|
×× اهورامزدا ××
|
||
|
در مورد تاریخ ایران و بناهای تاریخی جهان و بعضا" سخنانی از بزرگان |
و تو ای خورشید بزرگ ، ای ستاره ی بزرگ ،
سعادت تورا چه می شد! اگر کسانی را که به آنها
نور می افشاندی نمی داشتی ................
خودت را بگشا ، بشر خراب شده ! خودت را بگشا و بگذار ماهی یان رنگارنگ و خرچنگها بسیار بدرخشند . .......انسانها کاش اکنون به سمت من بالا آیند .
( در دوره ی ما .. همه چیز پوچ شده . همه چیز یکسان شده . همه چیز بوده... تمام میوه های ما گندیده اند ، تمام کارها پوچ بوده اند.
ما همه افسرده شده ایم .
چاه ها همه خشکیده اند ، دریا عقب رفته ، خشکی هویدا شده است ،هیچ چیز دز عمق فرو نمیرود.
نه نه ، این نوع غم دیگر نه !
حتی خسته تر از آنیم که بمیریم . همچنان هوشیار و به حیات خود ادامه میدهیم ـ در گورها .
ولی تو ، تو بدان که در اینجا ـ برای مدت طولانی اینجا نخواهی ماند ـ زورقت در اینجا نمی باید در خشکی باقی بماند .
این تو را نشان میرود . این بانگ پریشانی برای توست که تورا صدا میزند . بیا ، بیا ، بیا ، وقتش رسیده است . وقت اصلیش !
آه زرتشت، تو بسختی خود را سراپا نگاه داشته ای. برقص ! تا اینکه نیافتی! و وقتی تو در رقصی آیا من حق گفتن این را خواهم داشت : << بنگرید ! این آخرین انسان شاد را که می رقصد : >>
از کتاب : چنین گفت زر تشت
اثر: فردریش نیچه
ممنونم موسی عزیز بخاطر این شعری که برام کامنت گذاشتی .
|
|