|
×× اهورامزدا ××
|
||
|
در مورد تاریخ ایران و بناهای تاریخی جهان و بعضا" سخنانی از بزرگان |
از همه دوستان گلی که همیشه هوای من رو دارن بی نهایت سپاسگذارم
یه مدتی نمی تونم به وبلاگ دوستان سر بزنم منو می بخشید قول میدم
هرچه زودتر این مسئله رو حل کنم .
با تشکر از همتون * نوا *
|
|
یه میلی به دسم رسید گفتم شاید بهتر باشه همه در جریانش باشن :
همونطور که ممکنه خيلي هاتون بدونيد يه شرکت آمريکايي به نام Kuma War که کارش ساختن بازي هاي جنگي سياسي به نفع دولت آمريکاست تازگي ها يه بازي در مورد حمله آمريکا به تاسيسات هسته اي ايران به نام Iran Assault درست کرده. (لينک خبر از بازتاب)
توي اين بازي سربازاي آمريکايي ضمن حمله به تاسيسات هسته اي نطنز و کشتن نگهبانان يکي از مامورينشون که اونجا اسير شده هم نجات ميدن.
به نظر من اين قضيه اي نيست که بشه به اين راحتي ها ازش گذشت. در واقع اين شرکت آمريکايي با اين کارش داره ميزان علاقه مردم دنيا و به خصوص آمريکا براي حمله به ايران و همينطور ميزان حساسيت مردم ايران به اين قضيه رو مي سنجه.
بهترين کاري که ما فعلا مي تونيم انجام بديم اينه که اعتراض خودمونو به وسيله ايميل به اين شرکت و همچنين نهادهاي بين المللي اعلام کنيم. بيايد تا اين بازي رو از سايتشون حذف نکردن دست برنداريم! بيايد بهشون بفهمونيم که ايران با افغانستان يا عراق خيلي فرق داره که هر کاري خواستن بتونن توش انجام بدن!
به خدا اين قضيه از تغيير نام خليج فارس يا زير آب رفتن مقبره کورش خيلي مهم تره! اين بار ديگه پاي کل ايران در ميونه. ما که به اون قضايا اين قدر اهميت ميديم نبايد به اين مساله بي اهميت باشيم! لطفا از اين قضيه سرسري نگذريد! اگه مي تونيد لينک اين مطلب رو براي دوستاتون بفرستيد يا همين ايده رو توي وبلاگ هاتون مطرح کنيد!
ايميل شرکت : support@kumagames.com
لطفا ضمن امضای این اعتراضنامه یک ایمیل به این شرکت بزنید و توي ايميل ضمن اعتراض به ساختن بازي از شرکت بخواهيد که اونو از سايتش حذف کنه.
ما در این صفحه ( که آدرسش رو این زیر گذاشته ام ) در حال جمع آوری امضاهای ایرانیان در اعتراضی خطاب به مسئولان این شرکت هستیم . لطفا در صورت تمایل متن این اعتراض رو امضا کنید و نیز این ایمیل رو برای سایر دوستانتان نیز ارسال کنید !
(صفحه اعتراض) http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=b17bf44e-292e-40ed-9967-d151a2c093fb
در ضمن من تو صفحه اصلی سایت خودم یه شعر و عکس جالب گذاشتم . اگه تمایل داشتین ، به اونجا هم یه سری بزنین ، معمولا سه تا لینک تصادفی جالب اونجا پیدا میشه !
خداوند در معصومیت کودکان، مثل برف زمستانی می درخشد.
شاید خداوند در هیچ جای دیگر هستی مثل معصومیت کودکی، خودش را
این گونه آشکار نکرده باشد. من گاهی از شدت وضوح خداوند در کودکان،
پر از هراس می شوم و دل ام شروع می کند به تپیدن. دل ام آنقدر بلند بلند
می تپد که بهت زده می دوم تا از لای انگشتان کودکان، خداوند را بگیرم…
اولين حکام سلسله هايي که بر ايران حکومت کرده اند
|
سال شروع حکومت |
اولين حاکم |
نام سلسله |
|
708 قبل از ميلاد |
ديااکو |
مادها |
|
550 قبل از ميلاد |
کوروش |
هخامنشيان |
|
250 قبل از ميلاد |
اشک |
اشکانيان |
|
224 ميلادي |
اردشير بابکان |
ساسانيان |
|
1 هجري شمسي |
معاويه |
امويان |
|
92 هجري شمسي |
السفاح |
عباسيان |
|
165 هجري شمسي |
طاهر |
طاهريان |
|
219 هجري شمسي |
يعقوب ليث |
صفاريان |
|
238 هجري شمسي |
نصر |
سامانيان |
|
276 هجري شمسي |
مرداويج |
آل زيار |
|
280 هجري شمسي |
رکن الدوله (حسن) |
آل بويه |
|
358 هجري شمسي |
کاکويه |
ديالمه |
|
311 هجري شمسي |
سبکتکين |
غزنويان |
|
329 هجري شمسي |
بغراخان |
آل افراسياب |
|
345 هجري شمسي |
ابوعلي مأمون |
آل مأمون |
|
389 هجري شمسي |
طغرل |
سلجوقيان |
|
450 هجري شمسي |
قطب الدين محمد |
خوارزمشاهيان |
|
503 هجري شمسي |
محمد بن سوري |
غوريان |
|
589 هجري شمسي |
اوکتاي قاآن |
ايلخانيان |
|
676 هجري شمسي |
امير چوپان |
چوپانيان |
|
696 هجري شمسي |
شيخ حسن |
ايلخانيان |
|
689 هجري شمسي |
محمود شاه |
آل اينجو |
|
696 هجري شمسي |
امير مبارزالدين |
مظفريان |
|
612 هجري شمسي |
امير عزالدين عمر |
ملکوک کرت |
|
698 هجري شمسي |
خواجه عبدالرزاق |
سربداران |
|
579 هجري شمسي |
يراق حاجب |
قراختائيان |
|
550 هجري شمسي |
رکن الدين رسام |
اتابکان يزد |
|
552 هجري شمسي |
ابوطاهر |
اتابکان لرستان |
|
503 هجري شمسي |
مظفرالدين سنقر |
اتابکان فارس |
|
441 هجري شمسي |
عمادالدين زنگي |
اتابکان شام و ديار بکر |
|
491 هجري شمسي |
اتابک ايلدگز |
اتابکان آذربايجان و عراق |
|
764 هجري شمسي |
امير تيمور |
تيموريان |
|
769 هجري شمسي |
قرامحمد |
قراقويونلو |
|
769 هجري شمسي |
قراعثمان |
آق قويونلو |
|
865 هجري شمسي |
شاه اسمعيل |
صفويه |
|
1108 هجري شمسي |
نادر |
افشاريه |
|
1123 هجري شمسي |
کريم خان |
زنديه |
|
1160 هجري شمسي |
آغامحمد خان |
قاجاريه |
|
1302 هجري شمسي |
رضا خان |
پهلوي |
فـرهـنـگـسـرا
اولين هنرمند شناخته شده ايراني
ماني يا مانس، نقاش باستاني ايران در قرن سوم ميلادي که ادعاي پيغمبري نيز داشت، نسبش از طرف مادر به اشکانيان مي رسيد. نام پدرش " تيک " (پاتک) يا " فوتتق بابک بن ابوبزرام " بود که از همدان به بابل در بين النهرين رفته بود.
