركسانا و ارتوستونه دخترانش. كمبوجيه بعد از او شاه شد و آتوسا هم همسر داريوش بود.
هرودوت نوشته است: هنگام پادشاهي كورش و كمبوجيه، قانوني راجع به باج و ماليات نبود، بلكه مردمان هدايا مي آوردند. ماليات در زمان داريوش معمول شد. پارسي ها مي گفتند داريوش، تاجر؛ كمبوجيه، آقا؛ و كورش، پدر بود. اولي را به آن جهت كه منفعت  طلب بود، تاجر مي خواندند. دومي را چون سختگير و با نخوت بود، آقا مي گفتند. و سومي (يعني كورش) را به واسطة اين كه ملايم و مهربان بود و هميشه از حال رعيت آگاهي داشت، پدر مي خواندند.
كورش را همة ملل دنياي باستان دوست داشتند. پارسي ها كه وي آن ها را از گمنامي به افتخار رسانده بود، او را پدر خود مي خواندند. يوناني ها با اين كه در سواحل آسياي صغير از او شكست خورده بودند، تا زمان اسكندر، او را بزرگ ترين جنگجو مي دانستند. و يهود كه كورش آزادشان كرد، تا مدت ها فكر مي كردند كه او مسيح است.
پيشگويي ظهور كورش و نيز روايت زندگي و اعمال او در عهد عتيق (كتاب هاي اشعيا، ارميا، عذرا و دانيال) آمده است. در اين كتاب مقدس، لقب هاي عقاب شرق و شبان خدا براي كورش ذكر شده. همچنين داستان ذوالقرنين در قرآن مجيد (آيات 83 تا 97 سورة كهف) را مفسراني همچون علامه طباطبايي در الميزان ، منطبق با سرگذشت كورش مي دانند.
گزنفون، مورخ يوناني و از شاگردان سقراط، رساله اي نوشته است با عنوان كوروپايديا يعني تربيت كورش كه چنين شروعي دارد: ما با اعتقاد به اين كه اين مرد، سزاوار هر گونه ستايشي است، تحقيق كرده ايم تا بدانيم او از چه نوع آموزش و تربيتي برخوردار بوده است تا آن را در پيش بگيريم. در يونان باستان، اين كتاب، بهترين رساله در فنون جنگ به حساب مي آمد.
شخصيت كيخسرو، شاه آرماني شاهنامه ، شباهت زيادي با سرگذشت كورش دارد. بي شك، فردوسي، داستان كيخسرو را از روي افسانه هاي موجود دربارة كورش ساخته است.
سر توماس براون، فيلسوف، پزشك و نويسندة انگليسي، در 1658، كتاب خود در باب تحمل عقايد مخالف را باغ كورش نام گذاشت.
يكي از اتهامات مصدق در محاكمة معروفش اين بود كه مي خواسته به جاي عكس شاه، روي اسكناس ها عكس كورش و داريوش را چاپ كند.
منشور كورش، در 1879، هنگام كاوش در نينوا و توسط يك باستان شناس ايراني به نام هرمز رسام، پيدا شد. اين لوح گلي، 23 سانتي متر عرض و 11 سانتي متر ارتفاع دارد. بر روي آن با خط ميخي، 40 سطر مطلب نوشته شده كه بعضي از سطرها شكسته شده اند. سطرهاي 22 تا 37 در مورد سياست هاي كورش در كشورداري است و سطرهاي قبلي و بعدي، اطلاعاتي تاريخي در مورد فتح بابل و نسب نامة كورش به دست مي دهد. در حال حاضر، اين منشور در موزة بريتانيا نگهداري مي شود و شمارة آن، BM-WAA-90920 است.
سال 1969 در گردهمايي بين المللي حقوق دان ها، منشور كورش به عنوان نخستين سند حقوق بشر شناخته شد. سال 1971 سازمان ملل متحد، متن منشور كورش را به تمام زبان هاي رسمي دنيا منتشر كرد.
016863.jpg
لوح (منشور) حقوق بشر كورش
تسخير بابل به دست كورش 25 مهر 17 اكتبر 538 ق.م

جانشينان كورش

بعد از كورش، ده پادشاه هخامنشي ديگر بر تخت او نشستند، اما هيچ كدام (جز داريوش) نتوانستند مانند او پادشاهي كنند. كمبوجيه و داريوش، مانند كورش به اعتقادات مردمان تحت فرمانشان احترام مي گذاشتند و در جنگ و كشورداري، با بزرگواري رفتار مي كردند. اما پس از آن ها خشايار شاه، معابد آتن و بابل را به آتش  كشيد و اردشير درازدست براي پيروز شدن در جنگ با مصري ها، شاخه اي از رود نيل را خشكاند. بعد از اردشير هم شاهزادگان هخامنشي، مدام بر سر قدرت با هم درگير بودند، به گونه اي كه خشايار دوم، تنها 45 روز بر تخت نشست. امپراتوري هخامنشي، چنين رو به فروپاشي رفت. تا اين كه در 335 ق .م اسكندر مقدوني از راه رسيد، دولت ايرانيان را برانداخت و پرسپوليس را به آتش كشيد.
كورش در لندن
نمايشگاه امپراتوري فراموش شده: جهان ايران باستان با نمايش 400 قطعه از آثار فرهنگي و هنري دورة هخامنشي از روز 9 سپتامبر در موزه بريتانياي لندن برپاست و تا ژانويه (اواسط دي ماه) ادامه دارد. بخشي از اين آثار، مانند منشور كورش متعلق به خود موزه بريتانياست، اما بخش عمدة نمايشگاه ازموزه هاي مختلف دنيا مثل موزه  ملي ايران و موزه لوور فرانسه جمع آوري شده.
نمايشگاه با نقشه  امپراتوري هخامنشي شروع و با منشور كورش تمام مي شود. در اين موزه، آثاري مثل مجسمة بي سر داريوش، جام زريني كه كتيبة خشايار شاه به سه زبان بر روي آن حك شده، پايه ستون و سرستون هاي كاخ آپادانا، نقش برجسته هاي مجموعة تخت جمشيد، بز بالدار،... و بازوبندي طلايي با سر عقاب كه احتمالا ارمغاني براي داريوش بزرگ بوده، به نمايش گذاشته است.
در اين نمايشگاه، ستوني از كاخ آپادانا كه براي فيلم اسكندر (اليور استون، 2004) بازسازي شده بود هم هست

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

 


 یه میلی به دسم رسید گفتم شاید بهتر باشه همه در جریانش باشن :


 

همونطور که ممکنه خيلي هاتون بدونيد يه شرکت آمريکايي به نام Kuma War که کارش ساختن بازي هاي جنگي سياسي به نفع دولت آمريکاست تازگي ها يه بازي در مورد حمله آمريکا به تاسيسات هسته اي ايران به نام Iran Assault درست کرده. (لينک خبر از بازتاب)

 توي اين بازي سربازاي آمريکايي ضمن حمله به تاسيسات هسته اي نطنز و کشتن نگهبانان يکي از مامورينشون که اونجا اسير شده هم نجات ميدن.

