تبليغاتX
×× اهورامزدا ×× دوستان بهترين کتابخانه اينترنتي . براي خريد اقدام کنيد** **. کتابهاي خود را با ارزان ترين قيمت ها از طريق اين سايت خريداري کنيد
12 or 24 hours timer



ساعت:

دقيقه:

ثانيه:

زمان:

بهترين کدهاي جاوا اسکريپت در www.irLearn.com


irLearn.com

 
×× اهورامزدا ××
 
 
در مورد تاریخ ایران و بناهای تاریخی جهان و بعضا" سخنانی از بزرگان
 


سخنی درباره ی آذرباد و دين زردشت پس از الکسندر

آذرباد (آتورپات، آدورپاد يا آدورباد، آذرباد: نگاهبان آتش، در يوناني آتروپات نوشته شده) به عنوان شهربان ماد، يکي از فرماندهان ارتش در جنگ گائوگمل بود و يکي از بخش هاي مهم لشکر را فرماندهي مي کرد. به هر تقدير چنانکه درگذشته گفتم حقيقيت رويدادهاي اين جنگ بسيار پرابهام است. باري چنين بر مي آيد که داريوش در اين جنگ با خيانت برخي از فرماندهانش چون بسوس و ماز مواجه بوده است. پس از اين جنگ سرنوشت ساز روشن شد که شاهنشاهي نيرومند هخامنشي توان خود را از دست داده و در شرف مرگ است.

پس از اين جنگ چنانکه گفته بودم داريوش به همدان رفت و چون آذرباد شهربان ماد بوده است در اين هنگام بايد چنين نتيجه گرفت که وي با داريوش همکاري کرده است. داريوش کوشيد تا لشکر نويني پديد آورد، ولي شهربانان با وي همکاري نکردند، بسوس شهربان بلخ که خود را اردشير (پنجم) ناميده بود در واقع دشمن داريوش بود و ادعاي شاهنشاهي داشت. به هر حال با نزديک شدن الکسندر و عدم همکاري شهربانان، داريوش به سوي خاور روانه شد و چنانکه گفتم ( به احتمال بسيار به دست مقدونيان) کشته شد.

با نزديک شدن الکسندر، آذرباد تسليم او شد و چون الکسندر مي خواست که ايرانيان را با خود همراه کند و نيز شايد به خاطر همراهي آذرباد با وي او را در سمتش ابقا نمود.

چون همدان پل ميان عراق و جهان مديترانه با شهرباني هاي خاوري شاهنشاهي هخامنشي بود و چون الکسندر براي مقابله با داريوش و بسوس مي بايست به آنسوي رونمايد، لازم مي نمود که شهربان ماد وفادار باشد و آذرباد نيز وفادار ماند. هنگامي که پارمنيون مرد شماره يک الکسندر در همدان به دستور او کشته شد، آذرباد اوضاع ماد را به خوبي ادراه کرد و آرام نگاه داشت و در سال ۳۲۴ پيش از ميلاد يک شورشي را که ادعا مي کرد شاه ماد و پارس است را گرفته به الکسندر تحويل داد. وي در پاسارگاد پايتخت آييني پارس و ايران به حضور الکسندر رسيده و وفاداري خود را ابراز نمود.

پس از آن با الکسندر به شوش رفت جايي که دخترش با يکي از فرماندهان مهم الکسندر ازدواج کرد. در پاييز  و زمستان ۳۲۴ پيش از ميلاد، وي در همدان از الکسندر پذيرايي کرد و در همان زمان نزديکترين دوست الکسندر به نام هفيستون که گفته شده در گذشته با او رابطه نيز داشته در گذشت ( به مانند خود گجسته وي نيز به خاطر افراط در ميگساري جان داده است) و گجسته که بسيار اندوهگين شده بود گروهي از اهالي اطراف را که اکنون تابع او بودند و با او سر دشمني نداشتند براي تسکين خاطر خود کشتار کرد!

چندي پس از آن الکسندر گجسته به دوزخ رفت  و فرماندهان مقدوني شهرباني ها را ميان خود بخش کردند و ماد نيز به دو بخش تقسيم شد؛ بخش نيمروزي (جنوبي) که راه ميان خاور و خوربران (غرب) را در کنترل داشت به يک مقدوني به نام پيتون (Peithon) داده شد و بخش پاختري(شمالي) در اختيار آذرباد ماند.

در زمان گجسته و جانشينانش پيروان دين بهي آزار بسياري ديدند، در حالي که بسياري از آنها تابع او شده بودند، در کتاب "آردا ويراج" از سده سوم ميلادي آمده:

انگره مينو، از آنرو که مردم را از دين بهي براند، الکسندر گجستک را برانگيخت تا با ستمگري و جنگ و ويرانگری به ايران بتازد، او همچنين فرمانرواي ايران را کشت (داريوش سوم) و کلانشهر(پارسه) و شاهنشاهي را ويران نمود.

و همه ي اوستا و نوشته هاي آييني را که بر پوست گاو و با مرکب زر نوشته شده بود و در کتابخانه ي  استخر (=پارسه خشترا يا شهر پارسه) نگاهداري مي شد، سوزاند. همچنين او چندين مغ رده بالا و مسمغان و همچنين دادوران (قضات) و دانشمندان ايران را کشت.

سپس در ادامه مي خوانيم:

پس از آن دوراني از آشوب و جنگ و ستيزه مي آيد، به گونه اي که ايران نه  بزرگي دارد و نه فرمانروايي و نه مسمغي که با دين آشنا باشد تا آنکه آذرباد آمد.

 اين گفته پيشنهاد مي کند که آذرباد  به عنوان نگاهباني نيرومند براي مردمش بوده است، چراکه نامش بر سرزمين ماد پاختري ماند و تا امروز آذربادگان به نام او مانده است.

در کتاب دينکرت آمده:

دارا پسر دارا (داريوش سوم نوه ي داريوش دوم) دو نسخه از اوستاي کامل و گزارش هايي (تفسيرهايي) برآن را نگاهداري مي کرد، يکي در گنجِ هاپيگان (hapigan) و ديگري در دژنپشت.

اشکانيان اوستا و گزارش بر آن را که از اصلش فاصله گرفته بود ( به خاطر گزندهاي الکسندر و جانشيانش و آزار پيروان دين بهي) و پاره پاره بود را گردآوري نمودند.

يک منبع زردشتي مي گويد پس از الکسندر  پيروان گرد هم مي آمدند و يکديگر را آموزش مي دادند از آنچه به ياد داشتند. در ادامه اين منبع مي گويد که گجستک کساني را که به جامه ي مغان در مي آمدند را گرفته مي کشت. بر مبناي اين منبع گروهي به سيستان گريختند در حالي که به نسک ها آشنا بودند. نسک ها حفظ مي شد، گاهي از سوي زنان و گاه نيز  از سوي کودکان.

اين منبع زردشتي(يک نسخه ي خطي که اکنون در بمبئي است)  از کتاب زير گرفته شده است:

W.B. Henning, with comments written by Mary Boyce (History of Zoroastrianism, vol. III, 1991, page 16

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط نوا  | 
 
  بالا