وي در سال 215 يا 216 ميلادي ( سال چهارم سلطنت اردوان آخرين پادشاه اشکاني) در قريهً ماردينر در ولايت مسن ناحيهً نهر کوتاه در بابل باستاني متولد شد. پس از فراگرفتن علوم متداول زمان خود به آئين مغتسله که يکي از فرقه هاي گنوسي است، و در آن زمان در نواحي بين فرات و دجله ساکن بودند درآمد. ولي بعد هنگامي که از اديان زمان خود مانند: زرتشتي و مسيحي و آيينهاي گنوسي بويژه مسلک ابن ديصان و مرقيون آگاهي يافت منکر مذهب مغتسله گرديد.
ماني آيين زرتشت را مطالعه کرد و خود را مصلح آن شناخت و به قول خودش در سيزده سالگي (سال 228 ميلادي) چند بار مکاشفاتي يافت و فرشته اي اسرار جهان را بدو عرضه داشت. سرانجام پس از آغاز دعوت آيين خود در سال 242 ميلادي خويش را " فارقليط " که مسيح ظهور او را خبر داده بود معرفي کرد. وي را در سال 275 يا 276 ميلادي چندان عذاب دادند تا زندگي را بدرود گفت. بنابر يک روايت ماني مصلوب شد و برخي گويند زنده زنده پوست او را کندند، بعد سرش را بريدند و پوست او را پر از کاه کرده به يکي از دروازه هاي شهر گنديشاپور خوزستان بياويختند و از آن پس آن دروازه به باب ماني موسوم گشت.
چيزي که از ماني قابل اهميت زياد است نقاشي اوست که نقاشان آن عصر را متحير ساخت. وي به حدي در اين هنر و صنعت مهارت داشت که به عقيده برخي آن را معجزه خويش قرار داده و براي اثبات اين دعوي کتاب نقاشي اي به نام ارتنگ (ارژنگ) ساخته بود. و به وجود او نقاشي در ايران رونق تازه اي گرفت چنانکه تصرفات او در ايرانيان ديگر و نقاشيهاي ملل ديگر از قبيل چينيها نيز مؤثر بوده است.
|
| |
|
| |
|
| |
![]() | |
نه مرادم نه مريدم نه پيامم نه نويدم نه سلامم نه عليكم نه سياهم نه سپيدم نه چنانم
كه تو گويي نه چنينم كه تو خواني نه آنگونه كه گفتندو شنيدي نه سمايم نه زمينم نه به
زنجير كسي بسته و برده ي دينم نه سرابم نه براي دل تنهايي تو جام شرابم نه گرفتارو
اسيرم نه حقيرم نه فرستاده ي پيرم نه بهر خانقه و مسجدو ميخانه فقيرم نه جهنم نه
بهشتم نه چنين است سرنوشتم اين سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم بلكه از صبح
ازل با قلم نور نوشتم: حقيقت نه به رنگ است و نه بو نه به هاي است و نه هو نه به اين است
و نه او نه به جام است و سبو گر به اين نقطه رسيدي به تو سر بسته و در پرده بگويم تا كسي
نشنود اين راز گهر بار جهان را: آنچه گفتندو سرودند تو آني خود تو جان جهاني گر نهاني و
عياني تو هماني كه همه عمر به دنبال خودت نعره زناني تو نداني كه خود آن نقطه ي عشقي
تو اسرار نهاني همه جا تو نه يك جاي نه يك پاي همه اي با همه اي هم همه اي تو سكوتي
تو خود باغ بهشتي ملكوتي تو به خود آمده از فلسفه ي چون و چرايي به تو سوگند كه اين
راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي در همه افلاك خدايي نه كه جزيي نه چون آب در اندام
سبويي خود اويي به خود آي تا به در خانه ي متروكه ي هر عابد و زاهد ننشيني و به جز
روشني و شعشعه ي پرتوي خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني...
این مطلب رو توی یکی از وبلاگها دیدم ولی متاسفانه اسم وبلاگ در خاطرم نیست
دوست عزیزی که صاحب این وبلاگ هستند اگه تشریف آوردن لطفا اسم وبشون رو بزارن
تا من کنار این مطلب قرار بدم .
(((( http://amir984.blogfa.com خواب زمستانی )))))

از بودا پرسيدند : تو و شاگردانت چه می کنيد؟
و او پاسخ داد : می نشينيم ، راه می رويم و غذا
می خوريم .