به نظر من اين قضيه اي نيست که بشه به اين راحتي ها ازش گذشت. در واقع اين شرکت آمريکايي با اين کارش داره ميزان علاقه مردم دنيا و به خصوص آمريکا براي حمله به ايران و همينطور ميزان حساسيت مردم ايران به اين قضيه رو مي سنجه.

بهترين کاري که ما فعلا مي تونيم انجام بديم اينه که اعتراض خودمونو به وسيله ايميل به اين شرکت و همچنين نهادهاي بين المللي اعلام کنيم. بيايد تا اين بازي رو از سايتشون حذف نکردن دست برنداريم! بيايد بهشون بفهمونيم که ايران با افغانستان يا عراق خيلي فرق داره که هر کاري خواستن بتونن توش انجام بدن!

به خدا اين قضيه از تغيير نام خليج فارس يا زير آب رفتن مقبره کورش خيلي مهم تره! اين بار ديگه پاي کل ايران در ميونه. ما که به اون قضايا اين قدر اهميت ميديم نبايد به اين مساله بي اهميت باشيم! لطفا از اين قضيه سرسري نگذريد! اگه مي تونيد لينک اين مطلب رو براي دوستاتون بفرستيد يا همين ايده رو توي وبلاگ هاتون مطرح کنيد!

ايميل شرکت :    support@kumagames.com
لطفا ضمن امضای این اعتراضنامه یک ایمیل به این شرکت بزنید و توي ايميل ضمن اعتراض به ساختن بازي از شرکت بخواهيد که اونو از سايتش حذف کنه.
 

ما در این صفحه ( که آدرسش رو این زیر گذاشته ام )  در حال جمع آوری امضاهای ایرانیان در اعتراضی خطاب به مسئولان این شرکت هستیم . لطفا در صورت تمایل متن این اعتراض رو امضا کنید و نیز این ایمیل رو برای سایر دوستانتان نیز ارسال کنید !

  (صفحه اعتراض) http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=b17bf44e-292e-40ed-9967-d151a2c093fb

در ضمن من تو صفحه اصلی سایت خودم یه شعر و عکس جالب گذاشتم . اگه تمایل داشتین ، به اونجا هم یه سری بزنین ، معمولا سه تا لینک تصادفی جالب اونجا پیدا میشه !

اعتراض به بازی ضد ایرانی

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

 

خداوند در معصومیت کودکان، مثل برف زمستانی می درخشد.

 

شاید خداوند در هیچ جای دیگر هستی مثل معصومیت کودکی، خودش را

 

این گونه آشکار نکرده باشد. من گاهی از شدت وضوح خداوند در کودکان،

 

 پر از هراس می شوم و دل ام شروع می کند به تپیدن. دل ام آنقدر بلند بلند

 

 می تپد که بهت زده می دوم تا از لای انگشتان کودکان، خداوند را بگیرم…

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

اولين حکام سلسله هايي که بر ايران حکومت کرده اند

 

سال شروع حکومت

 اولين حاکم

نام سلسله

708 قبل از ميلاد

ديااکو

مادها

550 قبل از ميلاد

کوروش

هخامنشيان

250 قبل از ميلاد

اشک

اشکانيان

224 ميلادي

اردشير بابکان

ساسانيان

1 هجري شمسي

معاويه

امويان

92 هجري شمسي

السفاح

عباسيان

165 هجري شمسي

طاهر

طاهريان

219 هجري شمسي

يعقوب ليث

صفاريان

238 هجري شمسي

نصر

سامانيان

276 هجري شمسي

مرداويج

آل زيار

280 هجري شمسي

رکن الدوله (حسن)

آل بويه

358 هجري شمسي

کاکويه

ديالمه

311 هجري شمسي

سبکتکين

غزنويان

329 هجري شمسي

بغراخان

آل افراسياب

345 هجري شمسي

ابوعلي مأمون

آل مأمون

389 هجري شمسي

طغرل

سلجوقيان

450 هجري شمسي

قطب الدين محمد

خوارزمشاهيان

503 هجري شمسي

محمد بن سوري

غوريان

589 هجري شمسي

اوکتاي قاآن

ايلخانيان

676 هجري شمسي

امير چوپان

چوپانيان

696 هجري شمسي

شيخ حسن

ايلخانيان

689 هجري شمسي

محمود شاه

آل اينجو

696 هجري شمسي

امير مبارزالدين

مظفريان

612 هجري شمسي

امير عزالدين عمر

ملکوک کرت

698 هجري شمسي

خواجه عبدالرزاق

سربداران

579 هجري شمسي

يراق حاجب

قراختائيان

550 هجري شمسي

رکن الدين رسام

اتابکان يزد

552 هجري شمسي

ابوطاهر

اتابکان لرستان

503 هجري شمسي

مظفرالدين سنقر

اتابکان فارس

441 هجري شمسي

عمادالدين زنگي

اتابکان شام و ديار بکر

491 هجري شمسي

اتابک ايلدگز

اتابکان آذربايجان و عراق

764 هجري شمسي

امير تيمور

تيموريان

769 هجري شمسي

قرامحمد

قراقويونلو

769 هجري شمسي

قراعثمان

آق قويونلو

865 هجري شمسي

شاه اسمعيل

صفويه

1108 هجري شمسي

نادر

افشاريه

1123 هجري شمسي

کريم خان

زنديه

1160 هجري شمسي

آغامحمد خان

قاجاريه

1302 هجري شمسي

رضا خان

پهلوي

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

فـرهـنـگـسـرا

اولين هنرمند شناخته شده ايراني

ماني يا مانس، نقاش باستاني ايران در قرن سوم ميلادي که ادعاي پيغمبري نيز داشت، نسبش از طرف مادر به اشکانيان مي رسيد. نام پدرش " تيک " (پاتک) يا " فوتتق بابک بن ابوبزرام " بود که از همدان به بابل در بين النهرين رفته بود.

وي در سال 215 يا 216 ميلادي ( سال چهارم سلطنت اردوان آخرين پادشاه اشکاني) در قريهً ماردينر در ولايت مسن ناحيهً نهر کوتاه در بابل باستاني متولد شد. پس از فراگرفتن علوم متداول زمان خود به آئين مغتسله که يکي از فرقه هاي گنوسي است، و در آن زمان در نواحي بين فرات و دجله ساکن بودند درآمد. ولي بعد هنگامي که از اديان زمان خود مانند: زرتشتي و مسيحي و آيينهاي گنوسي بويژه مسلک ابن ديصان و مرقيون آگاهي يافت منکر مذهب مغتسله گرديد.

