تبليغاتX
×× اهورامزدا ×× دوستان بهترين کتابخانه اينترنتي . براي خريد اقدام کنيد** **. کتابهاي خود را با ارزان ترين قيمت ها از طريق اين سايت خريداري کنيد
12 or 24 hours timer



ساعت:

دقيقه:

ثانيه:

زمان:

بهترين کدهاي جاوا اسکريپت در www.irLearn.com


irLearn.com

 
×× اهورامزدا ××
 
 
در مورد تاریخ ایران و بناهای تاریخی جهان و بعضا" سخنانی از بزرگان
 
روان شناسی در ایران باستان(قسمت اول)
از دو زاویه میتوان به بررسی روان شناسی ایران پرداخت . نخست جنبه الهام بخشی آن است , یعنی درنگ در معانی و مبانی روح و روان , شخصیت و جایگاه انسان و بیماری ها و ناهنجاریها رفتاری او از دیدگاه حکیمان دوران باستان که بی تردید برای نظریه پردازان امروز الهام بخش است , دوم آنکه امروزه بخش زیر عنوان روان شناسی فرهنگی مطرح می شود که مقصود تفاوت فرهنگهای گوناگون و پیامدهای آن بر شخصیت و رفتار انسان است . ما نیز اگر بخواهیم به روان شناسی کنونی ایران , هویت ملی و فرهنگ لازم را ببخشیم , چاره ای به جز پرداختن به گذشته خویش در دو مقطع ایران باستان و ایران اسلامی نداریم .
به دور از هرگونه ملی گرایی و میهن پرستی و تنها بر اساس شواهد فراوان تاریخی و علمی باید اعتراف کرد که تمدن ایران باستان , تمدنی است که سرآمد همه تمدنهای بشری است و در تمامی عرصه های زندگی صاحب رای بوده است . با چنین پیشینه ای جستجوی تاریخچه دانش روان شناسی به لحاظ موضوع مورد مطالعه اش , پدید آیی آن مقارن با پیدایش هشیاری در انسان است , کاری سترگ و یادآور این سخن مولر در تاریخ روانشناسی می باشد که : "عرصه فراروی ما گسترده شده که احاطه بر پهنه آن نومید کننده و درسترسی بر کرانه های آن دشوار است" . حال که این گستردگی تنها یک وجه مساله است و وجه دیگر آن گرد و غبار فراموشی تحریف , درآمیختگی و نابودی است که از پی هزاران سال تاخت و تاز , بر چهره این تمدن کهن نشسته است , برای غلبه بر این ناآگاهی یا دست کم ایجاد شکاف در آن گریزی نیست جز محدود کردن جستار به آنچه باقی است که عموما آثری معدود از آیین دین کهن ایران باستان یعنی زرتشت است تا شاید در آینده با روشهای جدید شواهد بیشتری فراهم آید .
جهان بینی باستان و جایگاه انسان
با پژوهشی چند جانبه و گسترده درباره آیین و عقاید ایرانیان باستان , در مجموع در می یابیم که آنان پیرو آیین یکتاپرستی بوده اند که بر اصل تضاد دو عالم یا همان ناسازگاری دو نیروی مجرد خیر و شر استوار است . نماد این دو نیرو ( سپندمینو و اهریمن ) هرکدام با صفاتی انتزاعی همراهند . به طوریکه سپند مینو به همراه شش امشاسپند ( فرشتگان ) دیگر یعنی سپند مینود : خرد مقدس , اردیبهشت : راستی و درستی , بهمن : منش پاک , شهریور : نیروی چیرگی بر جهان , اسفند