پرسشگر گفت : اما آقا ! هر کسی می نشيند ،
راه می رود و غذا می خورد ..!
بودا در پاسخ گفت : وقتی ما می نشينيم ،
می دانيم که نشسته ايم ، وقتی راه می رويم ،
می دانيم که راه می رويم و وقتی غذا می خوريم ،
می دانيم که غذا می خوريم .
تنها همان زمان که می دانيم آرامش و سعادت در
اينجا و در لحظه حال وجود دارد،می توان آرام گرفت .
Green Eternity
چو ایران نباشد تن من مبا د
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
پس از گذشت 200 سال از بنیان گذاری هخامنشیان قدرتمندترین حکومت دنیا در
کشور پهناور آریاییها به دست کورش کبیر.شکوه تخت جمشید پایتخت ایرانیان
چشمان بیگانگان از جمله اسکندر مقدونی را خیره کرده بود.اسکندر با لشکری
بیکران به سوی قلب کشور ما رو آورد.امیدها به یک باره به نومیدی گروید.آریو
برزن سردار دلاور ایرانی چاره را آن دانست تا از تنها راه حمله سپاه دشمن که
تنگه باریکی بود به پیشباز او برود.آفتاب تازه طلوع کرده بود.آریو برزن از
پشت اسب زیبای خود با تاسف به اطراف نگاه میکرد گویی از سرنوشت ناگوار
سوار خود آگاه بود.آریو سپاه خود را از بالای کوه دستورحمله داد سواران ایرانی
سنگها را از بالای کوه بر سر دشمن میریخت و اسکندر پلید تارو مار شدن
سپاهش را نظاره گر بود.اسیری در لشکر اسکندر بود که راه های ورودی به
خاک ایران را میدانست.آریوبرزن سعی کرد که پیش از اسکندر به تخت جمشید
برسد ولی وقت تنگ بود.نبرد دلاوران ایرانی شگفت انگیز بود.آریو برزن با
سپاه پیاده خود به سپاه عظیم دشمن زد .گروه بسیاری از آنها را به خاک افکندند
.در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در تنگه مانده بود را را بر او بست و
آریو برزن در اوج شرف و دلاوری در راه وطن کشته شد و هرگز به تخت
جمشید نرسید.اسکندر خود میدانست اگر سردار بزرگ ایرانی در پایتخت
می بود افسانه رسیدن به تخت جمشید را به گور میبرد.و اکنون ما شاهد ویرانه
آن نبودیم.سپاه ایران کشته شدند تا از جان گذشتگی در راه میهن را به یادگار
گذارند.
منبع : سايت ترانه ها ( rosemary_320 )
سلام به همه دوستای گلم
ماه رمضون اومده . من که خیلی دوسش دارم . تو این روزا من رو هوا قدم برمیدارم
آروم آروم میشم . نمیدونم بقیه چه احساسی دارن. من از خودم میگم اینقده آدم
حال و هوای خوبی پیدا میکنه که نگو . اگه روزه میگیرید .. اگه نماز میخونید .. اگه
خدا رو یاد میکنید ازتون میخوام که برا منم دعا کنید که من همش براتون دعا میکنم .
این چند وقت واقعا میتونید پاکشید . هرچند که من معتقدم یه آدم جوون پاک پاکه .
یه در خواست ...
خدا رو بپرستید . توی مذاهب گم نشید به اصل بچسبید اینهایی که الان دوروبرمون
جمع شدن اینها همه فرعن .
احتیاج نیست امام علی رو بپرستید یا حضرت محمد رو ویا حتی زرتشت و موسی و
عیسی و............ به همون خدا قسم اینها اومده بودن که خدا رو معرفی کنن نه اینکه بگن
ما خداییم . چرا وقتی سر نماز وامیستید ۱۰۰۰ نفر آدم رو صدا میکنید بابا به خداوندی خدا
تو همه مذاهب پیامبراش گفتن خدا رو بپرستید کی محمد اومد گفت بیا منو پرستش کن
محمد چند نسل از خودش رو فدا کرد که بفهمونه که به ولله خدا خداست خالص یگانه
برای پرستشش واسته نگیرید
چرا هیمیشینید میگید علی فرشته بود علی از نسل آدم نبود .. علی آسمونی بود
ای بابا به خدا علی آدم بود به ولله علی از خود ما بود
علی فقط شاخ و بالهای اضافی رو زد .. فقط با خلوص خداش رو پرستیسد .
اینهایی که این روزا میبینید همه در و دوکون بازیه .. اینها همه منفعت آور براشون
بابا به تو چیمیرسه این وسط . طول سال به عناوین مختلف جشن تولد ویا عذای
امام هاست .. اینا فقط ازت می خوان راهشون رو ادامه بدی نه تو سر و کله خودت
بزنی آخه آدم حسابی تو همه جا ادعای مخ بودن داری پس ای کله رو یه تکون بده
حساب کن پیش خودت بگو این علی علی کردن ها منو به جایی نمیرسونه پس خدا
چی کی میخوای اونو صدا کنی بابا فقط دنبال مال و ثروت رفتن آدم رو از خدا دور نمیکنه
چشم و گوش بسته دنبال یه دین رفتن هم به خدا همونه .
مگه خدا به فرشته ها امر نکرد که به آدم سجده کنید . مگه نگفت که انسان اشرف مخلوقاته
پس چرا تو که بقول خودت با شعوری میگی که علی انسان نبود فرشته بود .. پس تو هدفت
اینه که علی رو پست کنی درسته؟
۱. خدا رو بپرستید نه خلق خدا رو .
۲. اگه خواسته ای دارید به خودش بگید. چرا دیگه واسته میگیرید ؟
۳. خدا وقتی تورو آفرید به خودش احسنت گفت اگه اینو درک کنی که دیگه .........