ماني آيين زرتشت را مطالعه کرد و خود را مصلح آن شناخت و به قول خودش در سيزده سالگي (سال 228 ميلادي) چند بار مکاشفاتي يافت و فرشته اي اسرار جهان را بدو عرضه داشت.  سرانجام پس از آغاز دعوت آيين خود در سال 242 ميلادي خويش را " فارقليط " که مسيح ظهور او را خبر داده بود معرفي کرد.  وي را در سال 275 يا 276 ميلادي چندان عذاب دادند تا زندگي را بدرود گفت. بنابر يک روايت ماني مصلوب شد و برخي گويند زنده زنده پوست او را کندند، بعد سرش را بريدند و پوست او را پر از کاه کرده به يکي از دروازه هاي شهر گنديشاپور خوزستان بياويختند و از آن پس آن دروازه به باب ماني موسوم گشت.

چيزي که از ماني قابل اهميت زياد است نقاشي اوست که نقاشان آن عصر را متحير ساخت. وي به حدي در اين هنر و صنعت مهارت داشت که به عقيده برخي آن را معجزه خويش قرار داده و براي اثبات اين دعوي کتاب نقاشي اي به نام ارتنگ (ارژنگ) ساخته بود. و به وجود او نقاشي در ايران رونق تازه اي گرفت چنانکه تصرفات او در ايرانيان ديگر و نقاشيهاي ملل ديگر از قبيل چينيها نيز مؤثر بوده است.

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط نوا  | 


 



 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط نوا  | 


 



 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
** به خود آي....**


نه مرادم نه مريدم نه پيامم نه نويدم نه سلامم نه عليكم نه سياهم نه سپيدم نه چنانم

 كه تو گويي نه چنينم كه تو خواني نه آنگونه كه گفتندو شنيدي نه سمايم نه زمينم نه به

 زنجير كسي بسته و برده ي دينم نه سرابم نه براي دل تنهايي تو جام شرابم نه گرفتارو

 اسيرم نه حقيرم نه فرستاده ي پيرم نه بهر خانقه و مسجدو ميخانه فقيرم نه جهنم نه

بهشتم نه چنين است سرنوشتم اين سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم بلكه از صبح

ازل با قلم نور نوشتم: حقيقت نه به رنگ است و نه بو نه به هاي است و نه هو نه به اين است

و نه او نه به جام است و سبو گر به اين نقطه رسيدي به تو سر بسته و در پرده بگويم تا كسي

 نشنود اين راز گهر بار جهان را: آنچه گفتندو سرودند تو آني خود تو جان جهاني گر نهاني و

 عياني تو هماني كه همه عمر به دنبال خودت نعره زناني تو نداني كه خود آن نقطه ي عشقي

 تو اسرار نهاني همه جا تو نه يك جاي نه يك پاي همه اي با همه اي هم همه اي تو سكوتي

 تو خود باغ بهشتي ملكوتي تو به خود آمده از فلسفه ي چون و چرايي به تو سوگند كه اين

راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي در همه افلاك خدايي نه كه جزيي نه چون آب در اندام

 سبويي خود اويي به خود آي تا به در خانه ي متروكه ي هر عابد و زاهد ننشيني و به جز

روشني و شعشعه ي پرتوي خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني...

 

این مطلب رو توی یکی از وبلاگها دیدم   ولی متاسفانه اسم وبلاگ در خاطرم نیست

دوست عزیزی که صاحب این وبلاگ هستند اگه تشریف آوردن لطفا اسم وبشون رو بزارن

 تا من کنار این مطلب قرار بدم .

((((    http://amir984.blogfa.com   خواب زمستانی   )))))

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
زندگی برای لحظه حال

از بودا پرسيدند : تو و شاگردانت چه می کنيد؟
و او پاسخ داد : می نشينيم ، راه می رويم و غذا

 می خوريم .
پرسشگر گفت : اما آقا ! هر کسی می نشيند ،

 راه می رود و غذا می خورد ..!
بودا در پاسخ گفت : وقتی ما می نشينيم ،

 می دانيم که نشسته ايم ، وقتی راه می رويم ،

 می دانيم که راه می رويم و وقتی غذا می خوريم ،

می دانيم که غذا می خوريم .
تنها همان زمان که می دانيم آرامش و سعادت در

اينجا و در لحظه حال وجود دارد،می توان آرام گرفت .

 

             Green Eternity

 

 saboor1347@yahoo.com>                         

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

چو ایران نباشد تن من مبا د

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

 

پس از گذشت 200 سال از بنیان گذاری هخامنشیان قدرتمندترین حکومت دنیا در

کشور پهناور آریاییها به دست کورش کبیر.شکوه تخت جمشید پایتخت ایرانیان

 چشمان بیگانگان از جمله اسکندر مقدونی را خیره کرده بود.اسکندر با لشکری

 بیکران به سوی قلب کشور ما رو آورد.امیدها به یک باره به نومیدی گروید.آریو

 برزن سردار دلاور ایرانی چاره را آن دانست تا از تنها راه حمله سپاه دشمن که

 تنگه باریکی بود به پیشباز او برود.آفتاب تازه طلوع کرده بود.آریو برزن از

 پشت اسب زیبای خود با تاسف به اطراف نگاه میکرد گویی از سرنوشت ناگوار

سوار خود آگاه بود.آریو سپاه خود را از بالای کوه دستورحمله داد سواران ایرانی

 سنگها را از بالای کوه بر سر دشمن میریخت و اسکندر پلید تارو مار شدن

 سپاهش را نظاره گر بود.اسیری در لشکر اسکندر بود که راه های ورودی به

 خاک ایران را میدانست.آریوبرزن سعی کرد که پیش از اسکندر به تخت جمشید

 برسد ولی وقت تنگ بود.نبرد دلاوران ایرانی شگفت انگیز بود.آریو برزن با

سپاه پیاده خود به سپاه عظیم دشمن زد .گروه بسیاری از آنها را به خاک افکندند

.در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در تنگه مانده بود را را بر او بست و

آریو برزن در اوج شرف و دلاوری در راه وطن کشته شد و هرگز به تخت

جمشید نرسید.اسکندر خود میدانست اگر سردار بزرگ ایرانی در پایتخت

 می بود افسانه رسیدن به تخت جمشید را به گور میبرد.و اکنون ما شاهد ویرانه

 آن نبودیم.سپاه ایران کشته شدند تا از جان گذشتگی در راه میهن را به یادگار

 گذارند.

 

منبع : سايت ترانه ها   (    rosemary_320  )

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

سلام به همه دوستای گلم

ماه رمضون اومده . من که خیلی دوسش دارم . تو این روزا من رو هوا قدم برمیدارم

آروم آروم میشم . نمیدونم بقیه چه احساسی دارن. من از خودم میگم اینقده آدم

حال و هوای خوبی پیدا میکنه که نگو . اگه روزه میگیرید .. اگه نماز میخونید .. اگه

 خدا رو یاد میکنید ازتون میخوام که برا منم دعا کنید که من همش براتون دعا میکنم .