پایداری و استواری , خرداد : کمال , امرداد : جاودانگی فضایل یا فروزه های اهورامزدا به شمار می آیند و صفات منفی مقابل آنها تحت عنوان ( کماله دیوان ) از رذایل اهریمن شمرده می شود که مهمترین آنها اکومن ( منش پلید ) در مقابل بهمن و ایندره ( دیو فریفتاری و گمراهی ) مقابل اردیبهشت است . فضایل اخلاقی همانند راست گویی , وفای به عهد , مهر و محبت و . . . راه برخورداری از فروزه های اهورایی و رذایلی چون دروغ , خشم , آز , شهوت و فساد موجب پیوستن به صفات اهریمنی است . لذا گروه نخست به ایزدان و یاران امشاسپندان و گروه دوم تحت عنوان دیو از یاران اهریمن قلمداد می شود .
در اوستا و دیگر متون مزدیسنا از جهان مینوی ( روحانی و معنوی ) و استومند ( جسمانی و گیتیانه ) سخن رفته است . جهان مینوی جهانی است که پیش از آفرینش جهان مادی بوده و پس از پایان آن و بر پایی رستاخیز نیز همچنان خواهد بود . تمامی موجودات چه جاندار و چه بی جان و سرشتها و خصلتها هیاتی نااستومند ( غیر جسمانی ) در جهان مینوی دارند . سپند مینوی و انگره مینوی هریک باطن بخشی از آفرینش هستند و از این روی به عنوان دومینوی آغازین همزاد نام برده می شوند . همچمنین هریک از امشاسپندان , ایزدان و دیوان , مینوی و باطن چیزی به شمار می آیند که در این جهان پیکر مادی می یابند و از آنجا که پیوسته میان خیر و شر مقابله و درگیری است , انسان میتواند با اراده و اختیاری که دارد , در نبرد علیه نیروهای اهریمنی شرکت جوید و با انجام وظایفی که بر عهده دارد ( خویشکاری ) و بهره مندی از صفات اهورایی به سعادت مینویی دست یابد و در سرای دیگر به بهشت اهورایی برسد . همچنین میتواند با پیروی از اهریمن و صفات اهریمنی , ضمن تباهی این جهان , در دوزخ اهریمن جای گیرد . البته جایگاه کسانی که نسبت اعمال نیک و بدشان یکسان است در همیستگان ( برزخ ) خواهد بود .
در هر صورت انسان به عنوان آخرین آفریده خداوند از بالاترین جایگاه برخوردار است و بی آنکه داغ ننگ گناه ازلی بر پیشانی داشته باشد , صرفا برای نبرد با نیرویهای اهریمنی و آبادانی جهان از یک سو و پیوستن به صفات الهی و رسیدن به سعادت مینوی از سوی دیگر است که به این جهان قدم گذارده است . از این روست که آسمان به انسان ( از زبان فردوسی بزرگ ) میگوید :
تو از من به هر باره ای برتری            روان را به دانش همی پروری
پذیرنده هوش و رای و خرد              مر او را دد و دام فرمان برد
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
روان شناسی در ایران باستان
نیروهای روان آدمی ( نظریه شخصیت )
بر مبنای یسنا ( دومین بخش از اوستا ) شخصیت انسان از 9 قسمت تشکیل شده است که سه قسمت آن مادی ( جسمی ) است و سه قسمت اثیری ( حیاتی ) و سه بخش دیگر معنوی و روحانی است که این اجزا عبارت است از :