۴. تو اشرف مخلوقاتی خودت رو پست نکن به خودت افتخار کن و این جایگاهت رو
حفظ کن
هرگاه بنده ای مرا می خواند آن چنان به سخن او گوش
می سپارم که گويی بنده اي جز او ندارم ...
اما شگفتا!! که بنده ام همه را چنان می خواند که گويی
همه خدای اويند جز من !!!
در پناه خدا برای همه ی شما دوستای گلم آرزوی موفقیت دارم
جشن مهرگان:
يكى از مهمترين جشن هاى ايرانى«جشن مهرگان» بوده است. در تقويم اوستايى سال در فصل
سرد آغاز مى شده است و برخى معتقدند شروع آن در ماه مهر بوده است. (در دوران هخامنشيان)
آنها اين ماه را شروع سال نو مى دانستند و به جشن و پايكوبى مى پرداختند (مى توان گفت آغاز
سال نو در هنگام اعتدال پاييزى با زندگى وابسته به كشاورزى آن دوران هماهنگ و مرتبط بوده
است) مهر در زبان اوستا (Miora)، در فارسى باستان و سانسكريت (Mitra) و در پهلوى (Mitr)
و در فارسى امروزى مهر (Mehr) خوانده شده است.
بررسى سنگهاى بر جاى مانده از آن دوران نشان مى دهد كه در زمان هخامنشيان بارها بر
روى سنگها (مهر) حكاكى شده است.
مهرگان در آن ايام نه تنها فصل برداشت محصولات بوده بلكه زمانى براى دريافت ماليات هم
به حساب مى آمده است.
سالها پيش «مهرگان» با شكوه و عظمت نوروز جشن گرفته مى شد و در اين روز مردم براى
يكديگر هدايايى مى فرستادند و ثروتمندان به نيازمندان سكه طلا و نقره مى دادند.
شركت كنندگان در اين جشن لباسهاى نو مى پوشيدند و ميزى رنگين و قشنگ مى چيدند
و بر سر آن اوستا (كتاب مقدس)، آيينه، سرمه دان، گل، شيرينى، نوعى نان مخصوص (مركب
از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن)، سبزيجات و ميوه خصوصاً ميوه هاى قرمزرنگى
چون سيب وانار، سكه نقره، سنجد، بادام و پسته مى گذاشتند. در آتشدانها اسپند و كندر
مى ريختند و آنها را دود مى كردند.
مراسم زمان صرف ناهار شروع مى شد. جلوى آيينه مى ايستادند و دعا مى كردند و به نيت
خير و سلامت و شادى شربت و نقل مى خورند و بر چشمها سرمه مى كشيدند. سپس
يكديگر را در آغوش مى گرفتند وشادى مى كردند. يكى ديگر از رسوم در اين جشن قربانى
كردن گوسفند بود. اين كار در زمان تابش خورشيد انجام مى شد و سپس در حالى كه
گوسفند را كباب مى كردند دعاى خير و كلمات خوب و نيات زيبايى را از زبان و دل مى گذراندند
وخلاصه اينكه اين ماه را عزيز مى دانستند.
هنوز هم در بسيارى ازخانواده ها زمانى كه كودكى در مهرماه متولد مى شود «مهرداد، مهرزاد،
مهردخت يا مهربانو،...» ناميده مى شود.
پاييز و ايرلندى ها
هزاران سال قبل قبيله اى از كشاورزان كه «سلت» نام داشتند در ايرلند زندگى مى كردند.
آنها مى دانستند كه خورشيد در رشد و به بار نشستن محصولاتشان به آنها كمك مى كند.
بنابراين وقتى پاييز شروع مى شد و خورشيد كمرنگتر و سردتر به نظر مى رسيد. گمان مى
كردند خورشيد به دست زمستان اسير شده است و حداقل ?ماه در اسارت اوست.
براى فرار از اين نگرانى و اميد به بازگشت خورشيد در ??اكتبر جشن مى گرفتند و از خورشيد
مى خواستند تا به سلامت بازگردد. آنها در جشن خود آتش برپا مى كردند و به در دامنه كوهها
به آتش بازى و روشن كردن آن مى پرداختند و در همان حال به دعا مى نشستند و از خدا مى
خواستند بار ديگر خورشيد عالم تاب به سرزمين آنها نور و گرما بدهد.
آن شب به پايان مى رسيد، روز بود به سراغ چوبهاى به جا مانده از آتش مى رفتند، تكه اى
از آن را به خانه هايشان مى آوردند آتشى جديد به پا مى كردند و آن را مظهر خوشبختى
مى دانستند، در حالى كه لباسهايى از پوست حيوانات بر تن داشتند در كنار اين آتش
جشن مى گرفتند و شادى مى كردند.
پاييز در ويتنام
(tet-troong-thoo) جشنى است كه در نيمه پاييز در ويتنام برگزار مى شود و يكى از
مشهورترين جشن هاى خانوادگى است. بيشتر مراسم وجشن ها در اين روز در ارتباط با
كودكان برنامه ريزى مى شود چرا كه معتقدند پيش از آن والدين به واسطه كار كشاورزى و امور
مربوط به برداشت محصول فرصت بازى كردن وتوجه به كودكان خود رانداشته اند و اين روز فرصت
مناسبى براى پرداختن به آنهاست! به منظور جبران اين زمان از دست رفته، از اين روز به منظور
نشان دادن عشق و علاقه خود به فرزندانشان استفاده مى كنند. (به همين خاطر اين روز را روز
جشن كودكان هم مى نامند)
در حال حاضر هم اين جشن بيشتر در ميان كودكان و تحصيلكردگان ديده مى شود. والدين براى
كودكانشان فانوس مى خرند و با آنها به استقبال صبح و طلوع آفتاب مى روند. كودكان همراه
داشتن اين فانوسها را ، براى شروع درس و سپيده دم دانايى در سالى جديد، خوش يمن
مى دانند و با نور به استقبال دانش مى روند! همچنين لباسهاى محلى مى پوشند،
ماسك هايى كه خود ساخته اند بر صورتشان مى زنند و به جشن و پايكوبى مى پردازند.