این چند وقت واقعا میتونید پاکشید . هرچند که من معتقدم  یه آدم  جوون پاک پاکه .

یه در خواست ...

خدا رو بپرستید . توی مذاهب گم نشید    به اصل بچسبید اینهایی که الان دوروبرمون

جمع شدن اینها همه فرعن .

احتیاج نیست امام علی رو بپرستید یا حضرت محمد رو  ویا حتی زرتشت و موسی و

عیسی و............ به همون خدا قسم اینها اومده بودن که خدا رو معرفی کنن نه اینکه بگن

ما خداییم  . چرا وقتی سر نماز وامیستید ۱۰۰۰ نفر آدم رو صدا میکنید   بابا به خداوندی خدا

تو همه مذاهب پیامبراش گفتن خدا رو بپرستید کی محمد اومد گفت بیا منو پرستش کن

محمد چند نسل از خودش رو فدا کرد که بفهمونه که به ولله خدا خداست   خالص   یگانه

برای پرستشش واسته نگیرید

چرا هیمیشینید میگید علی فرشته بود   علی از نسل آدم نبود  .. علی آسمونی بود

ای بابا  به خدا علی آدم بود   به ولله علی از خود ما بود

علی فقط شاخ و بالهای اضافی رو زد   .. فقط با خلوص خداش رو پرستیسد .

اینهایی که این روزا میبینید همه در و دوکون بازیه  .. اینها همه منفعت آور براشون

بابا به تو چیمیرسه این وسط . طول سال به عناوین مختلف جشن تولد ویا عذای

امام هاست  .. اینا فقط ازت می خوان راهشون رو ادامه بدی نه تو سر و کله خودت

بزنی  آخه آدم حسابی تو همه جا ادعای مخ بودن داری پس ای کله رو یه تکون بده

 حساب کن پیش خودت بگو این علی علی کردن ها منو به جایی نمیرسونه  پس خدا

چی کی میخوای اونو صدا کنی بابا فقط دنبال مال و ثروت رفتن آدم رو از خدا دور نمیکنه

چشم و گوش بسته دنبال یه دین رفتن هم به خدا همونه .

مگه خدا به فرشته ها امر نکرد که به آدم سجده کنید . مگه نگفت که انسان اشرف مخلوقاته

پس چرا تو که بقول خودت با شعوری میگی که علی انسان نبود فرشته بود .. پس تو  هدفت

 اینه که علی رو پست کنی  درسته؟

۱. خدا رو بپرستید نه خلق خدا رو .

۲. اگه خواسته ای دارید به خودش بگید. چرا دیگه واسته میگیرید ؟

۳. خدا وقتی تورو آفرید به خودش احسنت گفت      اگه اینو درک کنی که دیگه .........

۴. تو اشرف مخلوقاتی خودت رو پست نکن به خودت افتخار کن و این جایگاهت رو

حفظ کن

 

و خدا به موسی (ع) گفت :

 

هرگاه بنده ای مرا می خواند آن چنان به سخن او گوش

می سپارم که گويی بنده اي جز او ندارم ...

 

اما شگفتا!! که بنده ام همه را چنان می خواند که گويی

 همه خدای اويند جز من !!!

 

در پناه خدا برای همه ی شما دوستای گلم آرزوی موفقیت دارم

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
 

  جشن مهرگان:

يكى از مهمترين جشن هاى ايرانى«جشن مهرگان» بوده است. در تقويم اوستايى سال در فصل

سرد آغاز مى شده است و برخى معتقدند شروع آن در ماه مهر بوده است. (در دوران هخامنشيان)

 آنها اين ماه را شروع سال نو مى دانستند و به جشن و پايكوبى مى پرداختند (مى توان گفت آغاز

 سال نو در هنگام اعتدال پاييزى با زندگى وابسته به كشاورزى آن دوران هماهنگ و مرتبط بوده

است) مهر در زبان اوستا (Miora)، در فارسى باستان و سانسكريت (Mitra) و در پهلوى (Mitr)

و در فارسى امروزى مهر (Mehr) خوانده شده است.


بررسى سنگهاى بر جاى مانده از آن دوران نشان مى دهد كه در زمان هخامنشيان بارها بر

 روى سنگها (مهر) حكاكى شده است.


مهرگان در آن ايام نه تنها فصل برداشت محصولات بوده بلكه زمانى براى دريافت ماليات هم

 به حساب مى آمده است.


سالها پيش «مهرگان» با شكوه و عظمت نوروز جشن گرفته مى شد و در اين روز مردم براى

 يكديگر هدايايى مى فرستادند و ثروتمندان به نيازمندان سكه طلا و نقره مى دادند.
شركت كنندگان در اين جشن لباسهاى نو مى پوشيدند و ميزى رنگين و قشنگ مى چيدند

 و بر سر آن اوستا (كتاب مقدس)، آيينه، سرمه دان، گل، شيرينى، نوعى نان مخصوص (مركب

 از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن)، سبزيجات و ميوه خصوصاً ميوه هاى قرمزرنگى

چون سيب وانار، سكه نقره، سنجد، بادام و پسته مى گذاشتند. در آتشدانها اسپند و كندر

مى ريختند و آنها را دود مى كردند.


مراسم زمان صرف ناهار شروع مى شد. جلوى آيينه مى ايستادند و دعا مى كردند و به نيت

 خير و سلامت و شادى شربت و نقل مى خورند و بر چشمها سرمه مى كشيدند. سپس

يكديگر را در آغوش مى گرفتند وشادى مى كردند. يكى ديگر از رسوم در اين جشن قربانى

 كردن گوسفند بود. اين كار در زمان تابش خورشيد انجام مى شد و سپس در حالى كه

 گوسفند را كباب مى كردند دعاى خير و كلمات خوب و نيات زيبايى را از زبان و دل مى گذراندند

 وخلاصه اينكه اين ماه را عزيز مى دانستند.


هنوز هم در بسيارى ازخانواده ها زمانى كه كودكى در مهرماه متولد مى شود «مهرداد، مهرزاد،

مهردخت يا مهربانو،...» ناميده مى شود.

پاييز و ايرلندى ها

هزاران سال قبل قبيله اى از كشاورزان كه «سلت» نام داشتند در ايرلند زندگى مى كردند.

 آنها مى دانستند كه خورشيد در رشد و به بار نشستن محصولاتشان به آنها كمك مى كند.

بنابراين وقتى پاييز شروع مى شد و خورشيد كمرنگتر و سردتر به نظر مى رسيد. گمان مى

كردند خورشيد به دست زمستان اسير شده است و حداقل ?ماه در اسارت اوست.