گئیتا : ماده یا عناصر مادی , ماده تشکیل دهنده بدن , احساسات, تنو : دستگاه اعصاب , کالبد , ازدی : اسکلت , قسمت استخوانی و دستگاه پی , اوشتان : نفس , جان , نیروی زندگی گرمی قلب , کهرپ : کالبد اثیری , شکل , تویشی : نیرو , توش و توان , بئودنگ : هوش , شعور باطنی , نیروی فهم , اوروان : نفس مودرک , روح , فره وشی : فروهر , گوهر معنوی کائنات .
اجزای مادی با مرگ از بین می روند و قسمتهای اثیری نیز پس از مدتی پس از مرگ طبق قوانین خاص فانی میشوند . ولی قسمتهای معنوی باقی می مانند و به کار خود ادامه می دهند . در هات 46 یسنا دو نیروی دیگر نیز به سه قسمت معنوی اضافه شده است :
اهو : جنبه معنوی ضمیر یا جان
دئنا : دین , اخلاق , فضیلت و وجدان
بدین ترتیب جان , وجدان , بوی , روان و فروهر نیروهای پنجگانه روان آدمی هستند که جملگی پس از مرگ جاودانند . ( 1 ) چنان که در جای دیگر یسنا میخوانیم : سراسر هستی خویشتن : تن , استخوان , جان , پیکر , توش , بوی , روان و فره وشی را فراز آوریم و در خورپیشگاه دانیم ( 2 ) معانی دقیق تر و وظایف نیروهای پنچگانه به شرح زیر است :
اهو : که در پهلوی و فارسی اخو آمده است به معنی جان یا قوه حیات و زندگی است . کار اخو این است که بدن انسان را نگهبانی کند و اعمال آن را به نظم و نسق طبیعی بگمارد . این قوه از لحاظ درجه پایین ترین قوه است , با بدن هستی می یابد و ظاهرا با آن نیز نابود میگردد .
دئنا : که در پهلوی و فارسی دین گفته می شود در ظاهر واژه ای عربی است ولی کاملا ریشه ای ایرانی دارد که وارد زبان عربی شده و دین و ادیان را شکل داده است . دئنا اگر چه به معنی کیش و آیین نیز هست , ولی غالبا به معنی وجدان و حس جاودانگی و ایزدی انسان است . این قوه مستقل از جسم است و آغاز و انجامی ندارد . خداوند آن را در باطن آدمی به ودیعه گذاشته است تا همواره او را از نیکی و بدی اعمالش آگاه سازد . آنچه نیک است , می ستاید و آنچه بد است نکوهش می کند . منتها شرط تاثیرش آن است که انسان به این آوای درونی گوش فرادهد . دین پس از مرگ در سر پل چنوت ( صراط ) به صورت دختری زیبا و درخشان به روان مرد پاک و پارسا رو میکند و میگوید : من پیکر کارهای تو هستم و به روان مرد بد کار به صورت زن زشت و بدکاره ای اعمال می شود و او را از هیکل منفور و ناموزون خود می رنجاند و در دیدگاه آن مرد ظاهر می گردد .
بئودنگ : یا بئوذ که در فارسی بوی گفته می شود به معنی بوئیدن و قوه ادراک و فهم انسانی است . از این رو حافظه , هوش و قوه تمیز را اداره میکند . به نظر می رسد که بوی با بدن به وجود می آید , ولی پس از آن فانی نمی شود و با روان به جهانی دیگر می شتابد . دکتر نجم آبادی رسانده پیام حواس از راه سلسله اعصاب را جز وظایف بو دانسته است و احتمال می دهد که بوی در خواب کار نکند .