والدين ويتنامى نيز مانند چينى ها در اين جشن براى فرزندانشان افسانه و داستان تعريف
مى كنند و كيكهاى مشهورى به نام (mooncake) را به پاس احترام به ماه مى پزند و مى خورند.
يكى از اين داستانهاى جذاب و جالبى كه سالهاست براى كودكانشان مى گويند در مورد ماهى
كوچكى است كه قصد دارد اژدها شود. آنقدر تلاش مى كند و تلاش مى كند تا سرانجام به
اژدهايى تبديل مى شود. پدر و مادرها اين داستان را براى كودكانشان نقل مى كنند تا به آنها
بگويند در اثر تلاش و سختكوشى به هر چه آرزو داشته و اراده كنند مى رسند.
Michaelmas
در قرون وسطى اين جشن يكى از جشن هاى بزرگ مذهبى در رسوم بسيارى از كشورهاى
مشهور به حساب مى آمد. تقارن اين جشن با ايام برداشت محصول و خرمن تقدس خاصى
به اين مراسم داده بود در انگلستان رسم بود تا در اين روز مردم گوشت غاز بخورند. آنان
معتقد بودند با خوردن گوشت اين پرنده دچار مشكلات مالى نخواهند شد و يكسال بى
دردسر را خواهند داشت.
در ايرلند پيدا كردن حلقه اى كه در كلوچه و نان شيرينى مخصوص اين روز پنهان شده بود به
معناى ازدواج شخص يابنده در سالى كه در پيش داشت، بود.
ايرلندى ها در اين جشن از گوشت غازى مى خوردند كه ماهها در مزرعه خود به او غذا داده
بودند و در انتظار روز برداشت محصول و كشتن او مانده بودند.
باور قديمى در بين مردم چين
مطابق با يك افسانه مشهور چينى، هزاران سال قبل ?? خورشيد در آسمان مى درخشيدند
و آنقدر زمين را گرم كرده بودند كه امكان كشاورزى وجود نداشت و مردم چيزى براى خوردن
نداشتند. براى رفع مشكل پيش آمده از مرد جوان، قوى هيكل و قدرتمندى كه در تيراندازى
شهرت خاصى داشت و «Hou Yi» ناميده مى شد كمك خواستند و مرد با كمال ميل پذيرفت
و به راحتى با استفاده از تيرو كمانى كه داشت ? خورشيد را سرنگون كرد و تنها خورشيد
امروزى برجاى ماند!! و مردم به خوشبختى و شادى زندگى را آغاز كردند و مرد جوان هم
شهرت و محبوبيت خاصى پيدا كرد. در ادامه داستان پسر جوان با الهه اى برخورد مى كند
و الهه به او مى گويد كه قصد دارد به پاس تشكر از خدمتى كه به مردم كرده به او هديه اى
بدهد و از پسر مى خواهد تا خواسته خود را مطرح كند.
مرد شجاع و قوى كه همسر جوان و زيبايى به نام (chang o) داشت تنها آرزويش اين بود كه
هر دوى آنها تا ابد زنده بمانند و در كنار هم با شادى و سلامت زندگى كنند. گياه جاودانگى
را طلب كرد. فرمان او اجابت شد و الهه به او هشدار داد كه اين گياه تنها يك نفر را جاودانه
خواهد كرد.
تيرانداز جوان نمى توانست تصميم بگيرد كه كدام يك از آن ? گياه را بخورند. به همين خاطر
از همسرش خواست تا آن را در جايى امن مخفى كند و خود براى شكار از خانه خارج شد.
مرد طمع كارى كه صحبت آن دو را شنيده بود با خروج مرد، به سراغ زن جوان آمد و گياه را از
او طلب كرد. زن هم تصميم گرفت گياه جادويى را در دهان خود پنهان كند.
... اما ناگهان گياه را بلعيد و اتفاقى عجيب رخ داد.
حس كرد كه بدنش روشن و روشن تر شد و به سمت آسمان حركت كرد. نمى توانست خود
را متوقف كند. از طرفى نمى خواست همسرش را ترك كند. اما گياه جادويى تأثير خود را گذاشته
بود او به ماه رفت و براى هميشه در آن جا ماندگار شد!
مرد جوان كه از شكار بازگشت متوجه ماجرا شد و هر شب در نيمه آن به مهتاب و نور ماه خيره
مى شد و حسرت مى خورد كه چگونه باعث اين جدايى شد و همسر مورد علاقه اش حتى
زودتر از زمان مقرر مجبور به ترك او شد.
براساس همين افسانه، امروزه زوج هاى جوانى كه اظهار عشق و دوستى دارند (با اعتقاد
بر اين موضوع كه ماه در نيمه فصل پاييز از همه سال درخشانتر است) در نور مهتاب اين
علاقه را اعلام مى كنند و زوج هايى هم كه از يكديگر جدا شده اند با اميد به برقرارى ارتباط
مجدد در نور ماه (در اين شب) دعا مى كنند.
جشن پاييزى در ايرلند
در يكى ديگر از جشن هاى پاييزى كشاورزان ايرلندى رسم بود تا حيوانى را براى غذاى زمستان
خود مى كشتند. بعدها به همين منظور خروس كوچكى كشته مى شد و خون آن را بر روى
در خانه هايشان مى پاشيدند تا از گزند شيطان درامان باشند.
و امروزه كشاورزان ايرلندى نشان هاى مذهبى خود را در چهار گوشه زمين كشاورزى خود
مى گذارند تا در امر كشاورزى موفق باشند.
پاييز در هندوستان
(Durga puja) زمانى است كه در آن مردم از مادر طبيعت و رب النوع (Durga) سپاسگزارى و
تشكر مى كنند. (پيش از آنكه فصل بارش شروع شود) اين مراسم مذهبى در روزهاى هفتم،
هشتم و نهم و نهايتاً دهم ماه Ashwin (سپتامبر - اكتبر) انجام مى شود.