براى فرار از اين نگرانى و اميد به بازگشت خورشيد در ??اكتبر جشن مى گرفتند و از خورشيد

 مى خواستند تا به سلامت بازگردد. آنها در جشن خود آتش برپا مى كردند و به در دامنه كوهها

به آتش بازى و روشن كردن آن مى پرداختند و در همان حال به دعا مى نشستند و از خدا مى

 خواستند بار ديگر خورشيد عالم تاب به سرزمين آنها نور و گرما بدهد.
آن شب به پايان مى رسيد، روز بود به سراغ چوبهاى به جا مانده از آتش مى رفتند، تكه اى

از آن را به خانه هايشان مى آوردند آتشى جديد به پا مى كردند و آن را مظهر خوشبختى

 مى دانستند، در حالى كه لباسهايى از پوست حيوانات بر تن داشتند در كنار اين آتش

 جشن مى گرفتند و شادى مى كردند.

پاييز در ويتنام

(tet-troong-thoo) جشنى است كه در نيمه پاييز در ويتنام برگزار مى شود و يكى از

 مشهورترين جشن هاى خانوادگى است. بيشتر مراسم وجشن ها در اين روز در ارتباط با

كودكان برنامه ريزى مى شود چرا كه معتقدند پيش از آن والدين به واسطه كار كشاورزى و امور

 مربوط به برداشت محصول فرصت بازى كردن وتوجه به كودكان خود رانداشته اند و اين روز فرصت

 مناسبى براى پرداختن به آنهاست! به منظور جبران اين زمان از دست رفته، از اين روز به منظور

 نشان دادن عشق و علاقه خود به فرزندانشان استفاده مى كنند. (به همين خاطر اين روز را روز

 جشن كودكان هم مى نامند)


در حال حاضر هم اين جشن بيشتر در ميان كودكان و تحصيلكردگان ديده مى شود. والدين براى

 كودكانشان فانوس مى خرند و با آنها به استقبال صبح و طلوع آفتاب مى روند. كودكان همراه

داشتن اين فانوسها را ، براى شروع درس و سپيده دم دانايى در سالى جديد، خوش يمن

مى دانند و با نور به استقبال دانش مى روند! همچنين لباسهاى محلى مى پوشند،

ماسك هايى كه خود ساخته اند بر صورتشان مى زنند و به جشن و پايكوبى مى پردازند.


والدين ويتنامى نيز مانند چينى ها در اين جشن براى فرزندانشان افسانه و داستان تعريف

مى كنند و كيكهاى مشهورى به نام (mooncake) را به پاس احترام به ماه مى پزند و مى خورند.

يكى از اين داستانهاى جذاب و جالبى كه سالهاست براى كودكانشان مى گويند در مورد ماهى

 كوچكى است كه قصد دارد اژدها شود. آنقدر تلاش مى كند و تلاش مى كند تا سرانجام به

 اژدهايى تبديل مى شود. پدر و مادرها اين داستان را براى كودكانشان نقل مى كنند تا به آنها

 بگويند در اثر تلاش و سختكوشى به هر چه آرزو داشته و اراده كنند مى رسند.

Michaelmas

در قرون وسطى اين جشن يكى از جشن هاى بزرگ مذهبى در رسوم بسيارى از كشورهاى

 مشهور به حساب مى آمد. تقارن اين جشن با ايام برداشت محصول و خرمن تقدس خاصى

 به اين مراسم داده بود در انگلستان رسم بود تا در اين روز مردم گوشت غاز بخورند. آنان

 معتقد بودند با خوردن گوشت اين پرنده دچار مشكلات مالى نخواهند شد و يكسال بى

دردسر را خواهند داشت.


در ايرلند پيدا كردن حلقه اى كه در كلوچه و نان شيرينى مخصوص اين روز پنهان شده بود به

معناى ازدواج شخص يابنده در سالى كه در پيش داشت، بود.


ايرلندى ها در اين جشن از گوشت غازى مى خوردند كه ماهها در مزرعه خود به او غذا داده

 بودند و در انتظار روز برداشت محصول و كشتن او مانده بودند.
 

 
باور قديمى در بين مردم چين

مطابق با يك افسانه مشهور چينى، هزاران سال قبل ?? خورشيد در آسمان مى درخشيدند

 و آنقدر زمين را گرم كرده بودند كه امكان كشاورزى وجود نداشت و مردم چيزى براى خوردن

نداشتند. براى رفع مشكل پيش آمده از مرد جوان، قوى هيكل و قدرتمندى كه در تيراندازى

 شهرت خاصى داشت و «Hou Yi» ناميده مى شد كمك خواستند و مرد با كمال ميل پذيرفت

 و به راحتى با استفاده از تيرو كمانى كه داشت ? خورشيد را سرنگون كرد و تنها خورشيد

 امروزى برجاى ماند!! و مردم به خوشبختى و شادى زندگى را آغاز كردند و مرد جوان هم

شهرت و محبوبيت خاصى پيدا كرد. در ادامه داستان پسر جوان با الهه اى برخورد مى كند

و الهه به او مى گويد كه قصد دارد به پاس تشكر از خدمتى كه به مردم كرده به او هديه اى

 بدهد و از پسر مى خواهد تا خواسته خود را مطرح كند.


مرد شجاع و قوى كه همسر جوان و زيبايى به نام (chang o) داشت تنها آرزويش اين بود كه

 هر دوى آنها تا ابد زنده بمانند و در كنار هم با شادى و سلامت زندگى كنند. گياه جاودانگى

 را طلب كرد. فرمان او اجابت شد و الهه به او هشدار داد كه اين گياه تنها يك نفر را جاودانه

 خواهد كرد.


تيرانداز جوان نمى توانست تصميم بگيرد كه كدام يك از آن ? گياه را بخورند. به همين خاطر

 از همسرش خواست تا آن را در جايى امن مخفى كند و خود براى شكار از خانه خارج شد.
مرد طمع  كارى كه صحبت آن دو را شنيده بود با خروج مرد، به سراغ زن جوان آمد و گياه را از

 او طلب كرد. زن هم تصميم گرفت گياه جادويى را در دهان خود پنهان كند.


... اما ناگهان گياه را بلعيد و اتفاقى عجيب رخ داد.


حس كرد كه بدنش روشن و روشن تر شد و به سمت آسمان حركت كرد. نمى توانست خود

را متوقف كند. از طرفى نمى خواست همسرش را ترك كند. اما گياه جادويى تأثير خود را گذاشته

بود او به ماه رفت و براى هميشه در آن جا ماندگار شد!
مرد جوان كه از شكار بازگشت متوجه ماجرا شد و هر شب در نيمه آن به مهتاب و نور ماه خيره

 مى شد و حسرت مى خورد كه چگونه باعث اين جدايى شد و همسر مورد علاقه اش حتى

زودتر از زمان مقرر مجبور به ترك او شد.