روان : مسئول اعمال انسانی چون انتخاب خوب و بد است , لذا کردار زشت و نیک از او بازخواست می شود و پس از به حسب انتخاب خویش پاداش یا پادفره ( مجازات ) می بیند . دکتر جلیل دوستخواه بر اساس برخی متون دیگر روان را دارای سه بخش می داند : روان اندر تن یا روان نگهبان , روان بیرون از تن , روانی که در جهان مینوی است .
فره وشی یا فروهر : فروشی به معنی نگهبان است . فروهر فرشته ای است که نه تنها در انسان , بلکه در کلیه مخلوقات موجود است . فروهر مرد ناپاک را دیو گویند . تاریخچه فروهر به بیش از سه هزار سال پیش بازمیگردد . حتی در شهر پارسه داریوش بزرگ ( تخت جشمید ) نیز بالای بیشتر نگاره ها نشان ایرانی فره وشی کنده کاری شده است که نشان از درخواست از اهورامزدا برای پایداری این مکان و پادشاهان ایرانی بوده است . به عقیده مرحوم دکتر مهرداد بهار در مرحله ای بسیار کهن اقوام ایرانی به فروشی به عنوان روان نیاکان مینگریستند و بعدها روان و فروهر از هم جدا شده اند . برخی دیگر فروهر را نیروی جنبش و پویش دانسته اند که همچون پرتو خورشید خداوند به موجودات می تابد و مادام که انسان زنده است , فروهر در درونش به عنوان نیروی ویژه روان مایه ترکیب و ترتیب آن است و پس از مرگ به سوی خداوند باز میگردد , لذا از آن به عنوان فروغ ایزدی نیز نام برده می شود . به زعم بسیاری ایده ( مثال ) در فلسفه افلاطون , صورتی از فروهر در اندیشه دینی و هستی نگری زرتشتی است .
سنخهای شخصیتی
در تاریخ فلسفی روان شناسی , قدیمی ترین تیپ بندی را به بقراط یونانی ( 460 پیش از میلاد ) نسبت داده اند که بر اساس غلبه اخلاط چهارگانه سودا , صفرا , بلغم و دم , چهار تیپ شخصیتی را مشخص نموده است . سیریل الگود معتقد است که نظریه طبایع چهارگانه در اصل هندی است و سپس ایرانیان آن را بسط دادند و گسترش یافت و آنان در اختیار یونانیان و بقراط قرار دادند . بر اساس این نظریه که بر تشبیه انسان به جهان معنوی استوار است , در ادبیات مزدیسنایی قابل پیگری است , چنانکه تشبیه پشت به آسمان , بافتها به خاک , استخوانها به کوهها , عروق به نهرها , خون به دریا و آب , کبد به گیاه , مغز به فلز در نوشته ها دیده می شود و وجه تشبیه نظریه عناصر چهارگانه با همان آخشیج های آتش , باد , آب و خاک است . به قول فردوسی بزرگ :
چون این چار گوهر به جای آمدند           ز بهر سپنجی سرای آمدند
در بین روان شناسان معاصر هانس آیزنگ روان شناس نامدار انگلیسی , طبایع چهارگانه را در نظریه درون گرایی , برون گرایی , روان آزردگی , فقدان روان آزردگی بازیابی نموده است .
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
قديمي‌ترين نقطه باستاني جهان
 