اين جشن كه جشنى ملى در نظر گرفته مى شود همراه با شادى و نورافشانى است. مردم
در اين چند روز بهترين لباسهاى خود را مى پوشند صداى موسيقى و نواخته شدن شيپور
ونورافشانى شهرها را پر مى كند و آنها براى ملاقات دوستان و اقوام خود مى روند. در اين
هفته زنان مشغول پختن شيرينى هاى خوشمزه مخصوص اين ايام هستند( شيرينى هايى
كه با شكر، آرد، عسل، نارگيل، گردو و هل پخته مى شود)
جشن پاييزى در آلمان
«Erntedankfest» يا جشن شكرگزارى برداشت محصول مراسمى روستايى و مذهبى است.
در كشورهاى آلمانى زبان اغلب اين جشن در نخستين يكشنبه ماه اكتبر برگزار مى شود.
(شبيه جشن شكرگزارى مردم كانادا).
در جشن اين مردم اصلى ترين غذايى كه خورده مى شود «بوقلمون» است. اما جشن خاصى
كه خانواده ها به دور يكديگر جمع شوند و جشن بگيرند نيست.
جشن هاى فصل برداشت محصول
در برخى از كشورها پيش از شروع پاييز زمانى كه محصولات كشاورزى را برداشت مى كنند،
به شكر و سپاسگزارى از خداوند دست به آسمان مى برند و جشنى بزرگ با غذاهاى رنگارنگ
به پا مى كنند و سعى مى كنند با توجه به رنگ برگ درختان، غذاها و ميوه ها را به رنگ هاى
زرشكى، نارنجى، قهوه اى،زرد و قرمز تهيه كنند.
در اين جشن براى گردش چرخ هاى زندگى و خوشبختى دعا مى كنند و به رقص و پايكوبى مى
پردازند و غذاهاى مخصوص آن فصل را مى خورند.
(جشن ماه خرمن) در كره
كه در روز ?? از ماه هشتم قمرى برگزار مى شود، در كره به عنوان جشنى ملى محسوب
مى شود كه از نظر معنى chusok يعنى «نيمه پاييز». در اين جشن اعضاى خانواده ها كه
از هم دور هستند، در كنار هم جمع مى شوند و از ميوه ها و محصولات برداشت شده در
سال جارى استفاده مى كنند.
مهمترين كارى كه در اين جشن انجام مى شود تشكر و سپاسگزارى از بزرگترها و پدربزرگ
هاى فاميل و تشكر از خداوند براى كمك به آنها در برداشت محصولى خوب است.
در اين جشن خانواده ها با علاقه و هيجان زياد غذاهايى را از محصولات زراعى خود آماده
مى كنند و براى بزرگترها مى برند تا از اين طريق از آنان تشكر كنند. (اين رسم charye
خوانده مى شود)
همراه charye معمولاً غذايى را كه از گوشت و ماهى و گردو و خرما تهيه شده و همچنين
گلابى و سيب را هديه مى برند اما اين جشن بدون شيرينى مخصوص كه به شكل ماه نيمه
است و از كنجد پر شده است، كامل نخواهد شد.
پس از بردن اين غذا نزد بزرگان فاميل، تمام اعضاى خانواده بر سر قبر عزيزان خود حاضر مى
شوند و نسبت به آنها اداى احترام مى كنند.
جشن هاى پاييزى
در جشن هاى پاييزى برگزار شده در اكثر كشورها كيك ها و شيرينى هاى مخصوص طبخ
مى شود كه در برخى كشورها به آن mooncake يا كيك ماه گفته مى شود.
براى مثال اين كيك ها در چين گرد و به اندازه كف دست است و آن را مظهر قدرت و وحدت
خانواده ها مى دانند و در وسط برخى از اين كيك ها يك زرده تخم مرغ مى گذارند تا نشانى
ازدرخشش باشد. از آن جايى كه پختن اين كيك ها كار ساده اى نيست. امروزه خانواده ها
ترجيح مى دهند آنها رابه شكل آماده تهيه كنند.
منبع : سایت ترانه ها
ممنونم از آقا نوید
{ http://farhangiran.blogfa.com/ }که این شعر قشنگ رو برام کامنت گذاشتن
این جشن رو من هم متقابلا هم به ایشون و هم به
همه ی ایرانیان تبریک میگم .
شده است، حتي گروهي از ايزدان مانند آناهيتا زن هستندو در
ميان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، كه صفات
اهورامزدا است زن ميباشند.
وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه اي از همسنگي زن و مرد
است، در فروردين يشت چنين آورده شده : اينك فروهر همه مردان
و زنان پاك را مي ستائيم آنان كه روان هايشان در خور ستايش و
فروهر هايشان شايسته است اينك فروهر همه مردان و زنان پاكدين
را مي ستائيم.
در زمان شاهنشاهي هخامنشيان ، براساس لوح هاي گلي تخت
جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ هاي شاهان هخامنشي
دست داشتند و دستمزد برابر دريافت مي نمودند، پيشه بيشتر زنان
در دوره هخامنشيان صيقل دادن نهائي سنگ نگاره ها و همچنين
دوخت و دوز و خياطي بوده است. بنابراين در شاهنشاهي بزرگ
هخامنشي با برابري و تساوي حقوق زنان با مردان سر و كار داريم.
بايد خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداري و با بدنيا آوردن كودكي
براي مدتي از كار معاف ميشدند ، اما از حداقل حقوق براي گذران
زندگي برخوردار مي گشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقي بصورت
مواد مصرفي ضروري زندگي دريافت مي نمودند، همچنين در گل
نوشته هاي تخت جمشيد شاهد آن هستيم كه در كارگاههاي
خياطي ، زنان بعنوان سرپرست و مدير بودند و گاه مردان زيردست
زنان قرار مي گرفتند.