براساس همين افسانه، امروزه زوج هاى جوانى كه اظهار عشق و دوستى دارند (با اعتقاد

 بر اين موضوع كه ماه در نيمه فصل پاييز از همه سال درخشانتر است) در نور مهتاب اين

علاقه را اعلام مى كنند و زوج هايى هم كه از يكديگر جدا شده اند با اميد به برقرارى ارتباط

 مجدد در نور ماه (در اين شب) دعا مى كنند.

جشن پاييزى در ايرلند
 
در يكى ديگر از جشن هاى پاييزى كشاورزان ايرلندى رسم بود تا حيوانى را براى غذاى زمستان

 خود مى كشتند. بعدها به همين منظور خروس كوچكى كشته مى شد و خون آن را بر روى

در خانه هايشان مى پاشيدند تا از گزند شيطان درامان باشند.
و امروزه كشاورزان ايرلندى نشان هاى مذهبى خود را در چهار گوشه زمين كشاورزى خود

مى گذارند تا در امر كشاورزى موفق باشند.

پاييز در هندوستان

(Durga puja) زمانى است كه در آن مردم از مادر طبيعت و رب النوع (Durga) سپاسگزارى و

تشكر مى كنند. (پيش از آنكه فصل بارش شروع شود) اين مراسم مذهبى در روزهاى هفتم،

هشتم و نهم و نهايتاً دهم ماه Ashwin (سپتامبر - اكتبر) انجام مى شود.
اين جشن كه جشنى ملى در نظر گرفته مى شود همراه با شادى و نورافشانى است. مردم

در اين چند روز بهترين لباسهاى خود را مى پوشند صداى موسيقى و نواخته شدن شيپور

 ونورافشانى  شهرها را پر مى كند و آنها براى ملاقات دوستان و اقوام خود مى روند. در اين

هفته زنان مشغول پختن شيرينى هاى خوشمزه مخصوص اين ايام هستند( شيرينى هايى

 كه با شكر، آرد، عسل، نارگيل، گردو و هل پخته مى شود)

جشن پاييزى در آلمان

«Erntedankfest» يا جشن شكرگزارى برداشت محصول مراسمى روستايى و مذهبى است.
در كشورهاى آلمانى زبان اغلب اين جشن در نخستين يكشنبه ماه اكتبر برگزار مى شود.

(شبيه جشن شكرگزارى مردم كانادا).
در جشن اين مردم اصلى ترين غذايى كه خورده مى شود «بوقلمون» است. اما جشن خاصى

 كه خانواده ها به دور يكديگر جمع شوند و جشن بگيرند نيست.

جشن هاى فصل برداشت محصول

در برخى از كشورها پيش از شروع پاييز زمانى كه محصولات كشاورزى را برداشت مى كنند،

به شكر و سپاسگزارى از خداوند دست به آسمان مى برند و جشنى بزرگ با غذاهاى رنگارنگ

 به پا مى كنند و سعى مى  كنند با توجه به رنگ برگ درختان، غذاها و ميوه ها را به رنگ هاى

زرشكى، نارنجى، قهوه اى،زرد و قرمز تهيه كنند.
در اين جشن براى گردش چرخ هاى زندگى و خوشبختى دعا مى كنند و به رقص و پايكوبى مى

 پردازند و غذاهاى مخصوص آن فصل را مى خورند.

(جشن ماه خرمن) در كره

كه در روز ?? از ماه هشتم قمرى برگزار مى شود، در كره به عنوان جشنى ملى محسوب

مى شود كه از نظر معنى chusok يعنى «نيمه پاييز». در اين جشن اعضاى خانواده ها كه

 از هم دور هستند، در كنار هم جمع مى شوند و از ميوه ها و محصولات برداشت شده در

سال جارى استفاده مى كنند.
مهمترين كارى كه در اين جشن انجام مى شود تشكر و سپاسگزارى از بزرگترها و پدربزرگ

 هاى فاميل و تشكر از خداوند براى كمك به آنها در برداشت محصولى خوب است.
در اين جشن خانواده ها با علاقه و هيجان زياد غذاهايى را از محصولات زراعى خود آماده

مى كنند و براى بزرگترها مى برند تا از اين طريق از آنان تشكر كنند. (اين رسم charye

خوانده مى شود)


همراه charye معمولاً غذايى را كه از گوشت و ماهى و گردو و خرما تهيه شده و همچنين

گلابى و سيب را هديه مى برند اما اين جشن بدون شيرينى مخصوص كه به شكل ماه نيمه

 است و از كنجد پر شده است، كامل نخواهد شد.
پس از بردن اين غذا نزد بزرگان فاميل، تمام اعضاى خانواده بر سر قبر عزيزان خود حاضر مى

 شوند و نسبت به آنها اداى احترام مى كنند.

جشن هاى پاييزى

در جشن هاى پاييزى برگزار شده در اكثر كشورها كيك ها و شيرينى هاى مخصوص طبخ

مى شود كه در برخى كشورها به آن mooncake يا كيك ماه گفته مى شود.


براى مثال اين كيك ها در چين گرد و به اندازه كف دست است و آن را مظهر قدرت و وحدت

خانواده ها مى دانند و در وسط برخى از اين كيك ها يك زرده تخم مرغ مى گذارند تا نشانى

 ازدرخشش باشد. از آن جايى كه پختن اين كيك ها كار ساده اى نيست. امروزه خانواده ها

ترجيح مى دهند آنها رابه شكل آماده تهيه كنند.

منبع :  سایت ترانه ها
 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر بیفزای ای نگار مهر جوی مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر
مهربانی به، به روز مهر و جشن مهرگان
جشن فرخ مهرگان آمد به خدمت مر تو را
خسروانی جام بستان بر نهاد خسروان
فرخ و فرخنده بادت مهرگان و روز مهر
دولت از تو شادمان و تو ز دولت شادمان

 

ممنونم از آقا نوید 

 { http://farhangiran.blogfa.com/  }که این شعر قشنگ رو برام  کامنت گذاشتن

این جشن رو من هم متقابلا هم به ایشون و هم به

همه ی ایرانیان تبریک میگم .


 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
مقام زن در ايران باستان و در شاهنشاهي هخامنشي


در ايران باستان هميشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكر

شده است، حتي گروهي از ايزدان مانند آناهيتا زن هستندو در

 ميان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، كه صفات

اهورامزدا است زن ميباشند.



وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه اي از همسنگي زن و مرد

 است، در فروردين يشت چنين آورده شده : اينك فروهر همه مردان

 و زنان پاك را مي ستائيم آنان كه روان هايشان در خور ستايش و

فروهر هايشان شايسته است اينك فروهر همه مردان و زنان پاكدين

 را مي ستائيم.