بقاياي موفق‌ترين تمدن‌ها در شهر بابيلوس كشف شده است؛ يكي از قديمي‌ترين شهرهاي فينيقيه كه از عصر نوسنگي تاكنون پيوسته مسكوني بوده و با تاريخ هزاران ساله منطقه مديترانه گره خورده است. بابيلوس از مدعيان اصلي قديمي‌ترين شهرهاي مسكوني دنيا بوده كه برپايه آنچه در تاريخ فينيقيه آمده، به دستور «خداي الدورادو» ساخته شده است و به آن شهر عصر طلايي مي‌گويند.اگرچه قدمت اصلي و تاريخ آغاز زندگي در اين شهر، در ميان برگ‌هاي تاريخ گم شده است، اما محققان بر اين باورند كه بابيلوس حداقل به 7 هزار سال پيش تعلق دارد؛ قدمتي كه باور اسكان امروزي آن را غيرممكن جلوه مي‌كند

اين منطقه هزاران سال نام
Gubla
را به خود داشت كه پس از سال 1200 ميلادي، به علت اهميت تجارت پاپيروس در اين شهر مهم بازرگاني يوناني‌ها بابيلوس را، براي آن برگزيدند.
امروزه بابيلوس در سواحل شمال بيروت، مركزي مهم و شلوغ است، اما بقاياي قرون وسطي و جنگ‌هاي صليبي همچنان يادآور گذشته بوده و حفاري‌هاي بسيار، آن را به مهمترين منطقه باستان‌شناسي دنيا تبديل كرده است.
تاريخچه بابيلوس
حدود 7 هزار سال پيش، گروه كوچكي از ماهيگيران عهد نوسنگي در كنار سواحل بيروت ساكن شدند كه هنوز كلبه‌هاي تك اتاقه‌اي با كف‌هاي سنگي و بسياري از وسايل و اسلحه‌هاي متعلق به آن دوره در منطقه به چشم مي‌خورد.
در سال‌هاي 3 تا 4 هزار پيش از ميلاد، يعني در دوره مس، زندگي مردم بابيلوس همچون گذشته ادامه داشت، تا اينكه شيوه‌هاي جديدي در نحوه خاكسپاري مردگان ابداع شد به اين ترتيب كه ابتدا اجساد را به همراه اشيا و دارايي‌هايشان درون كوزه‌هايي سفالي قرار داده، سپس دفن مي‌كردند.
اين منطقه در اوايل عصر برنز، يعني در هزاره سوم پيش از ميلاد، به يكي از مهمترين مراكز كشتي‌هاي چوبي در شرق مديترانه تبديل شد و از آنجا كه فراعنه و پادشاهي وسيع آنها براي ساخت كشتي و مقبره‌ها و مراسم معنوي خود به چوب صنوبر و انواع ديگر الوار نياز بسيار داشتند، ارتباطات وسيع و بسيار نزديكي، با اين شهر برقرار كرد.
در ازاي آن نيز پاپيروس، طلا، طناب، كتان و سنگ رخام به بابيلوس مي‌فرستاد و اين روند قرن‌ها ادامه داشت تا اينكه قبايل آموريت از كوير به منطقه ساحلي حمله كردند و بابيلوس را به آتش كشيدند، اما پس از آنكه در آن ساكن شدند شهر را دوباره ساختند و مصر با فرستادن هدايايي گرانبها ارتباط پيشين خود را دوباره برقرار كرد. گنجينه‌هاي ارزشمند و ثروت‌هاي شاهانه مقبره‌هاي بابيلوس، نشان از ثروت سرشار اين شهر دارد.
در سال 1200 پيش از ميلاد، موجي از افراد معروف به انسان‌هاي دريايي، از شمال به شرق مديترانه روي آورده، در منطقه ساكن شدند كه امروزه آنها را به نام فينيقيه‌اي‌ها مي‌شناسيم.
در اين دوره خط در بابيلوس گسترش يافت كه در واقع ريشه همان خط امروزي است؛ خطي كه در سال 800 ميلادي به يونان نيز راه يافت و سبب تغيير شيوه‌هاي ارتباطي جوامع مختلف شد.
در هزاره اول پيش از ميلاد، بابيلوس از تجارت با آشوريان و بابليان سود بسيار برد و پس از آن با ايران ارتباط برقرار كرد، به اين ترتيب در سال‌هاي نخست عصر برنز، اين شهر به يكي از سيستم‌هاي دفاعي ايرانيان در منطقه مديترانه تبديل شد.
پس از فتح منطقه توسط اسكندر مقدوني، زبان يوناني در بابيلوس رواج يافت و در عصر يوناگرايي، يعني در فاصله سال‌هاي 330 تا 64 پيش از ميلاد، فرهنگ و سنن ساكنان بابيلوس با يونانيان يكي شد.
رومي‌ها از سال 64 پيش از ميلاد تا 395 ميلادي بر بابيلوس حكومت كردند و معابد، حمام‌ها و ساختمان‌هاي دولتي بسياري را در آن بنا نهادند. در اين دوره، شهر نمايي از اسقف‌نشيني مسيحيت بود.
در سال 637 ميلادي، همزمان با سلطه عرب‌ها، بابيلوس به آرامش رسيد، اما كم‌كم اهميت خود را در طول قرن‌ها از دست داد.
شواهد و مدارك به‌جا مانده از معماري اين دوره، ناقص و ناپيوسته است. بابيلوس امروزه شهري پررونق و مدرن، با قلبي تاريخي و كهن و آميزه‌اي از ظرافت، آراستگي و سنت است. بندر قديمي آن با حفاظ‌هايي سنگي در برابر دريا مقاومت مي‌كند و در كنار آن بقايايي از حفاري‌هاي شهر باستاني به چشم مي‌خورد.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط نوا  | 
 
  بالا