اما زنان خاندان شاهي از موقعيت ديگري برخوردار بودند ، آنان
مي توانستند به املاك بزرگ سركشي كنند و كارگاه هاي عظيم
را با همه كاركنانش اداره و مديريت مي كردند و درآمدهاي بسيار زياد
داشتند ، اما بايد خاطرنشان كرد كه حسابرسي و ديوان سالاري
هخامنشي حتي براي ملكه هم استثنا قائل نمي شد و محاسبه
درآمد و مخارج از وي مطالبه مي كرد.
در يكي از گل نوشته ها ( لوح هاي گلي ) رئيس تشريفات دربار
داريوش بزرگ دستور تحويل 100 گوسفند را به ملكه صادر مي كند
تا درجشن بزرگ تخت جمشيد كه 2000 مهمان دعوت شده بودند
، بكار روند.
دريكي از مهرهاي بدست آمده از تخت جمشيد زني بلندپايه در
صندلي تخت مانندي نشسته و پاهايش را روي چهارپايه اي گذارده
و گل نيلوفري در دست دارد و تاجي برسرنهاده كه چادري روي آن
انداخته شده است و به تقليد از مجلس شاه ، نديمه اي در برابر او
ايستاده و عود سوزي در آن ديده مي شود. اين مهر يكي از زنان
ثروتمند دربار هخامنشي است كه نقش مهمي در مديريت جامعه
داشته است و دستورات خود را به اين مهر منقوش مي كرده است.
بنابراين با كمك گل نوشته هاي تخت جمشيد تصويري كاملا نو از زنان
و ملكه هاي هخامنشي بدست مي آوريم كه برخلاف ادعاي نويسندگان
يوناني ، كه آنها را عروسكهايي محبوس در حرم سراها مي دانستند،
نه تنها همدوش مردان در آئين هاي مذهبي شركت مي كردند ، بلكه
در صحنه زندگي و در اداره امور كشور هم نقش و شخصيت مستقل
خويش را حفظ مي كردند . بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت
جمشيد نشان مي دهد، كه زن در دوران فرمانروائي هخامنشيان بويژه
در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ از چنان مقامي برخوردار بودند كه
در ميان همه خلق هاي جهان باستان نظير نداشت .
گرد آورنده : جمشيد انوشيرواني
منابع :
1- از زبان داريوش : خانم پروفسور هايدماري كخ
2- زن در ايران باستان : هدايت ا... علوي
دیگه چیزی ندارن تا ببازن
بخواب آروم نه اینکه وقت خوابه
بخواب ای گل که بیداری عذابه و عذاب
نترس از دست بی قانون فردا
بخواب جونم که قانون داره دنیا
بخواب آروم گل گلدون خونه
که بیرون تا بخوای نامهربونه
تو اگر برخیزی
همه بر میخیزند
تو اگر بنشینی
من اگر بنشینم
چه کسی برخیزد (دکتر مصدق)
فواد خاک نژاد-این گزارش نه بهانه گیری ، نه مرثیه و نه التماس است . این گزارش تنها شکایتی از خودمان است که در مقابل نابودی یکی از عظیم ترین آثار کهن مان خاموش نشسته ایم . آری ، بزودی سدی ساخته خواهد شد تا نیمی از میراث ما را با خود ببرد . نام این غول را بخاطر بسپارید : سد سیوند .
1. اگر تا بحال به ایالات متحده سفر کرده باشید متوجه می شوید که این کشور به هیچ وجه دارای آثار باستانی نیست ( به خاطر تاریخ محدودش ) و شاید به جز آثاری بسیار محدود از سرخپوستان و شاید اینکاها چیز دندان گیر دیگری نصیب تاریخ دوستان این کشور نمی شود . لابد با خود می گویید این توضیحات چه ربطی به تیتر گزارش دارد. اما نکته اینجاست : تنها قطب در آمد گردشگری آمریکا ( به جز خیابان های پر زرق و برق لس آنجلس ) دره ای عمیق است که غروبها در پایین آن مه ایجاد می شود و ابر بالا می آید . این دره که گراند کانیون (Grand Canyon ) نام دارد سالیانه 3 برابر پول نفت ایران در آمد دارد . دقت کنید : 3 برابر .
2. کسب و کار در ایران از طریق گردشگری چیزی غیر قابل وجود برای مسئولین مملکتی به شمار می آید . تا قبل از این گمان می کردم که درآمد پایین گردشگری ایران فقط به دلیل مسائل سیاسی است و این که مردم کشورهای دیگر ایران را به چشم یک کشور حامی تروریسم نگاه می کنند . اما تازه فهمیدم که آثار باستانی ایران از دید مسئولین ( متاسفم که این کلمه را به کار می برم ولی این عین واقعیت است ) در حد کشک است !
3.تیتر روزنامه (...) این است : دیدار رئیس جمهور با کابینه جدید . این خبر تیتر یک است و خبر دیگری دوست دارد از قسمت پایین روزنامه فریاد بکشد که ما ببینیمش . خبری که صدها بار بیشتر لیاقت داشت تا به جای آن موضوع خسته کننده تیتر یک شود . خبر این است : مقبره کوروش بزودی به زیر آب خواهد رفت .
4. آری داستان این است : در ادامه ی پیشرفت عمرانی کشور قرار است سدی با نام سیوند در حوالی منطقه ی باستانی دشت مرغاب احداث شود که با احداث این سد نه تنها محوطه ای باستانی در دشت مرغاب، بلکه آرامگاه کوروش و تخت جمشيد نیز به زیر آب خواهند و رفت و برای همیشه محو خواهند شد.

5.اما نکته ی خنده دار این است که هنوز مسئولین نمی دانند پس از آب گیری این سد چه آثار باستانی زیر آب می رود و کدامشان نجات پیدا می کنند . به عنوان مثال : آقای مرعشی ، رئیس سابق سازمان گردشگری گفته است که این سازمان جلوی سدسازی را نخواهد گرفت ، چون نمی توان سد سازی را فدای آثار فرهنگی و تاریخی کرد .