در زمان شاهنشاهي هخامنشيان ، براساس لوح هاي گلي تخت

جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ هاي شاهان هخامنشي

 دست داشتند و دستمزد برابر دريافت مي نمودند، پيشه بيشتر زنان

 در دوره هخامنشيان صيقل دادن نهائي سنگ نگاره ها و همچنين

 دوخت و دوز و خياطي بوده است. بنابراين در شاهنشاهي بزرگ

هخامنشي با برابري و تساوي حقوق زنان با مردان سر و كار داريم.



بايد خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداري و با بدنيا آوردن كودكي

براي مدتي از كار معاف ميشدند ، اما از حداقل حقوق براي گذران

 زندگي برخوردار مي گشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقي بصورت

مواد مصرفي ضروري زندگي دريافت مي نمودند، همچنين در گل

نوشته هاي تخت جمشيد شاهد آن هستيم كه در كارگاههاي

 خياطي ، زنان بعنوان سرپرست و مدير بودند و گاه مردان زيردست

 زنان قرار مي گرفتند.



اما زنان خاندان شاهي از موقعيت ديگري برخوردار بودند ، آنان

 مي توانستند به املاك بزرگ سركشي كنند و كارگاه هاي عظيم

را با همه كاركنانش اداره و مديريت مي كردند و درآمدهاي بسيار زياد

داشتند ، اما بايد خاطرنشان كرد كه حسابرسي و ديوان سالاري

هخامنشي حتي براي ملكه هم استثنا قائل نمي شد و محاسبه

درآمد و مخارج از وي مطالبه مي كرد.



در يكي از گل نوشته ها ( لوح هاي گلي ) رئيس تشريفات دربار

داريوش بزرگ دستور تحويل 100 گوسفند را به ملكه صادر مي كند

 تا درجشن بزرگ تخت جمشيد كه 2000 مهمان دعوت شده بودند

، بكار روند.



دريكي از مهرهاي بدست آمده از تخت جمشيد زني بلندپايه در

 صندلي تخت مانندي نشسته و پاهايش را روي چهارپايه اي گذارده

 و گل نيلوفري در دست دارد و تاجي برسرنهاده كه چادري روي آن

انداخته شده است و به تقليد از مجلس شاه ، نديمه اي در برابر او

ايستاده و عود سوزي در آن ديده مي شود. اين مهر يكي از زنان

ثروتمند دربار هخامنشي است كه نقش مهمي در مديريت جامعه

 داشته است و دستورات خود را به اين مهر منقوش مي كرده است.



بنابراين با كمك گل نوشته هاي تخت جمشيد تصويري كاملا نو از زنان

 و ملكه هاي هخامنشي بدست مي آوريم كه برخلاف ادعاي نويسندگان

يوناني ، كه آنها را عروسكهايي محبوس در حرم سراها مي دانستند،

نه تنها همدوش مردان در آئين هاي مذهبي شركت مي كردند ، بلكه

 در صحنه زندگي و در اداره امور كشور هم نقش و شخصيت مستقل

 خويش را حفظ مي كردند . بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت

جمشيد نشان مي دهد، كه زن در دوران فرمانروائي هخامنشيان بويژه

 در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ از چنان مقامي برخوردار بودند كه

 در ميان همه خلق هاي جهان باستان نظير نداشت .




گرد آورنده : جمشيد انوشيرواني


منابع :



1- از زبان داريوش : خانم پروفسور هايدماري كخ

2- زن در ايران باستان : هدايت ا... علوي


 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
لالا لالا  همه در خواب نازن

دیگه چیزی ندارن تا ببازن

بخواب آروم نه اینکه وقت خوابه

بخواب ای گل که بیداری عذابه و عذاب


نترس از دست بی قانون فردا

بخواب جونم که قانون داره دنیا

بخواب آروم گل گلدون خونه

که بیرون تا بخوای نامهربونه

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
من اگر برخیزم

       تو اگر برخیزی

                    همه بر میخیزند

تو اگر بنشینی

           من اگر بنشینم

                                چه کسی برخیزد (دکتر مصدق)

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
نابودی پاسارگاد به کارگردانی سیوند
8 سکانس برای نابودی پاسارگاد -

فواد خاک نژاد-این گزارش نه بهانه گیری ، نه مرثیه و نه التماس است . این گزارش تنها شکایتی از خودمان است که در مقابل نابودی یکی از عظیم ترین آثار کهن مان خاموش نشسته ایم . آری ، بزودی سدی ساخته خواهد شد تا نیمی از میراث ما را با خود ببرد . نام این غول را بخاطر بسپارید : سد سیوند .

1. اگر تا بحال به ایالات متحده سفر کرده باشید متوجه می شوید که این کشور به هیچ وجه دارای آثار باستانی نیست ( به خاطر تاریخ محدودش ) و شاید به جز آثاری بسیار محدود از سرخپوستان و شاید اینکاها چیز دندان گیر دیگری نصیب تاریخ دوستان این کشور نمی شود . لابد با خود می گویید این توضیحات چه ربطی به تیتر گزارش دارد. اما نکته اینجاست : تنها قطب در آمد گردشگری آمریکا ( به جز خیابان های پر زرق و برق لس آنجلس ) دره ای عمیق است که غروبها در پایین آن مه ایجاد می شود و ابر بالا می آید . این دره که گراند کانیون (Grand Canyon ) نام دارد سالیانه 3 برابر پول نفت ایران در آمد دارد . دقت کنید : 3 برابر .

2. کسب و کار در ایران از طریق گردشگری چیزی غیر قابل وجود برای مسئولین مملکتی به شمار می آید . تا قبل از این گمان می کردم که درآمد پایین گردشگری ایران فقط به دلیل مسائل سیاسی است و این که مردم کشورهای دیگر ایران را به چشم یک کشور حامی تروریسم نگاه می کنند . اما تازه فهمیدم که آثار باستانی ایران از دید مسئولین ( متاسفم که این کلمه را به کار می برم ولی این عین واقعیت است ) در حد کشک است !

3.تیتر روزنامه (...) این است : دیدار رئیس جمهور با کابینه جدید . این خبر تیتر یک است و خبر دیگری دوست دارد از قسمت پایین روزنامه فریاد بکشد که ما ببینیمش . خبری که صدها بار بیشتر لیاقت داشت تا به جای آن موضوع خسته کننده تیتر یک شود . خبر این است : مقبره کوروش بزودی به زیر آب خواهد رفت .