6.عده ای می گویند که تخت جمشید و پاسارگاد نابود نخواهند شد و فقط شاید با تغییر فضای رطوبتی به آنها آسیب رسانده شود . محمد حسن طالبیان مسئول سایت های پاسارگاد و تخت جمشید مساله ی نابودی تخت جمشید و پاسارگاد را کاملا منتفی می داند.
7. اما به راستی می شود در این برهه ی حساس به مسئولین اعتماد کرد؟ آیا می شود خیالمان از بابت محاسبه هایشان ( که اغلب هم مشکل داشته ) راحت باشد؟ تمام ترس من این است که روزی از خواب بلند شوم و رادیو اعلام کند که پاسارگاد به زیر آب رفت و سپس هم یکی از مسئولین از شنوندگان محترم ! عذر خواهی کند .
8.مساله ی تخت جمشید و پاسارگاد بحث بی ارزشی نیست که خیلی ساده از کنارشان بگذریم . نباید با آثاری چون پاسارگاد ریسک کرد . همه ی ما در این زمان وظیفه ی اعتراض دارید . اگر چون ما روزنامه نگارید در مقاله هایتان اعتراض کنید . اگر وبلاگ نویسید برای هم کامنت بگذارید و اگر هم در خانه می نشینید و دستتان به جایی بند نیست گوشی تلفن را بردارید و خودتان اعتراض را با خبر دادن به دوستانتان ابراز کنید و اگر تمدن کهن و آثار باستانی و تاریخ ایران برایتان دغدغه نیست که هیچ !
«« برگرفته از روزنامه ی اینترنتی ایران ما »»
سلطنتی عادلانه و رفتاری عاقلانه داشت .در آبادی کشور کوشا بود و قدر دانایان می افزود .
گویند یک روز مهرگان , بار حضور داد که هدایای معموله را بپذیرد , چنانکه مقدار معتنابهی
هدایای لایقه بر او تقدیم گردید . در ضمن فرستاده ی موبدان باسینی طلایی که روی روپوش
ابریشمی منقش اسکندریه افتاده بود حضور یافته سینی را در پیشگاه ملک گذاشت . سلطان
امر کرد روپوش را برداشتند . دو قطعه (ذغال خاموش ) در آن بیش نیافت از وجود این هدیه ی
ناقابل در چنین لفاف گرانبهایی متعجب گردید و گفت حتم دارم اندرزی در ان نهفته است , موبد
را نزد من بخوانید . فورا حاضر آمد . خسرو موضوع دو قطعه زغال را پرسید . موبد گفت :
پادشاها , بدانکه در این ایام از نزدیک جنگلی میگذشتم که طعمه ی حریق شده بود و آتش
تمام درختان را می سوخت. دیدم قرقی یی به دراجی حمله برد و دراج از ترس او خود را در
آتش افکند . قرقی نیز در طمع صید ,دراج را در آتش تعقیب کرد و مرغان هردو تلف شدند و به
صورت دو قطعه ذغال در آمدند که من برداشتم و از آن عبرت گرفتم که : «« آدمی از ترس
دشمن نباید به قدری ترس به خود راه دهد که برای رهایی از خطر به وسایلی متوسل شود
که به مرگش منتهی گردد.هم چنانکه دراج از فرط وحشت خود را در آتش افکند و سوخت
و نیز نباید انسان به قدری در طلب مال دنیا حریص باشد که جان خود را فدای تحصیل آن
کند , هم چنانکه قرقی از شدت ولع خود را فنا کرد . »»
خوسرو موبدان , موبد را گفت : هدیه ی تو پندی در بر داشت که بسیار مورد توجه من شد
و من امروز گرانبها تر از آن بدست نیاوردم و روز را با آن گذرانید .
و خسرو موبدان چهل و هفت سال سلطنت کرد .
منبع : کتاب جشن های آتش
پژوهش و نوشته : هاشم رضی
*****
و خدا به موسی (ع) گفت :
هرگاه بنده ای مرا می خواند آن چنان به سخن او گوش می سپارم که گويی بنده اي جز او ندارم ...
اما شگفتا!! که بنده ام همه را چنان می خواند که گويی همه خدای اويند جز من !!!
اويند ... جز من !!!
شاد باشيد

وو متشکرم از همه دوستان که با نظرات خوبشون منو راهنمایی می کنند . در وبلاگ من
مطلبی قرار داره با نام (( آیا میدانید ایرانیان.... )) از قرار معلوم این مطلب چند وقت پیش
یا چند سال پیش از وبلاگ دوست عزیزی بدون اجازشون بر داشته شده بنده هم بی خبر
از همه جا این مطلب رو بصورت پرینت شده دست کسی دیدم و ازش در وبلاگم استفاده
کردم . و حالا که متوجه شدم که این مطلب بدون رضایت اون دوست عزیز پخش شده در
اینجا و بطور رسمی از این دوست خوبم آقای آرشام پارسی صاحب
وبلاگ http://www.ahura2500.persianblog.com عذزخواهی میکنم .
مجدداٌ عذر میخوام
در سر راه خود برکه اي از آب زلال مشاهده کرد ار آنجا که هرگز اين مقدار آب فراوان نديده بود
گمان کرد گنجينه اي گرانبها کشف کرده است و خواست آن را به شاه هديه کند مشک خود
را از آب برکه پر کرد . داريوش در خيمه اش اورا پذيرفت و با محبت هديه را دريافت کرد و کيسه اي
پول به روستايي بخشيد ولي به افسرانش سفارش کرد که کاري کنند که روستايي در بازگشت
از همان راهي که آمده است بازگردد زيرا هرگاه مرد دلير وسعت آبهاي فرات را ميديد ، از هديه
اش شرمسار ميشد و اين امر نه براي او خوب بود و نه براي شاه .
|
|