4. آری داستان این است : در ادامه ی پیشرفت عمرانی کشور قرار است سدی با نام سیوند در حوالی منطقه ی باستانی دشت مرغاب احداث شود که با احداث این سد نه تنها محوطه ای باستانی در دشت مرغاب، بلکه آرامگاه کوروش و تخت جمشيد نیز به زیر آب خواهند و رفت و برای همیشه محو خواهند شد.

pasargad2.jpg

5.اما نکته ی خنده دار این است که هنوز مسئولین نمی دانند پس از آب گیری این سد چه آثار باستانی زیر آب می رود و کدامشان نجات پیدا می کنند . به عنوان مثال : آقای مرعشی ، رئیس سابق سازمان گردشگری گفته است که این سازمان جلوی سدسازی را نخواهد گرفت ، چون نمی توان سد سازی را فدای آثار فرهنگی و تاریخی کرد .

6.عده ای می گویند که تخت جمشید و پاسارگاد نابود نخواهند شد و فقط شاید با تغییر فضای رطوبتی به آنها آسیب رسانده شود . محمد حسن طالبیان مسئول سایت های پاسارگاد و تخت جمشید مساله ی نابودی تخت جمشید و پاسارگاد را کاملا منتفی می داند.

7. اما به راستی می شود در این برهه ی حساس به مسئولین اعتماد کرد؟ آیا می شود خیالمان از بابت محاسبه هایشان ( که اغلب هم مشکل داشته ) راحت باشد؟ تمام ترس من این است که روزی از خواب بلند شوم و رادیو اعلام کند که پاسارگاد به زیر آب رفت و سپس هم یکی از مسئولین از شنوندگان محترم ! عذر خواهی کند .

8.مساله ی تخت جمشید و پاسارگاد بحث بی ارزشی نیست که خیلی ساده از کنارشان بگذریم . نباید با آثاری چون پاسارگاد ریسک کرد . همه ی ما در این زمان وظیفه ی اعتراض دارید . اگر چون ما روزنامه نگارید در مقاله هایتان اعتراض کنید . اگر وبلاگ نویسید برای هم کامنت بگذارید و اگر هم در خانه می نشینید و دستتان به جایی بند نیست گوشی تلفن را بردارید و خودتان اعتراض را با خبر دادن به دوستانتان ابراز کنید و اگر تمدن کهن و آثار باستانی و تاریخ ایران برایتان دغدغه نیست که هیچ !

«« برگرفته از روزنامه ی اینترنتی ایران ما »»

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 3:37 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
خسرو که به سلطنت رسید , سختی عالم کشید ه و سرد و گرم روزگار چشیده بود .

 سلطنتی عادلانه و رفتاری عاقلانه داشت .در آبادی کشور کوشا بود و قدر دانایان می افزود .

 گویند یک روز مهرگان , بار حضور داد که هدایای معموله را بپذیرد  , چنانکه مقدار معتنابهی

 هدایای لایقه بر او تقدیم گردید . در ضمن فرستاده ی موبدان باسینی طلایی که روی روپوش

 ابریشمی منقش اسکندریه افتاده بود حضور یافته سینی را در پیشگاه ملک  گذاشت . سلطان

 امر کرد روپوش را برداشتند . دو قطعه (ذغال خاموش  ) در آن بیش نیافت از وجود این هدیه ی

 ناقابل در چنین لفاف گرانبهایی متعجب گردید و گفت حتم دارم اندرزی در ان نهفته است , موبد

 را نزد من بخوانید . فورا حاضر آمد . خسرو موضوع دو قطعه زغال را پرسید . موبد گفت :


پادشاها , بدانکه در این ایام از نزدیک  جنگلی میگذشتم که طعمه ی حریق شده بود و آتش

تمام درختان را می سوخت. دیدم  قرقی یی به دراجی  حمله برد و دراج از ترس او خود را در

 آتش افکند . قرقی نیز در طمع صید ,دراج را در آتش تعقیب کرد و مرغان هردو تلف شدند و به

 صورت دو قطعه ذغال در آمدند  که من برداشتم و از آن عبرت گرفتم که : «« آدمی از ترس

دشمن نباید به قدری ترس به خود راه دهد که برای رهایی از خطر به وسایلی متوسل شود

 که به مرگش منتهی گردد.هم چنانکه دراج از فرط وحشت خود را در آتش افکند و سوخت

 و نیز نباید انسان به قدری در طلب مال دنیا حریص باشد که جان خود را  فدای تحصیل آن

 کند , هم چنانکه قرقی از شدت ولع  خود را فنا کرد . »»


خوسرو موبدان  , موبد را گفت : هدیه ی تو پندی در بر داشت که بسیار مورد توجه  من شد

و من امروز گرانبها تر از آن بدست نیاوردم و روز را با آن گذرانید .


و خسرو موبدان  چهل و هفت سال سلطنت کرد .

 

منبع : کتاب جشن های آتش

پژوهش و نوشته : هاشم رضی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط نوا  | 

 

*****

و خدا به موسی (ع) گفت :

 

هرگاه بنده ای مرا می خواند آن چنان به سخن او گوش می سپارم که گويی بنده اي جز او ندارم ...

 

اما شگفتا!! که بنده ام همه را چنان می خواند که گويی همه خدای اويند جز من !!!

 

اويند ... جز من !!!

 

شاد باشيد

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
با سلا خدمت همه ی دوستانی که به من سر میزنند و نسبت به من ابراز لطف میکنند.

وو متشکرم از همه دوستان که با نظرات خوبشون منو راهنمایی می کنند . در وبلاگ من

مطلبی قرار داره با نام (( آیا میدانید ایرانیان....  ))  از قرار معلوم این مطلب چند وقت پیش

یا چند سال پیش از وبلاگ دوست عزیزی بدون اجازشون بر داشته شده  بنده هم بی خبر

 از همه جا این مطلب رو بصورت پرینت شده دست کسی دیدم و ازش در وبلاگم استفاده

کردم  . و حالا که متوجه شدم که این مطلب بدون رضایت اون دوست عزیز پخش شده در

اینجا و بطور رسمی از این دوست خوبم  آقای آرشام پارسی صاحب

وبلاگ  http://www.ahura2500.persianblog.com عذزخواهی میکنم .

 

  

مجدداٌ  عذر میخوام

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
مردي از اعماق بيابان براي اداي احترام به داريوش شاه که در کرانه ي فرات اردو زده بود  آمد .


در سر راه خود برکه اي از آب زلال مشاهده کرد  ار آنجا که هرگز اين مقدار آب فراوان نديده بود

 گمان کرد گنجينه اي گرانبها کشف کرده است و خواست آن را به شاه هديه کند  مشک خود

را از آب برکه پر کرد . داريوش در خيمه اش اورا پذيرفت و با محبت هديه را دريافت کرد و کيسه اي

 پول به روستايي بخشيد ولي به افسرانش سفارش کرد که کاري کنند که روستايي در بازگشت

 از همان راهي که آمده است بازگردد زيرا هرگاه مرد دلير وسعت آبهاي فرات را ميديد ، از هديه

 اش شرمسار ميشد و اين امر نه براي او خوب بود و نه براي شاه .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
 
  بالا